واحد علوم و تحقيقات کرمانشاه
پايانامه جهت اخذ درجه کارشناسي ارشد در رشته روانشناسي باليني (M.A)
عنوان:
مقايسه اثر بخشي رفتار درماني شناختي با هيپنوتراپي در درمان مبتلايان به چاقي
استاد راهنما:
دکتر خيراله صادقي
استاد مشاور:
دکتر کامران يزدانبخش
دانشجو
زيبا حيدري
پاييز1392
تقديم به
به روح پاک پدرم که عالمانه به من آموخت تا چگونه در عرصهي زندگي، ايستادگي را تجربه نمايم
و به مادرم، درياي بي کران فداکاري و عشق که وجودم برايش همه رنج بود و وجودش برايم همه مهر
و به خواهران و برادرانم
حمد و سپاس خداي را که به من نعمت وجود داد. و در دايره ي مقدرات خويش، نعمت بودن را به من هديه کرد. به واسطه ي نعمت آگاهي، ونعمت آگاهي دهندگان، شدن را به من نشان داد تا با نعمت انتخاب و با هر شدني، بودني را جايگزين بودني ديگر و ادراکي را جايگزين ادراکي ديگر کنم. باشد تا توفيق دهد، از شعار به عمل برسم .
سپاس فراون از استاد فرهيخته و گرانقدر، جناب آقاي دکتر خيراله صادقي ودکتر کامران يزدان بخش که همواره راهنماي من بوده اند ، و با محبتهاي بي دريغشان در به اتمام رساندن اين پايان نامه مرا ياري نمودند
آقايان دکتر آرش سالاري و دکترشاپور کريمي به علت راهنماييهاي عالمانه و راهگشايشان
و دوستان پر مهرم رسول گزلاني، صلاح الدين بهرامي وعلي ميرآقايي
فهرست مطالب
عنوانصفحه
فصل يکم – کليات پژوهش
1-1-مقدمه 3
1-2-بيان مسئله5
1-3-اهميت نظري و عملي پژوهش8
1-4-هدفهاي پژوهش9
1-4-1 هدف اصلي9
1-4-1-هدفهاي فرعي9
1-5-فرضيههاي پژوهش10
1-6-تعاريف نظري و عملي پژوهش10
1-6-1 چاقي10
1-6-2رفتاردرماني شناختي10
1-6-3 هيپنوتراپي11
1-6-4 اثربخشي درمان11
فصل دوم – پيشينه پژوهش
2-1 چاقي14
2-1-1 تعريف14
2-1-2 تشخيص14
2-2 هيپنوتيزم15
2-2-1 تاريخچه15
2-2-2 تعريف و تئوري20
2-2-3 اجزاي هيپنوتيزم پذيري22
2-2-4 سوتفاهمها در مورد هيپنوز23
2-2-5 موارد منع استفاده27
2-3 درمان شناختي رفتاري30
2-4 رويکرد رفتاري30
2-4-1 شرطي سازي کلاسيک31
2-4-2 شرطي سازي کنشگر33
2-5 يادگيري اجتماعي و يادگيري شناختي37
2-6 رويکرد شناختي 39
2-6-1 شناخت درماني بک40
2-6-2 درمان عقلاني هيجاني اليس44
2-6-3 تلفيق رويکردهاي شناختي رفتاري 48
2-6-4 اصول کلي در شيوه درمان شناختي رفتاري50
2-7 بررسي پژوهشهاي پيشين51
فصل سوم – روش پژوهش
3-1 طرح پژوهش56
3-2 نوع مطالعه56
3-3 جامعهي آماري56
3-4 نمونه و روش نمونهگيري56
3-5 معيارها و ضوابط ورود به درمان57
3-6 ابزارهاي پژوهشي57
3-6-1 شاخص تودهي بدن57
3-6-2 پرسشنامهي طرحوارههاي مربوط به ظاهر(ASI)57
3-6-3 پرسشنامهي سبک زندگي و کارآمدي وزن(WEL)58
3-6-4 راهنماي گروه درماني شناختي چاقي60
3-6-5 راهنماي هيپنوتراپي در درمان چاقي61
3-6-6 روش اجرا62
3-6-7 تجزيه و تحليل دادهها63
فصل چهارم- يافتههاي پژوهش
4-1 بررسي ويژگيهاي جمعيتشناختي گروهها66
4-2 بررسي فرضيههاي پژوهش از طريق آزمونهاي توصيفي و استنباطي68
فصل پنجم – بحث و تفسير يافتهها
5-1 اثر بخشي درمان78
5-2 محدوديتهاي پژوهش81
5-3 پيشنهادات پژوهش82
منابع فارسي84
منابع انگليسي87
پيوستها90
چکيده:
مقدمه:در پژوهش حاضر اثر بخشي رفتار درماني شناختي در مقايسه با هيپنوتراپي در درمان مبتلايان به چاقي مورد بررسي قرار گرفت هدف ازاين پژوهش دستيابي به شواهد تجربي در تعيين -ميزان اثربخشي هر دو شيوه درماني و مقايسهي نتايج حاصل از آنها بود.
روش: جامعهي آماري پژوهش شامل زنان چاقي است که به مرکز مشاوره رضوان شهر کرمانشاه مراجعه نمودهاند، نمونه پژوهش شامل هجده نفر بودند که با توجه به معيار هاي ورود به درمان انتخاب شدند و بهطور تصادفي در گروهها جايگزين گرديدند.براي تجزيه و تحليل يافتهها از تحليل کواريانس استفاده شد و در ارزيابي شاخصههاي پژوهش از پرسش نامههاي ASI”پرسشنامهي طرحوارههاي مربوط به ظاهر” و WEL”سبک زندگي و کارآمدي وزن” استفاده شد.
يافتهها:بيانگر آن است که هر دو روش درماني در کاهش وزن موثر بوده و منجر به بهبودي متوسطي در رضايت از تصوير بدن و کارآمدي وزن ميشوند.
کليد واژه: رفتار درماني شناختي ، هيپنوتراپي،چاقي، اثر بخشي
فصل يکم
کليات پژوهش
1-1- مقدمه
چاقي1و اضافه وزن بهعنوان يکي از بزرگترين معضلات بهداشتي در قرن حاضر مطرح ميباشد، و هر ساله ميليونها نفر ميلياردها دلار براي کاهش وزن و مشکلات جسماني و رواني ناشي از آن هزينه ميکنند، بهنظر ميرسد که درمان موفقيتآميز چاقي به اندازهي درمان اعتياد به دارو و سيگار کشيدن مشکل است. براي مثال، استانکارد و مکلارن – هوم2 (1959)کشف کردند که فقط 5% از بيماران چاق بدون بازگشت وزن کم ميکنند، و برونل3)1982) به اين نکته اشاره کرد که ميزان بهبودي در اشکال مختلف سرطان بيش از موفقيت در درمان چاقي است(داوت2000؛ترجمهي فتحي، جودي ، کلات و فريدوني،1378).
