دانشگاه آزاد اسلامي
واحد تهران مرکزي
دانشکده روانشناسي و علوم اجتماعي،گروه علوم تربيتي
پايان نامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد (M.A)
گرايش:برنامه ريزي درسي
عنوان :
بررسي رابطه شيوه هاي فرزند پروري والدين و خودپنداره تحصيلي با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دخترپايه چهارم تا ششم ابتدايي منطقه شانزده تهران در سال تحصيلي 1392-1393
استاد راهنما:
دكتر محمد علي ميرزابيگي
استاد مشاور :
دكترعلي اکبر خسروي
پژوهشگر :
زهرا مهاجر
تابستان 1393
تقديم به بهترين هاي زندگيم
تدوين اين پايان نامه فرصتي زيبنده و بهانه اي است براي سپاسگزاري از دستان پر مهر پدر و مادر گرامي که از اين دستان صبري فزون و محبتي روز افزون گرفته ام،آنان که نخستين آموزگاران زندگيم بوده اند الفباي زيست را به من آموختند.
با سپاس فراوان
هر گز راه تنها نپيموده است کسي که راهي را با عشق مي پيمايد،منت خداي عزوجل که طاعتش موجب قرب است و به شکر اندرش مزيد نعمت، هر نفسش که بر آيد ممدحيات است و چون فرورود مفرح ذات يگانه ايزد مهربان را سپاسگزارم فرصت آموختن الفباي علم و انساينت را براي ما فراهم نمود که در سايه لطف آن يگانه بزرگوار و صاحبان حقش اين موهبت گرانقدر نصيب ما شد.
اين دستشوسته برگه سبزي است پيشکش و ناچيز که به ديده منت تقديم مهربان استادمان جناب اقاي دکتر ميرزابيگي و تشکر از کوششهاي استاد محترم مشاور جناب اقاي دکتر خسروي که با نگاه و کلام دلسوزانه و متعهدانه شان راه و رسم انسانيت و علم را با آموخت که ايشان در شمار اساتيدي است که مرا به مسئوليت خطير علمي و راه دشوار ي که در پيش رو داشتم واقف و اشنا نمود.اميد است که بتوان قدراني و سپاسگزاري تمامي اساتيدي خود را از الفباي کودکاني تا بي نهايت علمي خود باشد و ان ايزد يگانه و راهنماي اين دانش اموخته نو پا در اين راه بزرگ باشد.
بسمه تعالي
تعهد نامه اصالت پايان نامه كارشناسي ارشد
اينجانب زهرا مهاجر دانش آموخته مقطع کارشناسي ارشد ناپيوسته به شماره دانشجويي 910911716 در رشته علوم تربيتي گرايش برنامه ريزي درسي که در تاريخ 9/7/93 از پايان نامه خود تحت عنوان بررسي رابطه شيوه هاي فرزند پروري والدين و خودپنداره تحصيلي با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دخترپايه چهارم تا ششم ابتدايي منطقه شانزده تهران در سال تحصيلي 1392-1393 با کسب نمره 18 و درجه عالي دفاع نموده ام بدين وسيله متعهد مي شوم :
1. اين پايان نامه حاصل تحقيق و پژوهش انجام شده توسط اينجانب بوده و در مواردي که از دستاوردهاي علمي و پژوهشي ديگران ( اعم از پايان نامه ، کتاب ، مقاله و … ) استفاده نموده ام ، مطابق ضوابط و رويه هاي موجود ، نام منبع مورد استفاده و ساير مشخصات آن را در فهرست ذکر و درج کرده ام.
2. اين پايان نامه قبلاً براي دريافت هيچ مدرک تحصيلي ( هم سطح ، پايين تر يا بالاتر ) در ساير دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي ارائه نشده است.
3. چنانچه بعد از فراغت از تحصيل ، قصد استفاده و هر گونه بهره برداري اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و … از اين پايان نامه داشته باشم ، از حوزه معاونت پژوهشي واحد مجوزهاي مربوطه را اخذ نمايم.
4. چنانچه در هر مقطع زماني خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشي از آن را بپذيرم و واحد دانشگاهي مجاز است با اينجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصيلي ام هيچ گونه ادعايي نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگي :
تاريخ و امضاء :

بسمه‌تعالي
در تاريخ 09/07/93
دانشجوي کارشناسي ارشد زهرا مهاجر از پايان نامه خود دفاع نموده وبا نمره 18 بحروف هجده تمام و با درجه عالي مورد تصويب قرار گرفت.