آمارهاي منتشر شده در سالهاي اخير بيانگر آن است که چاقي در ميان کودکان و بزرگسالان کشورهاي در حال توسعه وبه خصوص جوامع غربي شايع، و رو به افزايش است (کوپر4و فيربورن5،2001). در سال 1999ايالات متحده اعلام کرد که حدود 30 % امريکاييها چاق هستند و 34% آنان مشکل اضافهوزن دارند. در بررسي همه گير شناسي اضافه وزن و چاقي که در سال (1383) بر روي 89532 نفر جمعيت بالاي پانزده سال ايران انجام شد، برآوردهاي ملي اضافه وزن، چاقي و چاقي مرضي به ترتيب ميزان شيوع 6/28%، 8/10%و4/3% را نشان داد. شاخص تودهي بدن بزرگتر از 25(25<BMI) در مردان، زنان، ساکنان شهر و روستا به ترتيب 37%،48%،7/46%و35% بود . همچنين مشخص گرديد که چاقي شکمي 6در 3/43%زنان،7/9%مردان، 5/28%ساکنان شهري و 23%ساکنان روستايي وجود دارد. در کل، چاقي عمومي و چاقي شکمي هر دو به يک اندازه در گروه سني 64/45 سال شايعتر بودند (دلاوري، عليخاني و علاءالديني،1386 ، به نقل از صادقي1389).
چاقي يک مسالهي سلامت عمومي است شيوع آن زياد است، و به جاي آن که در حال کاهش باشد رو به افزايش است. بهطور کلي مشخص نيست که چاقي يک عامل خطر مستقل براي تندرستي است يا با ايجاد زمينه براي ابتلا به برخي از بيماري ها باعث به خطر افتادن سلامتي انسان ميشود. بنابر گزارشات منتشره از. NHLBI71998،8WHO .1998 شيوع چاقي علاوه بر اثرات نامطلوب بر سلامت و طول عمر با پرفشاري خون، ديس ليپيدي9ديابت نوع2، بيماري سرخرک تاجي قلب(CHD)،10سکته، ورم استخوان- مفاصل11،بيماريهاي تنفسي ،ناباروري و انواع معيني از سرطان رابطه مثبت مستقيم دارد (کوپر،فيربورن و هاوکر،به نقل از صادقي1389).
همچنين پژوهشهاي بسياري نيز به بررسي ارتباط چاقي با بهزيستي روانشناختي پرداخته (سيمون12 و همکاران 2006,وادن13 و همکاران 2006)14ونقش عوامل روانشناختي را در پيدايش چاقي بسيار با اهميت قلمداد ميکنند، به علاوه چاقي با انرژي و نشاط پايينتر، خستگي بيشتر و آشفتگي خلقي همبستگي مثبت مستقيم دارد ( ويليامسون 15 و اونيل 16،2002 ).
نگاهي به آمارهاي منتشر شده در زمينه شيوع چاقي، هزينههاي گزاف مراقبتهاي بهداشتي و اثرات رواني ناشي از اضافه وزن و چاقي، ضرورت انجام طرحهاي پژوهشي را مطرح ميکند و نتايج اين طرحها ميتواند سياستگذاريهاي کلان سلامت عمومي را در آينده تحت تاثير قرار دهد.
1-2- بيان مسئله
چاقي يک پديدهي پيچيده و چند عاملي است ودر بروز و ظهور آن تعامل پيچيدهاي از عوامل زيستي هم چون وراثت ، چگونگي سوخت و ساز و متابوليسم بدن فرد… عوامل روانشناختي هم چون ميزان اضطراب، افسردگي ، سطح مهارتهاي مقابلهاي و مکانيزمهاي دفاع رواني فرد در مواجهه با شرايط نامطلوب و… عوامل اجتماعي هم چون سبک زندگي ، عادات تغذيهاي ، ميزان توجه به ورزش و…موثراند(پوررحيم،1391).
در حال حاضر رويکردهاي درماني متفاوتي در مقابله با اضافه وزن و چاقي و کاهش آثار سوء آن بهکار گرفته ميشود آنچه مسلم است درمان چاقي از حيطهي يک رشتهي واحد خارج است و لذا درمانگران راهبردهاي درماني را در کنار هم و بهعنوان مکمل يکديگر بهکار ميبندند(صادقي،1389) .
تاکنون روشهاي متعددي در درمان چاقي به ورطه پژوهش و تحقيق و آزمايهي باليني گذارده شده وسطوح اثر بخشي متفاوتي را گزارش کردهاند. ازجمله درمانهاي رايج چاقيدرمان جراحي است، اگر شاخصحجم بدن‌فرد(40BMI> ) يا بالاتر از آن است (يعني ?? کيلو اضافه وزن براي آقايان و ??کيلو اضافهوزن براي خانم‌ها)، بهطور جدي يک فرد چاق خوانده ميشود و ميتواند جزو کانديدهاي جراحي‌‌هاي لاغري باشد. البته اين جراحي‌ها براي افرادي که شاخص حجم بدنشان بين ?? تا ?? است و از عوارض و مشکلات ناشي از چاقي رنج مي‌برند هم ميتواند مناسب باشد. براي اين افراد، احتمال مرگ ناشي از انجام ندادن جراحي خيلي بيشتر از عوارض ناشي از انجام‌دادن آن است(کوپر و فيربورن،2001؛پزشکان بدون مرز،2010).
جراحي ميتواند منجر به کاهش ??درصدي وزن شود. موفقيت کاهش وزن بعد از عمل جراحي بستگي به تعهد فرد در تغيير سبک زندگي و عادات مربوط به فعاليت بدني دارد. انواع مختلفي از جراحي‌هاي کاهش وزن وجود دارد. انواعي از آنها محدود‌کننده هستند و ميزان ظرفيت معده را محدود مي‌کنند. انواعي ديگر نيز از جذب کالري و مواد‌غذايي جلوگيري مي‌کنند. گروهي ديگر نيز ترکيبي از ? نوع ذکر شده هستند.ازجملهي جراحي‌هاي معمول کاهش وزنليپوساکشن17 است،ليپوساکشن شامل خارج‌کردن چربي زيرپوستي به وسيله کانولاي متصل به پمپ تخليه‌ است کانولا ميلهاي کوچک حاوي سوراخ‌هاي فراوان است که از طريق برش‌هاي کوچک5تا6ميلي‌متري وارد فضاي زير پوست ميشوند و در هر بار ليپوساکشن نهايتا 7 کيلوگرم چربي خارج ميشود. ليپوساکشن براي از بين بردن چربي‌‌هاي موضعي در قسمت‌هايي است که با ورزش يا رژيم غذايي از بين نمي‌‌رود. يعني معمولا براي کاهش وزن استفاده نميشود. افرادي که به صورت عمومي‌ چاق هستند نبايد انتظارات غيرمنطقي از اين جراحي داشته باشند.گاستروپلاستي18 نيزيکي از روش‌هاي لاغري مدرن است که بدون عمل جراحي و از طريق آندوسکوپي انجام ميشود. در اين روش بالون از دهان به داخل معده هدايت شده و در منحني پايين معده قرار ميگيرد. اين بالون با کاستن از حجم معده احساس سيري زودرس ايجاد ميکند. اين جراحي به افراديباBMI بالاي 35 توصيه ميشود.گاستريک باي‌پس19 به افراد بسيار چاق با BMI بالاي ?? توصيه ميشود. در اين جراحي معده به ? قسمت تقسيم ميشود و قسمت بالاي معده را به روده کوچک متصل مي‌کنند. در نتيجه حجم معده نصف شده و قسمت پايين معده برداشته ميشود.گاستريک باندينگ20 نيزروشي ديگردر درمان چاقي است که به وسيله لاپاراسکوپي انجام ميشود. در اين روش حلقه‌اي از جنس سيليکون دور معده قرار داده ميشود که مثل يک کمربند به دور معده سفت ميشود. اين حلقه توسط لوله باريکي به محفظه تزريق که در زير پوست شکم قرار داده شده، وصل ميشود. جراح در جلسات بعدي با لمس شکم و يافتن محل تزريق، مقداري مايع سرم به داخل بالن حلقه که دور معده قرار دارد، تزريق ميکند. اين امر منجر به تنگ‌تر شدن حلقه و در نتيجه کوچک‌تر شدن حجم معده ميشود‌. اين جراحي از نوع محدود‌کننده است و رواج زيادي دارد زيرا باعث کاهش وزن تدريجي و ثابتي ميشود و در صورت لزوم هم مي‌توان باند را تعديل کرد. اين روش درماني براي افراد با BMI بالاي 35 توصيه مي شود.
دارو درماني نيز يکي ديگر از روشهاي درمان چاقي است،که در مجموع به کاهش10-5% وزن منجر ميشود.درمانهاي دارويي معمولا کوتاه اثر بوده و اثر درمان سريعا” مستهلک شده و وزن کاهش يافته بازگشت ميکند، گاهي درمان دارويي به صورت نامحدود ادامه مييابد که ميتواند در درازمدت عوارض جانبي زيادي براي فرد مصرف کننده به همرا ه آورد (گروه ضربت ملي 21درزمينهي پيشگيري و درمان چاقي ،1996، بوچارد و جيمز،221998به نقل از صادقي،1389).
مداخلات رفتاري نيز در دهه 1960 به وجود آمد(فوستر،23نورنبرگ،24و لويت،251962،استوارت261967 ) و به مرور زمان در ترکيب با ساير روشهاي درماني رويکردها و تکنيکهاي جديدي را در اختيار بالينگران قرار داد(ساسانفر،1390). رويکردهاي رفتاري با تاکيد بر ايجاد تغيير در سبکهاي نامتناسب زندگي و اصلاح عادات تغديهاي نامناسب سعي در بهبود وضعيت مراجعان ميکنند، نتايج پژوهشها حاکي از آن است که يک برنامه رفتاري نوعي که رژيم غذايي 1200 کيلو کالري در روز را در بر ميگيرد، و در آن گروه از بيماراني که درمان را کامل ميکنند (80%) به کاهش وزني در حدود10%وزن اوليه بدن منجر مي شود (صادقي1389،به نقل از وينگ27)هرچند تقريبا هميشه افزايش دوباره وزن کاسته شده ديده مي شود .
با توجه به اين که نگهداري وزن کاهش يافته يک ضرورت به نظر ميرسد لذا تلفيق روشهاي رفتاري در کنار ساير روشها ميتواند مورد تحقيق و پژوهش قرار گرفته، و نتايج مورد ارزيابي قرار گيرداز جملهي رويکرد هاي درماني ،درمان رفتاري شناختي است که به حل مشکلات ناشي از بدکارکردي در هيجانات، شناختها و رفتار، با استفاده از روشي سيستماتيک و هدفمند کمک ميکند. اين عنوان براي اشاره به درمانهايي که از ترکيب شيوههاي رفتاري و شناختي به طور همزمان بهره ميبرند، بهکار ميرود (انجمن درمانگران شناختي-رفتاري بريتانيا28، 2008). به عبارت ديگر، ميتوان گفت که در رفتار درماني شناختي، نقاط قوت رويکردهاي رفتار درماني و شناخت درماني يعني عيني گرايي، ارزيابي و سنجش از يک سو و دخالت دادن نقش حافظه در بازسازي شناختي و تفسير اطلاعات از سوي ديگر گرد آمدهاند و بهصورت پيکره واحد در قالب رويکردي جديد درآمدهاند(هاوتون و همکاران،1986؛ قاسم زاده،1385). در پژوهش حاضرمدل درمان رفتاري شناختي چاقي مبتني بر نظريه جوديت بک(2008)، به عنوان راهنماي درمان مورد استفاده قرار ميگيرد. اين روش درمقايسه با اثر بخشي هيپنوتراپي در درمان چاقي مورد پژوهش و ارزيابي قرار ميگيرد، هيپنوتراپي قديمي‌ترين تكنيك رواندرماني است، در خط مقدّمِ جبهه‌ي دانش تعامل “روان- مغز- بدن” نيز قرار دارد. هيپنوز شامل يك توانايي اختصاصي براي توجّه متمركز و تجسّم، حين كاهش و به حداقل رساندن آگاهي از محيط است(سادوک آلکوت ؛2007، ترجمهي رضاعي). در اين پژوهش از راهنماي درمان هيپنو تراپي چاقي تنظيم پژوهشگر با نظارت صادقي و کريمي استفاده خواهد شد.
1-3- اهميت نظري و عملي پژوهش
افزايش شيوع اضافه وزن و چاقي علاوه بر کشورهاي صنعتي بسياري از کشورهاي با در آمد پائين و متوسط جهان را نيز با بار دوگانهي بيماريها روبهرو نموده است. در حاليکه اين کشورها هنوز گرفتار مشکلات بيماريهاي عفوني و سوءتغذيه ميباشند، شيوع عوامل خطر بيماريهاي غير واگير از جمله اضافه وزن و چاقي بهخصوص در جمعيت شهر نشين اين کشورها رو به تزايد است. افزايش روند چاقي در کودکان و نو جوانان نيز از نگرانيهاي ويژه سلامت جامعه محسوب مي گردد(چهارمين کنگره بين المللي اضافه وزن و چاقي ايران؛دلشاد،1392).
شيوع اضافه وزن وچاقي در جمعيت بالاي 20 سال ايران 50 تا 70 درصد بوده ودر شهر تهران 50 درصد افراد اضافه وزن داشته و 15 تا 20 درصد در مرز چاقي قرار ميگيرند. نتايج يک بررسي در سال 2010 حاکي از آن است که عارضهي چاقي سه برابر بيشتر از سوءتغذيه، افراد را به کام مرگ فرستاده است. دراين پژوهش که به مدت پنج سال بهطول انجاميد آمار بسيار نگران کنندهاي دربارهي افزايش مشکلات ناشي از اضافه وزن در جهان ارائه شده است، آمارهاي ارايه شده نشان ميدهند، در ده سال گذشته سه ميليون و چهارصد هزار نفر بر اثر مشکلات ناشي از چاقي جان خود را از دست دادهاند. بهبود شرايط زندگي در کشورهاي در حال توسعه، و بيتحرکي اجباري ناشي از شيوهي زندگي در کشورهاي توسعه يافته نيز در افزايش آمار مرگ و مير ناشي از چاقي نسبت به سوء تغذيه نقش داشته است (پزشکان بدون مرز،2010).