امضاء استاد راهنما
بسمه تعالي
دانشگاه آزاد اسلامي – واحد تهران مركزي
دانشکده روانشناسي و علوم اجتماعي
(اين چکيده به منظور چاپ در پژوهش نامه دانشگاه تهيه شده است)
كد شناسايي پايان‌نامه : 10120603922021نام واحد دانشگاهي: تهران مركزي كد: 101عنوان پايان نامه: بررسي رابطه شيوه هاي فرزند پروري والدين و خودپنداره تحصيلي با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دخترپايه چهارم تا ششم ابتدايي منطقه شانزده تهران در سال تحصيلي 1392-1393 تاريخ شروع پايان نامه: 27/12/92
تاريخ اتمام پايان نامه: 09/07/93نام ونام خانوادگي دانشجو:زهرا مهاجر
شماره دانشجويي: 910911716
رشته تحصيلي:علوم تربيتي-برنامه ريزي درسياستاد راهنما: دکتر محمد علي ميرزابيگي استاد مشاور: دکتر علي اکبر خسروي بابادي آدرس و تلفن : خيابان شهيد رجايي خيابان فرهادي کيا کوچه شهيد قهرودي کوي کلهر پلاک 2 واحد 109127773105چكيده پايان نامه ( شامل خلاصه، اهداف، روش هاي اجرا و نتايج به دست آمده): اين پژوهش با هدف شناسايي رابطه شيوه هاي فرزند پروري و ويزگيهاي خود پنداره تحصيلي با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان بود.روش پژوهش توصيفي از نوع همبستگي مي باشد. جامعه آماري در ا ين تحقيق والدين و کليه دانش آموزان دختر پايه چهارم تا ششم ابتدايي منطقه 16 آموزش و پرورش شهر تهران بود که تعداد 300 نفر از آنها به روش تصادفي چند مرحله اي انتخاب شده بودند.درتجزيه و تحليل آماري در دو بخش داده ها مورد بررسي قرار گرفتند در بخش اول که شامل آمار توصيفي مربوط به شاخص هاي مرکزي?ميانگين – ميانه )وشاخص پراکندگي(انحراف استاندارد، واريانس کجي و کشيدگي)است وقبل از تحليل فرضيه هادربخش دوم براي بررسي نرمال بودن داده ها از آزمون كلمونگراف اسميرنوف استفاده شد در بخش دوم استنباط آماري ازآزمون ضريب همبستگي،رگرسيون وآزمون تحليل واريانس درون موردي استفاده شد.براي جمع آوري اطلاعات از پرسشنامه شيوه هاي فرزند پروري بامريند (1991) و خودپنداره تحصيلي يي يسن چن (2004) و معدل کل دو نيمسال اول و دوم دانش آموزان استفاده شده است نتايج نشان ميدهد بين شيوه فرزند پروري اقتداري و خود پنداره تحصيلي رابطه مثبت و معناداري وجود دارد.يعني هرچه خانواده براي تربيت فرزندان بيشتر از شيوه اقتداري استفاده نمايد خودپنداره تحصيلي دانش آموزان بالاتر مي رود.اما رابطه بين شيوه هاي فرزندپروري (آزادگذار و استبدادي) و خودپنداره تحصيلي رابطه معکوس و منفي دارند به عبارتي هرچه خانواده براي تربيت فرزندان بيشتر از اين دو شيوه استفاده کند. خودپنداره تحصيلي دانش آموزان پايين تر مي شود. بعلاوه ضريب همبستگي به دست آمده بين شيوه فرزندپروري با نمره معدل تحصيلي دانش آموزان ارتباط مستقيم و مثبت وجود دارد به عبارتي در صورت تأکيد والدين بر استفاده مؤثرتر و کاملتر ازشيوه اقتداري، پيشرفت تحصيلي فرزندان را به دنبال دارد نتايج ديگر اين تحقيق نشان مي دهد بين خود پنداره تحصيلي و پيشرفت تحصيلي رابطه مثبت و مستقيم وجود دارد.در اين پژوهش بين شيوه ها فرزندپروري در تعامل با خودپنداره تحصيلي و پيشرفت تحصيلي رابطه معنادار نيست. در نتيجه مي توان گفت شرط يکساني واريانس ها برقرار است و در سطح آلفا ?% رابطه معنادار وجود ندارد و فرض صفر رد نمي شود.
واژه کليدي? شيوه هاي فرزند پروري (اقتداري،آزادگذار،مستبدانه)خود پنداره تحصيلي و پيشرفت تحصيلي
نظر استاد راهنما براي چاپ در پژوهش نامه دانشگاه مناسب است ? تاريخ وامضا:
مناسب نيست?
فهرست مطالب
عنوانصفحه
فصل اول كليات طرح1
مقدمه2
1- 1 – بيان مساله5
1 – 2 – اهميت موضوع6
1-3 – هدفهاي تحقيق8
1 – 3 – 1 هدف کلي8
1- 3 -2 اهداف فرعي8
1-4سوالات تحقيق9
1-4-1سوال اصلي تخقيق9
1-4-2سوالات فرعي تحقيق9
1-5تعريف مفاهيم9
1-5-1شيوه هاي فرزند پروري9
1-5-2خودپنداره تحصيلي11
1-5-3پيشرفت تحصيلي11
فصل دوم : مطالعات نظري12
مقدمه13
2- 1 تعريف خانواده13
2 – 2 نقش والدين در رفتار فرزند15
2 – 3 دلبستگي و پيوند والديني16
2 – 4 تأثير محيط و فضاي خانواده بر کودکان17
2 – 5 شيوه هاي فرزند پروري20
2 – 6 تاريخچه شيوه فرزند پروري21
2- 7 تاريخچه فرزند پروري در ايران23
2 – 8 بنيان نظري روشهاي فرزند پروري و تحقيقات صورت پذيرفته در اين زمينه24
2-9عوامل تعيين کننده شيوه هاي فرزندپروري والدين43
2-10نقش تفاوت هاي جنسي در نحوه برخورد والدين44
2-11روش فرزندپروري ، دخالت والدين در فعاليتهاي مدرسه و پيشرفت تحصيلي نوجوانان52
2-12محيط خانه، خود پنداري و پيشرفت تحصيلي: يک هدف مدلسازي متداول53
2-13خود پنداره53
2-14نقش اسناد در خود پنداره تحصيلي56
2-15خودپنداره تحصيلي60
فصل سوم : روش شناسي تحقيق (متدولوژي)79
مقدمه80
3 – 1 روش تحقيق80
3 – 2 جامعه آماري80
3 – 3 برآورد حجم نمونه و روش نمونه گيري81
3 – 4 روش گرد آوري اطلاعات81
3 – 5 ابزار اندازه گيري81
3 – 6 روش تجزيه و تحليل اطلاعات85
فصل چهارم تجزيه و تحليل داده ها86
4-1 مقدمه87
4-2 بخش اول: توصيف داده‌ها88
4-4 فرضيه اصلي: بين سبك هاي فرزند پروري و خودپنداره تحصيلي رابطه وجود دارد.93
4-5 فرضيه اول: بين سبك هاي فرزند پروري اقتداري و خودپنداره تحصيلي رابطه وجود دارد.97
4-6 فرضيه دوم : بين سبک هاي فرزند پروري و خود پنداره تحصيلي رابطه وجود دارد.98
4-7 فرضيه سوم : بين سبك هاي فرزند پروري استبدادي و خودپنداره تحصيلي رابطه وجود دارد.100
4-8 فرضيه چهارم (فرضيه اصلي دوم): بين خودپنداره تحصيلي و پيشرفت تحصيلي رابطه وجود دارد.100
4-9 فرضيه پنجم (فرضيه اصلي سوم): بين سبك هاي فرزند پروري و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان رابطه وجود دارد.102
4-10 فرضيه ششم: آيا بين شيوه هاي فرزند پروري در تعامل با خود پنداره تحصيلي با پيشرفت تحصيلي رابطه وجود دارد؟105
فصل پنجم بحث و نتيجه گيري109
مقدمه110
5 – 1 خلاصه پژوهش110
5 – 2 بحث و نتيجه گيري112
5 – 3 پيشنهادها119
5 – 4 محدوديت ها ي تحقيق122
منابع فارسي124
فهرست اشکال
عنوانصفحه
شکل 2 – 1 الگوهاي فرزندپروري شيفر27
شکل 2-2 نمايش چهار شيوه فرزند پروري در دو بعد پذيرندگي و توقع داشتن30
فهرست جداول
عنوانصفحه
جدول 2-1 تأثير فضاي خانواده بر کودکان18
جدول2-2 ابعاد شيوه هاي فرزند پروري والدين از نگاه شيفر ؛ اقتباس از شيرازي،138528
جدول 2-3: تاثيرات حاصل از شيوه هاي مختلف فرزند پروري در دوران کودکي وبزرگسالي، بامريند،1991به نقل از برنز،2006 ،ترجمه سعيدي،1391).34