طبق آمارهاي رسمي منتشره ازسازمان بهداشت جهاني هفت درصد از هزينههاي بهداشت و درمان دنيا صرف بيماري چاقي و عوارض ناشي از آن ميشود.( لاريجاني ، 1392).
توزيع عوامل خطر در بروز بيماريهاي قلبي و عروقي در سنين 15 تا 64 سال در کشور نشان ميدهد که 16.1 درصد فشار خون بالا دارند، 43.9 درصد دچار اضافه وزن و چاقي هستند، 10.8 درصد مصرف دخانيات دارند و سطح فعاليت بدني 38.9 درصد اين افراد پايين است(رضواني، 1388). در گزارش منتشر شده به وسيله (NHLBI؛ 1988)، بيان شد کاهش 10-5 درصدي از وزن اوليهي بدن با کاهش سودمند در فشار خون، ليپيد ها و ساير ناهنجاري هاي سوخت و سازي همراه است.
لذا با توجه به آمار روز افزون شيوع چاقي، هزينههاي گزاف ناشي از آن، انجام پژوهشهاي بنيادي، اپيدميولوژيکي و باليني، جهت پي بردن به عوامل زمينه ساز بروز و استمرار چاقي، شناخت هر چه بيشتر بيمايزايي ، مداخلات درماني مرتبط با چاقي و ارايه راهکارهاي مبتني برشواهد بومي به مسئولين ارائه دهنده خدمات بهداشتي-درماني کشور به منظور جوابگويي به نيازهاي جامعه، اصلاح رفتارها و فراهم نمودن زمينههاي سبک سالم شيوه زندگي بهخصوص در کودکان و نو جوانان ، ضروري به نظر ميرسد(دلشاد 1392).
1-4- هدف هاي پژوهش
1-4-1- هدف اصلي: هدف اصلي اين پژوهش مقايسهي ميزان اثر بخشي رفتار درماني شناختي با هيپنو تراپي در درمان مبتلايان به چاقي است.
1-4-2-اهداف فرعي:
مقايسهي ميزان کاهش وزن بدن در رفتار درماني شناختي با هيپنو تراپي
مقايسهي ميزان رضايت از تصوير بدن در رفتار درماني شناختي با هيپنوتراپي
مقايسه ميزان سطح خود کار آمدي وزن در رفتار درماني شناختي با هيپنو تراپي
1-5- فرضيه هاي پژوهش
پژوهش حاضر به بررسي فرضيه هاي زير مي پردازد:
فرضيه يکم: هيپنو تراپي و رفتار درماني شناختي منجر به کاهش وزن ميشوند.
فرضيه دوم: رفتار درماني شناختي و هيپنوتراپي منجر به ايجاد تغيير در رضايت فرد از تصوير بدن خويش مي شود.
فرضيه سوم:رفتار درماني شناختي و هيپنوتراپي منجر به افزايش احساس خودکارآمدي وزن در فرد ميشود .
1-6- تعاريف نظري و عملي متغير ها
1-6-1- چاقي
الف-تعريف نظري
چاقي اختلالي است که به تجمع بافت چربي در بدن (وقتي وزن بدن بيش از وزن استاندارد که در جدول هاي معمول وزن – قد ذکر شده ) تجاوز کند)پور افکاري، 1373).
ب-تعريف عملي
در اين پژوهش منظور از چاقي (BMI29) 30 و بالاتراست که از تقسيم وزن بر حسب کيلوگرم بر مجذور قد بر حسب متر محاسبه ميگردد.
1-6-2- رفتار درماني شناختي
الف -تعريف نظري
درمان شناختي – رفتاري (CBT)، نوعي روان‌درماني است که به بيماران کمک مي‌کند تا به درک افکار و احساساتي که بر روي رفتارشان تأثير مي‌گذارد، نايل گردند. درمان شناختي – رفتاري در حال حاضر براي درمان تعداد زيادي از اختلالات، از جمله هراس‌ها (فوبيا) اعتياد، افسردگي و اضطراب به کار گرفته مي‌شود (کازدين30، 1982).
درمان شناختي – رفتاري عموماً کوتاه مدت است و بر کمک به بيماران در پرداختن به يک مشکل خاص تمرکز دارد. در خلال دوره درمان، فرد ياد مي‌گيرد که چگونه الگوهاي فکري مخرب يا مزاحمي که داراي تأثيرات منفي بر روي رفتارش هستند را شناسايي کند و تغيير دهد (ويلسون،31 1994).
ب- تعريف عملي
در اين پزوهش منظور ازرفتار درماني شناختي نتايج حاصل از اجراي راهنماي درمان چاقي(ساسانفر,رضاعي,موتابي1390) مبتني بر نظريه جوديت بک32(2008) مي باشد.
1-6-3- هيپنو تراپي
الف-تعريف نظري
هيپنوتراپي اصطلاحي کلي براي هر نوع رواندرماني است که در آن از هيپنوتيزم استفاده ميشود(پورافکاري، 1373).
ب-تعريف عملي
در اين پژوهش منظور از هيپنوتراپي استفاده از (راهنماي درمان چاقي حيدري،صادقي،کريمي،1392) برگرفته ازتلقينات و استعارات هيپنوتيزمي نوشته کوريدون هاموند33،1994 است.
1-3-4- اثر بخشي درمان
الف-تعريف نظري
اثر بخشي درمان عبارت است از ميزان انطباق نتايج حاصل از کاربرد يک مداخله، روش يا درمان در عمل در مورد يک جمعيت خاص با نتايج مورد انتظار(لست34،1367).اثر بخشي درمان بر اساس ارزشيابي شاخصهاي درمان تعريف ميشود . مهمترين شاخصهاي ارزشيابي، ارزشيابي فرايند35 و ارزشيابي پيامد36 ميباشد. در ارزشيابي فرايند وسعت و دامنهي خدمات ارايه شده و نحوي اجراي برنامه و ارايهي خدمات مورد بررسي و ارزشيابي قرار ميگيرد.
مهمترين شاخصهاي ارزشيابي فرايند ويژگيهاي جمعيت شناختي بيماران، طول اقامت بيماران در درمان و نسبت بيماراني است که درمان را تکميل ميکنند . در ارزشيابي پيامد ميزان تغييرات در بيماران به دنبال شرکت در درمان مورد بررسي قرار ميگيرد(بيرشک و فتي،1381).
ب- تعريف عملي
در اين پژوهش منظور از اثربخشي ايجاد تغيير در وزن بيماران و کاهش تصوير بدني منفي در پرسش نامهي طرح واره هاي مربوط به ظاهر(ASI)، و خودکارآمدي مربوط به وزن در پرسش نامهي سبک زندگي کارآمدي وزن (WEL) در بيماران مبتلا به چاقي است.
فصل دوم
پيشينه ي پژوهش

2-1- تعريف چاقي
چاقي بيماري مزمني است که به علت نامتعادل بودن ميزان دريافت انرژي از راه غذا و ميزان مصرف يا سوخت انرژي در نتيجهي فعاليت بدني بهوجود ميآيد درواقع چاقي يك اختلال پيچيده تنظيم اشتها و سوخت و ساز مواد غذايي در تبديل به انرژي است كه توسط عوامل زيست شناختي خاصي كنترل ميگردد(پوررحيم،1391).
سازمان بهداشت جهاني (WHO،1998) يک نظام درجه بندي را براي طبقه بندي وزن اضافي و چاقي در برزگسالان، برطبق BMI، معرفي کرده است. در نظام WHO، وزن معمولي با 29/24-5/18BMI> ، اضافه وزن با 25BMI> ، و چاقي با 30BMI> ، تعريف شده است، همچنين 40BMI> ، در بالاترين طبقهي ممکن و به عنوان چاقي خيلي شديد تلقي ميشود .
2-1-2-تشخيص چاقي
اختلالهاي خوردن37 بر حسب آشفتگي شديد در رفتار خوردن مشخص ميشوند. اين بخش مشتمل بر دو تشخيص مشخص ، يعني ، بي اشتهايي عصبي38 و پر خوري عصبي39 است .
بياشتهايي عصبي بر حسب خودداري ازحفظ کمترين وزن بهنجار بدن مشخص ميشود . پرخوري عصبي بر حسب دورههاي مکرر خوردن با ولع ، و به دنبال آن رفتارهاي جبراني نامناسب مانند استفراغ عمدي40 ، مصرف نابجاي داروهاي ملين 41، مدرها 42، يا ساير داروها ، روزهداري43 يا ورزش مفرط مشخص ميشود .آشفتگي در درک شکل و وزن بدن ويژگي اصلي بياشتهايي عصبي و پرخوري عصبي است. اختلال خوردن که به گونهاي ديگر مشخص نشده است نيز براي کد گذاري اختلالهايي که با ملاکهاي تشخيصي يک اختلال خوردن مشخص مطابقت ندارند، منظور ميشود.
چاقي ساده در طبقه بندي بين المللي بيماريها (ICD)44 به عنوان يک بيماري جسماني گنجانده ميشود ، اما در DSM-IV وجود ندارد زيرا ثابت نشده که چاقي به طور قطع با يک نشانگان رواني يا رفتاري مرتبط است . با اين حال و قتي شواهدي وجود دارند که نشان ميدهند عوامل رواني در سبب شناسي يا سير يک مورد خاص از چاقي اهميت دارند، اين وضعيت را ميتوان با اشاره به وجود عوامل روانشناختي موثر بر بيماريهاي جسماني نشان داد( راهنماي تشخيصي آماري اختلالات رواني، 2000)45
2-2- تاريخچهي هيپنوتيزم
هپنوتيزم46 روش درماني جديدي نيست، و از ديرباز شناخته شده است. سلتز47 (از اقوام اروپاي غربي) ودريدز48 (کاهنان سلتي)، هيپنوتيزم را بهکار ميبردند.مصريها پرستشگاههاي خواب دايرکردهبودند که در آن اماکن، تلقينات درماني به بيماران داده ميشد. در بخشهاي زيادي از انجيل به پديدهي هيپنوتيزم اشاراتي شده است. قبايل اوليهي بشري نيز جادوگراني داشتند که با اجراي مراسم خاص و استفاده از خواب درماني و تلقين، به درمان بيماران ميپرداختند(آرونز،1994 ؛ترجمهي جماليان،1374).
تا قبل از اوايل قرن شانزدهم توجه خاصي به پديدهي هيپنوتيزم نميشد، تا اين که در اين زمان پاراسليوس49 پزشک و کيمياگر سويسي، دربارهي ميدان مغناطيسي50توضيحاتي داد،و آن راعامل بيماريها در طبيعتپنداشت ودرمان مغناطيسي را براي بهبود بيماريها پيشنهاد کرد. در اين زمان کشيشي سويسي به نام “پدر ماکسي ميليان هل”51 اصول مغناطيسي را شرح داد وکشيش مسيحي ديگري به نام پدر جان گاسنر52اعتقاد داشت بيشتر بيماريها توسط ارواح خبيثه ايجاد ميشود، وميتوان با دعا آنها را از بدن بيرون راند و بهبودي ايجاد کرد. فرانس مسمر53(1815-1734) مبتکر هيپنوتيزم مدرن به حساب ميآيد، اولين بار وي پديدهي هيپنوتيزم رابه صورت رسمي مطرح، وبه عنوان ابزاري درماني توصيف کرد. مسمر نظريات هل وگاسنر رادرهم ادغام کردو تئوري جنجال برانگيز ي در مورد انرژي “مغناطيسي” يا مايع نامرئي مطرح نمود. وي معتقد بود در هستي مايعي جريان داردکه ميتوان آن را ازبخشي به بخش ديگر بدن انتقال داد. او سطل آبي را مملو از برادههاي آهن به نام بکيوت54ابداع کرد،سپس با حرکتي دست خود را روي بدن بيماران به طور ملايم عبور ميداد واين حرکات را پسسز55ميناميد،که باعث ورود عدهاي از سوژهها به خلسهاي بسيار عميق ميشد ،تعداد زيادي از اين بيماران بدين ترتيب بهبود يافتندو بدين خاطر شهرت مسمر عالمگير شد. روشهاي غير معمول مسمر و تئوري‌هاي مربوط به نيروهاي مغناطيسي، انعكاسي منفي بين دانشمندان آن روزگار و دولت فرانسه داشت. در سال 1784 يك تيم تخصصي كه شامل “بنيامين فرانكلين56″، شيميدان مشهور “آنتوان نوريت لاوازيه57” و “ژوزف ايگناس گيلوتين58″ بود در فرانسه و در حضور پادشاه تشكيل جلسه داد. آنها نتيجه گرفتند روشهاي درماني مسمر چيزي جز اوهام و”تصورات پرورده شده”ذهن او نيست. پس از اين گزارش، مسمر به عنوان پزشکي شارلاتان معرفي گرديد و کارهايش مردود شناخته شد، دولت فرانسه وي را از ادامه فعاليت بازداشت و نهايتا” در گمنامي بدرود حيات گفت.خوشبختانه عقايد مسمر ازبين نرفت و يکي از مشهورترين دانشجويان او به نام مارکوس دي پاي سيگر59 (1825-1751) با نظريهي مغناطيس حيواني بهکار خود ادامه داد. وي سمنامبوليسم60 مصنوعي را شرح داد و با تلقين آرامش و نيز ايجاد حالتي شبه خواب آنرا توصيف کرد، وي سر و معده را به عنوان اولين آماج فرايند مغناطيسي در نظر گرفت. در همين زمان تعدادي از پزشکان انگليسي به مطالعهي مسمريسم61 پرداختند و آنرا گسترش دادند. جان آليوتسون62 ، (1868-1791) اولين پزشکي که گوشي پزشکي را در انگلستان بهکار برد، در سال 1838 مطالعه بر روي مسمريسم را آغاز و در سال 1843 مجله زوييست63 را تحت عنوان مجلهي ((فيزيولوژي مغز و مسمريسم و کاربري آن در رفاه انسان)) پايه گذاري کرد وي با اين اقدام خشم و تمسخر پارهاي از همکاران خود را بر انگيخت و مجبور شد از سمت خود از بيمارستان دانشگاهي استعفا دهد. جيمز ايزي ديل64جراح انگليسي، مهارت هيپنو تيزمي خود را در هندوستان نشان داد، وي با بي حسي هيپنوتيزمي سه هزارعمل جراحي را بدون استفاده از هيچ دارويي انجام داد،که 300مورد آن جراحيهاي عمده بود. وي مشاهده کرد ميزان مرگ و مير بيماران او از 50%به 5%تنزل يافت و بسياري از بيماران وي سريعتر بهبود يافتند،و در برابر عفونت مقاومت بيش تري نشان دادندو بسيار راحتتر بودند . وي يافتههاي خود را به آکادمي سلطنتي پزشکان انگليس گزارش داد. متاسفانه کارهاي وي کفر آميز اعلام گرديد، اعتقاد اعضاي آکادمي بر اين بود که:”خواست خداست که مردم در رنج بميرند!!!”