جدول 2-4 : ابعاد شيوه هاي فرزند پروري والدين دايانا باوم مريند؛ اقتباس از برنز،200637
جدول(4-1) توزيع فراواني مربوط به پايه تحصيلي88
جدول(4-2) توزيع فراواني مربوط به سن مادر89
جدول(4-3) توزيع فراواني مربوط به سطح تحصيلات مادر90
جدول(4-4) آمار توصيفي مربوط به خودپنداره91
جدول(4-5) آمار توصيفي مربوط به پيشرفت تحصيلي91
جدول(4-6) آمار توصيفي مربوط به سبك هاي فرزند پروري92
جدول (4-7) مربوط به آزمون كولموگروف- اسميرنوف جهت بررسي نرمال بودن داده ها92
جدول (4-8)مربوطبه آزمون همبستگي رابطه بين سبكهاي فرزندپروري و خودپنداره تحصيلي93
جدول (4-9) مربوط به ضريب تعيين رگرسيون94
جدول (4-10) مربوط به تحليل واريانس94
جدول (4-11) مربوط به معادلة خط رگرسيون94
جدول (4-12) مربوط به آزمون همبستگي رابطه بين سبك هاي فرزند پروري اقتداري و خودپنداره تحصيلي96
جدول (4-13) مربوط به ضريب تعيين رگرسيون96
جدول (4-14) مربوط به تحليل واريانس96
جدول (4-15) مربوط به معادلة خط رگرسيون97
جدول (4-16) مربوط به آزمون همبستگي رابطه بين سبك هاي فرزند پروري آزاد گذار و خودپنداره تحصيلي98
جدول (4-17) مربوط به ضريب تعيين رگرسيون98
جدول (4-18) مربوط به تحليل واريانس99
جدول (4-19) مربوط به معادلة خط رگرسيون99
جدول (4-20) مربوط به آزمون همبستگي رابطه بين سبك هاي فرزند پروري استبدادي و خودپنداره تحصيلي100
جدول (4-21) مربوط به آزمون همبستگي رابطه بين خودپنداره تحصيلي و پيشرفت تحصيلي101
جدول (4-22) مربوط به ضريب تعيين رگرسيون101
جدول (4-23) مربوط به تحليل واريانس101
جدول (4-24) مربوط به معادلة خط رگرسيون102
جدول (4-25)مربوطبهآزمون همبستگي رابطه بين سبكهاي فرزند پروري و پيشرفت تحصيلي103
جدول (4-26) مربوط به ضريب تعيين رگرسيون104
جدول (4-27) مربوط به تحليل واريانس104
جدول (4-28) مربوط به معادلة خط رگرسيون104
جدول (4-29) مربوط به فاكتور هاي درون گروهي105
جدول (4-30) مربوط به فاكتور هاي بين گروهي106
جدول ( 4-31 ) مربوط به محاسبه يكساني واريانس ها106
جدول ( 4-32 ) آزمون همساني واريانس کوواريانس ها107
جدول ( 4-33 ) آزمون اثر فاکتور هاي درون گروهي و بين گروهي108
فصل اول كليات طرح
مقدمه
اين تحقيق جهت يافتن پاسخي به اين سوال انجام شد كه آيا متغيرهاي ناشي از شيوه?هاي فرزند پروري دربافت‌هاي متفاوت خانوادگي، تاثيري معني‌دار برخودپندار تحصيلي كودكاني که پا به مرحله نوجواني مي گذارند دارد؟ در ضمن ميزان اين رابطه تا چه حد بر عملكرد تحصيلي دانش‌آموزان دختر دوره ابتدايي تاثيرگذار است. سوال ديگر اين بود كه تجارب خانوادگي، تا چه اندازه با خود پنداره تحصيلي نوجوانان ارتباط دارد؟ و آيا بافت‌هاي مختلف خانواده، مي‌تواند تاثير معني‌دار بر خودپنداره و موفقيت تحصيلي دانش‌آموزان داشته باشند؟ خانواده‌ها نقش به سزايي در موفقيت و شكست تحصيلي فرزندان خود دارند. عموماً اين ادعا مطرح بوده كه والدين، اولين معلمان و خانواده، اولين آموزشگاه محسوب مي‌شوند.