پزشک ديگري به نام جيمز برايد65(1860-1785)نيز مسمريسم را مورد مطالعه قرار داد. وي نظريهي مغناطيس حيواني را رد کرد، و براي اولين بار اصطلاح هيپنوتيزم را عنوان کرد. در سال 1847 برايد مفهوم روان شناختي جديدي به نام “تك فكري”66 را پيشنهاد كرد و منظور او آن بود كه در هيپنوز، فكر انسان به صورت ذهني بر يك فكر غالب منفرد، تمركز مي‌كندو در اين وضعيت سوژه‌ها بسيار تلقين پذيرند و مي‌توانند توجه خود را بر افكار مخصوصي متمركز كنند كه مي‌تواند بر رفتار تأثير بگذارد. اصطلاح هيپنوتيزم تا به امروز نيز عموميت يافته است . در فرانسه برنهايم67 وقتي متوجه شد پزشکي خانوادگي به نام ليبلت68بر روي يکي از بيمارانش هيپنوتيزم را به کار برده است ، احساس شرمندگي کرد . به ملاقات وي رفت تا او را تقبيح کند، ولي آنچنان تحت تاثير نتايج درماني آن بيمار قرار گرفت که به او پيوست .
شارکو69نورولوژيست مشهور وقت فرانسه، هيپنوتيزم را آموخت و به اين باور رسيد که اين پديده نوعي هيستري است، و هر دو حالت را نوعي بيماري دستگاه عصبي مطرح کرد. از دانشجويان مشهور شارکو، زيگموند فرويد70 بود که در سال 1885در کنار شارکو به مطالعهي هيپنوتيزم پرداخت .فرويد با بروير71 نيزهمکاري نمود وبه اتفاق تکنيکهاي هيپنوتيزمي را بهکار برند.هر دوي آنها در سال 1895 مقالهاي تحت عنوان مطالعهي هيستري به چاپ رساندند،و به منظورکشف علت واکنش تبديلي از هيپنوتيزم استفاده کردند. فرويد از انجام هيپنوتيزم دلسرد شد، زيرا به اين باور رسيده بود که براي تاثير هيپنوتيزم بيمار بايد در خلسه عميقي وارد شود . فرويد در زندگي‌نامهي خود لحظه‌اي را كه تصميم گرفت استفاده‌ي رسمي از هيپنوز را كنار بگذارد شرح داده است. خانم بيماري طي حالت هيپنوز بازوهاي خود را به دور گردن فرويد حلقه كرد: “من به اندازه‌ي كافي منصف و نجيب بودم كه اين اتفاق را به پاي جذابيت‌هاي غير قابل مقاومت خودم نگذارم! و حس كردم كه من در اين لحظه ماهيّت عناصر اسرار آميزي را كه پشت پديده‌ي هيپنوز دست‌اندركارند، دريافته‌ام. به منظور افتراق هيپنوز از ساير پديده‌ها كه با آن تفاوت خاصي دارند ضرورت داشت كه استفاده از هيپنوز را متوقف كنم.” فرويد پديده‌ي “انتقال” را كشف كرده بود و براي كنترل يا حذف آن، تصميم گرفت كه استفاده از القاهاي هيپنوتيزمي را متوقف كند به علاوه او تصور ميکرد اين پديده واکنش انتقال72و انتقال متقابل73را مختل ميکند ولي استفاده از ” تخت روانكاوي” را ادامه داد و توجه خود را به جاي خلسه‌ي هيپنوتيزمي به روند تداعي آزاد74 به عنوان يك تكنيك درماني، متمركز ساخت. ولي اين تغييرات رسمي، وقوع خود به خود حالت خلسه در اثناي رواندرماني را منتفي نكرد. فرويد در اواخر عمرش به ارزش هيپنوتيزم پي برد،ولي پيروان جديد فرويد نسبت به آن بيتفاوت باقي ماندند و در سنگر جنبش روانکاوي خود را محدود کرده و فوايد آن را ناديده گرفتند.
هم زمان با اين رويدادها، هيپنوتيزم در ايالات متحده امريکا رسميت يافت .بنجامين راش75پدر روانپزشکي امريکا، در درمانهاي خود از هيپنوتيزم و خيالپردازي بهره ميگرفت . مورتون پرينس76براي کشف علت چند شخصيتي از هپنوتيزم استفاده کرد .پس از آن تا شروع جنگ جهاني دوم هپنوتيزم بهطور نسبي به فراموشي سپرده شد، تا اين که پزشکان و دندان پزشکان براي درمان سربازان جبهههاي جنگ از هيپنوتيزم استفاده کردند. در دهه 1930 با مطالعات کلارک هال77خيزش بزرگي در بهکار گيري هيپنوتيزم بهوجود آمد، و علاقهمندي به پديدههاي هيپنوتيزمي رو به افزايش نهاد .
ميلتون اريکسون78نوآوريهاي بسياري از جمله تکنيکهاي طبيعتگرا و غير مستقيم را عرضه کرد. در سال1955انجمن پزشکي انگليس و سپس در سال 1958انجمن پزشکي ايالات متحده امريکا، هيپنوتيزم را بهعنوان روشي قابل قبول براي درمان مورد تاييد قرار داد. انجمن روانپزشکي امريکا در سال 1961هيپنوتيزم را بهعنوان يك روش درماني موثر و بيضرر به رسميت شناخت و در سال 1969به عنوان يک رشته تخصصي اعلام کرد .در سال 1957 انجمن هيپنوتيزم باليني امريکابنا نهاده شد و ميلتون اريکسون به رياست آن انتخاب گرديد (کاپلان و سادوک،2007).