طبق نظر اپستين1 (1971) والدين از طريق عوامل مختلف بر رشد عقلي و ذهني فرزندان تاثير مي‌گذارند، يكي از اين عوامل شيوه هاي فرزند پروري ا ست که از سوي والدين اعمال مي شود . (اپستين(1990)منظور از سبك‌هاي تربيتي را در اين جا شيوه‌هايي مي داند كه والدين براي تربيت فرزندان خود به كار مي‌گيرند. سبك تربيتي، الگويي از نگرش‌هاست كه والدين نسبت به فرزندان خود ابراز مي‌كنند. اين الگوها در شيوه‌ها و درجاتي كه والدين نسبت به ارزش‌ها، رفتارها ومعيارهايي كه براي فرزندان خود وضع كرده‌اند، متفاوت مي‌باشد (دارلينگ2، 1993 ترجمه جاودان، 1383).بامريند3 (1992) سبک هاي فرزند پروري را توصيف کرد ، وي معتقد است هر كس مي‌تواند سبك‌هاي تربيتي را با تعيين ميزان حمايت و راهنمايي در تعاملات تربيتيبسنجد و نيز ميزان فعاليتو رفتار فرزندان را به نحو شايسته كنترل كند.بامريند معتقد است ضعفهاي تربيتي باعث پيامد هاي منفي همچون خود پنداره پايين ، عملكرد تحصيلي ضعيف، و رفتارهاي اجتماعي نامناسب را، سبب مي‌شود (خيري ،1369)و خود پنداره در اين تحقيق به عنوان يكي از جنبه‌هاي خودادراکي فرد قلمداد مي‌شود كه به ادراك فرد، در فاصله بين عمل و نتيجه، اطلاق مي‌شود (خيري،1369)
كودكان در هنگام تولد، احساس و ادراك معني‌دار از خود ندارند، اما به تدريج و با شكل‌گيري ساختارهاي شناختي، در تعامل با محيط و واكنش‌هاي والدين و اطرافيان، نوعي خودآگاهي اوليه را در مورد خود رشد مي‌دهند (بوفارد و ناتالي4، 2000 ترجمه جاودان،1383)تعامل كودك با والدين يا جانشين آن‌ها، به تدريج باعث نوعي ادراك در كودك شده و بدين طريق او مي‌فهمد كه والدين به طرز معيني با او رفتار مي‌كنند.كودك متوجه مي‌شود كه برخي از خصوصيات و رفتارهايش مورد توجه ويژه والدين قرار گرفته و تشويق مي‌شود؛ در حالي كه برخي از اعمال و رفتارهايش، ممكن است مورد سرزنش و طرد از جانب آن‌ها باشد (هيون، گلدستين5،2001 ترجمه،جاودان، 1383) به عنوان مثال، كودكي كه بارها از سوي والدين به عنوان “تميز و منظم” مورد خطاب قرار گرفته، تلاش مي‌كند با آگاهي از انتظارات والدين، به آنها واكنش مثبت نشان‌ دهد. يا همچنين مي‌كوشد خودش را فردي تميز و منظم جلوه دهد. اين رفتارها و واكنش‌هاي والدين به تدريج باعث شكل‌گيري عقايد و نگرش‌هاي كودك در مورد خودش مي‌شود؛ تا جايي كه اين ايده و افكار بيروني، دروني شده و جذب ساختار شناختي كودك مي‌گردند و پايه‌هاي شناخت و ارزش گذاري او را از “خودش” به وجود مي‌آورند. براي والدين، اطلاع از نيازهاي اساسي كودكان، نيازهاي جسمي (تغذيه، خواب و استراحت كافي)، نيازهاي عاطفي (محبت و پذيرش)، احساس امنيت، راهنمايي، كنترل، استقلال، ارزش و احترام به خود و ديگران، نيازهاي اجتماعي (دوستي و رفاقت)، نيازهاي ذهني و شكوفايي عقلاني (محرك‌هاي ذهني، محيط مساعد، راه‌هاي تفكر و انديشه، راه‌هاي حل مسئله)، نيازهاي خلاقيت، نياز به ابراز خود، خود ارزش گذاري، خود- تنظيمي و خود- ادراكي، ضروري است ،سينگر و نيستين6،(2001).والدين با مشاهده‌ي رفتار كودكان و با استفاده از اطلاعات تربيتي خود، تلاش مي‌كنند رفتارهاي خود را در تعامل با فرزندان، به گونه‌اي تنظيم كنند كه به آنها آسيب‌هاي روحي و جسمي نرسد. علاوه بر آن در كشف و جستجوي محيط و پرورش زمينه‌هاي خلاقيت و پيشرفت تحصيلي ويادگيري، به رشد طرح‌واره‌هاي شناختي آنها كمك مي‌كنند ، تا به درك و شناخت مثبت و مناسبي از خود و محيط برآيند (بالانتاين، 2001 ترجمه جاودان،1383) از ديدگاه تئوري شناختي- اجتماعي بندورا (1986) انگيزش دانش‌آموزان نه يک مفهوم غريزي است و نه يك صفت شخصيتي، بلكه سازه‌اي است كه تقريباً بر اساس فعاليت‌هاي يادگيري، تجارب و تعامل افراد با محيط حاصل مي‌شود كه از يك موقعيت به موقعيت ديگر و يا در زمينه و بافت‌هاي خانوادگي، فرهنگي و اجتماعي متنوع، متفاوت مي‌باشد. بنابراين، اگر بافت خانواده، عوامل افزايش اعتماد به نفس فرزند را فراهم كند، اين امر در پيشرفت رشد اخلاقي، اجتماعي و تحصيلي كودك، نقش بسزايي دارد. پيدايش چنين وضعيتي، تا حدود زيادي بستگي به نوع برخورد و رفتار والدين با فرزندان دارد؛ زيرا يكي از مهمترين عناصري كه نقش اساسي در ايجاد رشد شناختي و عاطفي فرزندان دارد، والدين مي‌باشند.بچر7(1984) بيان مي کندارزشي كه والدين براي تحصيلات و آموزشگاه قائل مي‌شوند، مي‌تواند ايده‌ها، نگرش‌ها و طرز تفكر فرزندان را نسبت به توانايي تحصيلي خويش و كمك به موفقيت و شكست آنان از طريق بازخورد مثبت يا منفي، تغيير دهد (بندورا، 1991،ترجمه جاودان 1383).
1- 1 – بيان مساله
خانواده اولين پايه گذار شخصيت و ارزش ها و معيارهـاي فكـري اسـت كـه نقـشمهمي در تعيين سرنوشت و سـبك و خـط مـشي زنـدگي آينـده فـرد دارد و اخـ?ق وصحت و س?مت رواني فرد تا حدود بـسياردر گـروآن اسـت .واكـنش افـراد در دوراننوجواني نسبت به محيط خود بالطبع تحت تاثير موازين اجتمـاعي و فرهنگـي گروهـي است كه در ميان آن بزرگ شده است (احدي و محسني، 1386). بنابراين حفظ ارتبـاطمثبت بين والدين و نوجوان مي تواند انگيزه وي را در مورد آنچه به موفقيت تحـصيلياش مربوط مي شودافزايش دهد(شاملو،1386). شيوه تربيتي والدين به طورقابل توجهي پيامدهاي مهمي را براي پيشرفت تحصيليدانش آموزان بهدنبـال دارد(بيرامي و خسروشاهي،1389).ازآنجا كه فرزندان هر خانواده، آينده سازان مملكت هستند، پيشرفت تحصيلي آنهاامري است كه پس از س?مت جسم ي و رواني ، ازاهميت ويژه برخورداراست . حال با توجه به اينكه فرزندان در محيط خانواده رشد مي يابنـد و تربيـت مـي شـوند . بنـابراين الگوي تربيتي والـدين نقـش مهمـي در پيـشرفت تحـصيلي فرزندانـشان دارد . پژوهشها نشان ميدهند از مهمترين عوامل تأثيرگـذار بـر شخـصيت، عـزت نفـس و رفتـاركودك رابطة والد- كودك است (صالحين، 1382) و روابط خانوادگي بهطور كامـل و روابـط بـينفرزندان به طور خاص، اثر عميق و پايداري در پيريزي رفتار هاي فردي كودك و بـرانگيختن روح زندگي، آرامش دروني و عزت نفس و در نتيجه بر س?مت رواني، جسماني، اجتماعي و اقتصادي كودك دارد (وبستر، استراتونوهرمانان، 2008 به نقل از مزيدي،1388) از ايـن رو نفـوذ والـدين تنهـا در جنبـه ارثـي خ?صه نمي شود و انتخاب سبك فرزندپروري مناسب ميتواند تأثير مهمي در شكلگيـري عـزتنفس داشته باشد (ماسن، گيگان، هوستون و كانجر،ترجمه ياسايي 1380 )تحقيقات کوپر اسميت (1967) در ارتباط با عوامل تشکيل دهنده خودپنداره، تأييد کننده اين مطلب است که شيوه فرزند پروري عامل اساسي در رشد خودپنداره ي (مزيدي، 1388). پژوهش ليندزي(2009) نشان دهنده رابطه مثبت بين شيوه پاسخگويي عاطفي مادر با شايستگي ها و رفتارهاي جامعه پسند فرزندان بود. يكي از عوامل بسيار مهم و اثرگذار در عملكرد تحصيلي دانـش آمـوز ان عوامل روان شناختي آنان است، از جمله ويژگي هاي روان شناختي مهمي كه عملكرد تحصيلي را تحت تأثير قرار ميدهد، خودپندارهتحصيلي است. نتايج پژوهش سونگ و هاتي (1984 )نشان مـي دهـد كـه، خودپنـداره ي تحـصيلي بـسيار بيـشتر از خودبيانگري و خودپنداره ي اجتماعي، پيشرفت تحصيلي را تحت تأثير قرار مي دهـد . همچنـين گواي ، راتل، روي و ليتالين ( 2010 ) در پژوهشي نشان دادند كه خودگرداني و انگيزش تحـصيلي در رابطـه ي بين خودپنداره و عملكرد تحصيلي نقش ميانجي را بازي مي كنـد . هانـگ( 2011 ) نشان داد كه خودپنداره ي مثبت با? با عملكرد تحصيلي با? مرتبط است و خودپنداره پايين با عملكـرد تحصيلي پايين.