انجمن علمي هيپنوتيزم باليني ايران که در ابتداي تاسيس “انجمن هيپنوتيسم ايران”نام داشت در سال1368 به همت آقاي دکتر هادي منافي تاسيس شد . در فاصله سالهاي 1368تا1380 انجمن تحت پوشش کميسيون احزاب و انجمنهاي وزارت کشور بهعنوان”انجمن صنفي-تخصصي”فعاليت ميکرد، درسال1380طي مذاکرات و مکاتبات متعددبا وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکي مجوز”انجمن علمي هيپنوتيزم باليني”صادر شد و هيپنوتيزم باليني جايگاه مناسب خود را در سيستم پزشکي کشور بدست آورد(علوي فاضل،1388).
2-2-1-تعريف و تئوري
هيپنوز كه قديمي‌ترين تكنيك رواندرماني است، در خط مقدّمِ جبهه‌ي دانش تعامل “روان- مغز- بدن”قرار دارد.هيپنوز شامل يك توانايي اختصاصي براي توجّه متمركز و تجسّم ، حين كاهش و به حداقل رساندن آگاهي از محيط است.
پديده‌ي هيپنوز به صورت خود بهخود و بدون القاي رسمي نيز رخ مي‌دهد. علاوه بر آن ظرفيت تجربه‌ي هيپنوز به صورت قابل توجهي بين افراد مختلف، فرق دارد و يك صفت ثابت است. ظرفيت هيپنوز را مي‌توان به خوبي تشخيص داد و از آن به عنوان يك كمك ارزشمند در بسياري از استراتژي‌هاي روان درماني استفاده كرد.
كلمه‌ي هيپنوز از ريشه‌ي لاتيني “هيپنو” كه به معني ” خواب” است اتخاذ شده است و اين ” غلطي مشهور” است چون هيپنوز به عنوان يك پديده‌ي مستقل، ” نوعي از خواب” نيست بلكه روند پيچيده‌اي است شامل تمركز توأم با توجّه دقيق و گيرندگي فعّال. گرچه “آگاهي از محيط” هم حين خواب و هم در هيپنوز كاهش مي‌يابد امّا “توجه متمركز” كه در حالت خواب به صورت يكنواخت منتشر شده است، حين خلسه‌ي هيپنوتيزمي افزايش مي‌يابد.
از زمان “فرانس آنتوان مِسمِر” روشهاي القاي هيپنوز و استفاده از پديده‌ي خلسه براي تغييرات رواندرمانگرانه با ابهام مواجه بوده است و اين امر منجر به فقدان فهم دقيق در مورد تفاوت‌هاي بين جنبه‌هاي مختلف تجربه‌ي هيپنوتيزمي شده است چون اين جنبه‌ها تحت تأثير فاكتورهاي مربوط به درمانگر و فاكتورهاي فردي نظير درجه‌ي هيپنوتيزم پذيري، سبك شخصيتي، و ميزان انگيزه‌ي شخص، قرار مي‌گيرد. فرد هيپنوتيزم كننده، هيپنوز را به سوژه تحميل نمي‌كند بلكه نقش درمانگر بيشتر شامل ارزيابي ظرفيت بيولوژيك ذاتي فرد براي تجربه‌ي خلسه و آموزش به بيمار براي استفاده از هيپنوز طي برنامه‌ي رواندرمانيِ تعيين شده است.
مي‌توان هيپنوز را حالتي از تمركز دقيق توأم با توجه، گيرندگي فعال ، و كاهش آگاهي از محيط در نظر گرفت. همچنين حس اتوماتيك و غير ارادي بودن (به اين صورت كه حركات بدن گويي خودكار هستند) وجود دارد، و ادراكات تلقين شده مي‌توانند ادراكات معمولي را تغيير داده يا جايگزين آنها شوند. طي چند ثانيه مي‌توان وارد حالت هيپنوز شد و از آن خارج گشت. همه‌ي هيپنوزها در اصل، “خودهيپنوتيزم” هستند ولي شخص خود اجازه مي‌دهد كه اين شكل از تمركز توسط شخص ديگر سازماندهي شود.
همچنين تجربه‌ي هيپنوز حاوي خصوصيت ارتباط قوي و حساس بين دو نفر است و با تعليق نسبي “قضاوت نقادانه” و آگاهي از محيط توأم است. اين تمركز قوي را مي‌توان فعالانه ايجاد كرد و براي دستيابي به اهداف توافق شده آن را سازماندهي كرد. هيپنوز امروزه به همان شيوه كه “بِرنهايم” در دانشكده‌ي نانسي مفهوم آن را پيشنهاد كرد، “فعاليت طبيعي يك ذهن طبيعي” شمرده مي‌شود. مثال تجربه‌ي شبه هيپنوتيزمي كه شايد از همه آشناتر باشد. تجربه مجذوب شدن در يك رُمان، تأتر، يا فيلم خوب است به درجه‌اي كه محرك‌هاي محيطي كلّاً ناديده گرفته شوند و جذب در آن فعاليت ذهني بسيار قوي و شديد باشد. تحقيق نشان داده است كه افرادي كه چنين تجربه‌ا‌ي از مجذوب شدن قوي را گزارش مي‌كنند طبق اندازه‌گيري‌هاي رسمي حاوي درجه‌ي نسبتاً بالايي از هيپنوتيزم پذيري هستند.
در رابطه‌ي درماني مي‌توان از اين خصلت براي تسهيل “ايجاد تغيير” استفاده كرد و به بيمار ياد داد كه به گونه‌اي بر يك روال يا هدف مشخص متمركز شود كه بتواند تداعي‌هاي كهنه را ناديده بگيرد و افكار و احساسات جديد را آسانتر بپذيرد بنابراين استفاده از حالت هيپنوز مي‌تواند تغييرات درماني را سرعت بخشد (کاپلان وسادوک،2007).
2-2-3- اجزاي هيپنوتيزم پذيري
محدوده‌‌ي توانايي شخص براي تجربه‌ي يك وضعيت تمركز توأم با توجه و گيرندگي توام با كاهش آگاهي محيطي وكاهش ارزيابي شناختي، هم به حساسيت فرد نسبت به آغازگرهاي دروني و هم به آغازگرهايي كه توسط فرد هيپنوتيزم كننده يا محيط بيروني يا هر دو عرضه مي‌شود، بستگي دارد.
تجربه‌ي تمركز هيپنوتيزمي نياز به همگرايي سه جزء اساسي دارد كه وجود همه‌ي آن ها به درجاتي ضرورت دارد: جذب، انفكاك، و تلقين‌پذيري.
1 جذب: عبارتست از توانايي كاهش دادن آگاهي محيطي براي تسهيل “توجه متمركز” از باب تشبيه مانند نگاه كردن از وراي يك لنز دوربين عكاسي كه موضوع مورد توجه با جزئيات بيشتر ديده مي‌شود امّا به طور نسبي ارتباط آن با محيط پيرامونش ناديده گرفته مي‌شود. ورود به حالت هيپنوز را تا حدي مي‌توان شبيه به يك لنز بزرگنمايي روانشاختي در نظر گرفت كه مي‌‌تواند روي موضوعِ بسيار مورد توجه، متمركز شود. هرچه توجه شديدتر و متمركزتر شود، آگاهي از حضور در زمان و مكان كاهش مي‌يابد.