مکائيلي و همکاران (1391) در پژوهش خود با عنوان ارتباط خودپنداره و فرسودگي تحصيلي با عملكرد تحصيلي دانشآموزان دختر به اين نتيجه رسيدند که بين خودپنداره تحصيلي، فرسودگيتحصيلي و زيرمقياس هاي آن(خستگي، بيع?قگي و ناكارآمدي تحصيلي) با عملكرد تحصيلي رابط هي معناداري وجود دارد. نظر به کمبود پژوهش هاي در باب رابطه بين شيوه هاي تربيتي والدين و خودپنداره مرتبط با مدرسه و رابطه اين دو متغير با پيشرفت تحصيلي در ميان دانش آموزان ابتدايي، محقق درصد برآمد به منظور يافتن پاسخ به ابهامات موجود دراين زمينه به تحقيق فعلي مبادرت کند.اما در اين تحقيق محقق قصد دارد کاري جديد را انجام داده و تعامل اين دو جنبه را با يکديگر ترکيب نمايد يعني رابطه شيوه هاي تربيتي والدين و خودپنداره مرتبط با مدرسه در خودپنداره مرتبط با مدرسه مورد بررسي قرار داده و به اين سؤال پاسخ دهد آيا شيوه هاي تربيتي والدين درتعامل با خودپنداره مرتبط با مدرسه با پيشرفت تحصيلي رابطه دارد.
1 – 2 – اهميت موضوع
خانواده مهمترين محيط اجتماعي است كه رشد و تكامل كودكان را تحت تاثير قرار مي‌دهد. مثلاً نوع روابط خانوادگي تا حدود زيادي سرنوشت و ويژگي‌هاي شخصيتي آينده‌ي كودك را تعيين مي‌كند و تجارب خانوادگي مختلف، باعث شكل‌گيري ادراك‌هاي متفاوتي از “خود” مي‌شود. با وجود پذيرفته شدن تاثير عوامل موروثي و محيطي در رشد و تكوين شخصيت، خانواده هم چنان به عنوان اولين و مهمترين پايگاهي كه كودك در آن از كيفيت روابط انساني آگاه يافته و در شكل‌گيري ويژگي‌هاي شخصيتي فرد نقش بسزايي ايفا مي‌كند و نيز از لحاظ سازگاري فرد با جامعه و شناخت فرد از خودش داراي آثار وسيعي مي‌باشند.
بسياري از جامعه‌شناسان و روان‌شناسان معتقدند كه ريشه‌ي بسياري از مشكلات رفتاري و انحرافات شخصيتي در كودكان را بايد در الگوهاي تربيتي والدين و ويژگي‌هاي شخصيتي آنها جستجو نمود تجارب اوليه‌ي كودك در خانواده، سازنده و زيربناي شخصيت و رفتارهاي بعدي كودك است و حتي ريشه بسياري از انحرافات شخصيتي و بيماري‌هاي رواني را در پرورش نخستين كودك بايد جستجو كرد(فرضي گلفزاني، 1379).
هيچ بستري از نظر قدرت و تاثير، با خانواده برابري نمي‌كند. خانواده بين افراد، پيوندهايي برقرار مي‌كند كه منحصر به فردند؛ زيرا پايگاهي است كه كودكان در آن مهارت‌ها، ارزش‌ها، اخلاق و چگونگي ادراك خود و ديگران را مي‌آموزند. اگر ارتباط و پيوندها متقابل، صميمي و خشنودكننده باشد، سلامتي رواني را براي افراد به همراه دارد در صورتي كه اين روابط، سرد يا سركوب‌گرانه باشد، مشكلاتي را براي والدين و فرزندان در پي خواهد داشت (پارك و بوريل8، 1998 به نقل از برتون، فيپس و كورتيس9، 2002،ترجمه جاودان،1383) برخي از پژوهشگران، خانواده را مجموعه‌اي از روابط وابسته به هم در نظر مي‌گيرند. مثلاً در نظريه‌ي “سيستم‌هاي بوم‌شناختي10″ عقيده بر آن است كه رفتارهاي هر كدام از اعضاي خانواده، بر رفتار ساير اعضاء تاثير مي‌گذارد (برونفن برنر11، 1989 و 1995 ترجمه جاودان،1383).