2 انفكاك: عبارتست از جدا شدن و تجزيه‌ي ذهني اجزاي هويت، خاطرات، ادراك، هوشياري يا پاسخهاي حركتي، نسبت به آگاهي هوشيارانه معمول. هرچه ميزان جذب شخص در توجه متمركز بيشترباشد احتمال اينكه اطلاعات مربوط به پيرامون شخص، از دايرهي هوشياري بيرون بلغزد بيشتر مي‌شود. بنابراين اجزاي خودآگاهي، آگاهي از زمان، ادراك، و فعاليت بدني ممكن است بدون هشياري و آگاهي واقع شوند يا غير ارادي بهنظر برسند.
3 تلقين‌پذيري: عبارت است از تمايل به دريافت و قبول سيگنال‌ها و اطلاعات، توأم با تعليق نسبي قضاوت معمول نقادانه.
شدّت و قوّت تمركز در هيپنوز باعث تعليق (ولي نه از بين رفتن) اجزاي بررسي كنندهي ذهن مي‌شود كه در حالت معمول، به شخص اجازه مي‌دهند در مورد پاسخ‌هايش قضاوت كند.
تلقين پذيري به ميزان انگيزه، نفع و ضرر ثانوي، و درجه‌اي كه شخص مي‌تواند روندهاي شناختي خود را به حالت تعليق درآورد، بستگي دارد.در مورد افراد شديداً هيپنوتيزم پذير، پاسخ فرد به ورودي‌هاي ارسال شده از جانب درمانگر، تقريباً “اجباري” بهنظر مي‌رسد ولي افراد كمتر هيپنوتيزم پذير نيز ممكن است باز هم درجاتي از “خودكار” بودن را حس كنند (کوريدون هاموند،1994؛گروه مترجمين انجمن علمي هيپنوتيزم باليني ايران).
2-3-4- سوء تفاهم‌ها در مورد هيپنوز
عليرغم اين توصيه كه “افسانه‌ها اعتقاداتي هستند كه هيچ بهره‌اي از واقعيت ندارند و اشتباه محض هستند”، سوءتفاهم‌ها و سوءبرداشت‌هاي زيادي در مورد هيپنوز وجود دارد كه ارزيابي و روشن‌گري در مورد مهم‌ترين آنها ارزشمند است.
افسانه اول: “هيپنوتيزم خواب است”: اتفاقاً برعكس، هيپنوز حالتي از تمركز توأم با برانگيختگي و توجه است. مطالعات EEG نشان مي‌دهد كه حالت خلسه هيپنوتيزمي سازگار و شبيه با حالت بيداري توام با آرامش و راحتي است و براساس مقياس‌هاي EEG با حالت خواب، ناسازگار و متفاوت است.
افسانه دوم: “هيپنوتيزم به بيمار تحميل مي‌شود”: بهترين دانش در مورد هيپنوتيزم عبارت است از “فعال شدن ظرفيت دروني براي تجربه يك حالت هيپنوتيزمي متمركز”.
استفاده از يك تست هيپنوتيزم پذيري در ابتداي درمان باعث تقويت اين مفهوم مي‌شود كه كار درمانگر ارزيابي ميزان پاسخ دهي بيمار است نه تحميل يا اجبار يك وضعيت ذهني خاص به بيمار. نقش درمانگر اين است كه فرصتي را فراهم كند كه طي آن افراد بتوانند ظرفيت هيپنوتيزمي خود را كشف و تعيين كنند و آن را فعال سازند. اين فهم از هيپنوز هم به بيمار و هم به پزشك كمك مي‌كند كه چشم‌انداز مناسبي براي نقش هيپنوز بهعنوان يك ابزار كمكي در استراتژي‌هاي اوليه رواندرماني داشته باشند صرف نظر از آنكه بيمار بتواند بسياري از پديده‌هاي هيپنوتيزمي را تجربه كند يا نه.
افسانه سوم: “فقط افراد ضعيف يا مريض هيپنوتيزم مي‌شوند”: اين پيش داوري نا صحيح كه فقط افراد ضعيف يا بيمار قابل هيپنوتيزم شدن هستند از زمان شاركو و ژانه وجود داشته است. اين درست است كه بيماران مورد مطالعه اين دو دانشمند، اغلب داراي علائمي نظير فلج تبديلي ، وضعيت‌هاي فرار روانزاد، و مكانيسم‌هاي تخليه هيجاني بوده‌اند كه مي‌توانند وضعيت‌هاي خلسه خودبهخود و برنامه‌ريزي نشده محسوب شوند. با اين حال اكثريت عظيمي از افراد داراي هيپنوتيزم پذيري بالا، هيچ نوع بيماري روانپزشكي ندارند.
بهطور كلي، در تحقيقات جديد، ظرفيت تجربه هيپنوتيزمي، همراه با سلامت نسبي رواني بوده است. تحقيقات نشان داده است كه در ميان بيماران اسيكزوفرني، فرد داراي هيپنوتيزم پذيري بالا وجود ندارد. بسياري از درمانگران دريافته‌اند كه در بين بيماران مبتلا به اختلالات فكر، شخصيت، و خلق ، درصد هيپنوتيزم پذيري بهطرز قابل توجهي كمتر است. با اين حال بايد درمانگران درنظر داشته باشند كه تقريباً 5% از افراد سالم از نظر روان ، هيپنوتيزم پذير نيستند.
از سوي ديگر، بعضي اختلالات روانپزشكي شامل اختلال استرس پس از سانحه و اختلالات انفكاكي، مرتبط با هيپنوتيزم پذيري بالا هستند.
اين اطلاعات نشان مي‌دهد كه همانند مقياس‌هاي باليني كه به تشخيص افتراقي مناسب كمك مي‌كنند، مقياس‌هايي نيز براي اندازه‌گيري ظرفيت توجه متمركز و ارزيابي پاسخ درماني وجود داد. بهعنوان مثال، يافتن اين كه بيمار داراي هيپنوتيزم پذيري بالاست، تشخيص اسكيزوفرني را غير متحمل و تشخيص “اختلال انفكاكي هويت”، يا “سايكوز واكنشي گذرا” را متحمل‌تر مي‌كند.
افسانه چهارم: “هيپنوز درمان است”:حالت خلسه همانند يك چشمهي نور بسيار متمركز شده است كه مي‌تواند جايي را كاملاً روشن سازد و به فرد امكان مي‌دهد كه جذب آن مطلب شود، وگرچه هيپنوز يك حالت خوشايند و آرامش بخش است ولي بهخودي خود و ذاتاً “درمان” نيست.
افسانه پنجم: “هيپنوز خطرناك است”: در خودِ “حالت هيپنوز” هيچ چيزي كه ذاتاً خطرناك باشد وجود ندارد، ولي قصد سود جويي و استثمار از جانب اپراتور و سوء استفاده از بيمار توسط هيپنوز، زيانبار است و اين



قیمت: تومان


پاسخ دهید