روابط والد- فرزند و ساير اعضاي خانواده را مي‌توان به عنوان نظام يا شبكه‌اي از بخش‌هاي متفاوتي دانست كه در كنش متقابل با يكديگرند.اين كنش متقابل و نوع روابط عاطفي والد- فرزند، باعث ايجاد انتظارات و واكنش‌هاي خاصي در مورد”خود” مي‌شود.البته رفتارهاي مبتني بر انديشه و ادراك كودك، ممكن است مورد تشويق والدين قرار گيرند، و در نتيجه بر دامنه‌ي بروز و گسترش رفتار و تصورات افزوده شود. ويا ممكن است از سوي والدين سركوب شده و توجهي به آنها نشود از اين رو نوع پالايش‌هاي فكري كودك به طور مستقيم و ياغيرمستقيم كه از سوي والدين صورت مي‌گيرد و بازخوردهاي حاصله در روند نظام شكل‌گيري شخصيت فرزند و نگرش‌هاي او نقش مهمي ايفاء مي‌نمايد و زيربناي سبك ادراكي او را از “خود” پايه‌ريزي مي‌كند (ميون و گلدستين، 2002 ترجمه جاودان ،1383).
بدون شک نقش خانواده بعنوان مهمترين عامل تعيين کننده در رفتار فرزندان است يکي از مشکلات عمده اي که معمولاً والدين با آنها مواجه هستندعدم اطلاع کافي از چگونگي کاربرد شيوه هاي تربيتي مناسب در قبال فرزندانشان مي باشد.والدين معمولاً از نتايج برخورد با فرزندانشان يا بازخوردي دريافت نمي کنند و يا پدرومادر نمي داند درهرسني از فرزندانشان چه انتظاراتي بايد داشته باشند و اين عدم آگاهي والدين از شيوه هاي صحيح تربيتي فرزندان موجب مشکلات دررفتار والدين با فرزندان شده و متعاقباً در شکل گيري خود پنداره نامناسب فرزندان نقش دارد.پزوهش حاضر در پي آن است تا بررسي کند شيوه هاي فرزند پروري تا چه حد در شکل گيري خود پنداره تحصيلي فرزندان نقش داشته و مي تواند بعنوان متغير هايي پيشرفت تحصيلي دانش آموزان را فراهم نمايد.
1-3 – هدفهاي تحقيق
1 – 3 – 1 هدف کلي
هدف اصلي اين پژوهش بررسي رابطه شيوه هاي فرزند پروري والدين و خود پنداره تحصيلي با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دختر پايه چهارم تا ششم ابتدايي منطقه 16 شهر تهران که در سال 1392-1393مشغول به تحصيل هستند.
1- 3 -2 اهداف فرعي
1- بررسي رابطه بين شيوه هاي فرزند پروري والدين با خود پنداره تحصيلي دانش آموزان دختر
2 – بررسي رابطه بين شيوه هاي فرزند پروري والدين با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دختر
3 – بررسي رابطه بين خود پنداره تحصيلي با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دختر
4 – مقايسه سهم هر يک از متغير هاي (شيوه هاي فرزند پروري و خود پنداره تحصيلي)با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دختر
1-4سوالات تحقيق
1-4-1سوال اصلي تخقيق
آيا بين شيوه هاي فرزند پروري والدين و خود پنداره تحصيلي با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دختر پايه چهارم تا ششم ابتدايي منطقه 16 شهر تهران رابطه وجود دارد ؟
1-4-2سوالات فرعي تحقيق
?-آيا بين شيوه هاي فرزند پروري مقتدرانه (آزاد منشانه) والدين با پيشرفت تحصيلي فرزند آنان رابطه وجود دارد؟ ?????????????
?- آيابين شيوه هاي فرزند پروري آزاد گذار(مداراگر)والدين با پيشرفت تحصيلي فرزند آنان رابطه وجود دارد ؟
?-آيابين شيوه هاي فرزندپروري استبدادي(خودکامه) والدين با پيشرفت تحصيلي فرزندآنان رابطه وجود دارد؟
?- آيابين شيوه هاي فرزند پروري و خود پنداره تحصيلي دانش آموزان دختر رابطه وجود دارد؟
? -آيابين خود پنداره تحصيلي دانش آموزان با پيشرفت تحصيلي آنان رابطه وجود دارد؟
?- آيابين شيوه هاي فرزند پروري در تعامل با خود پنداره تحصيلي با پيشرفت تحصيلي رابطه وجود دارد؟
1-5تعريف مفاهيم
1-5-1شيوه هاي فرزند پروري
تعريف نظري: منظور از شيوه هاي فرزند پروري روشهايي است كه والدين در تربيت كودكانشان بكار مي برند يا در واقع توقعاتي است كه والدين از فرزندانشان در سنين معيني انتظار رفتار خاصي را دارند .
منظور از شيوه هاي فرزندپروري در اين پژوهش شيوه هاي مقتدرانه، مستبدانه و سهل گيرانه ميباشد که از طريق پرسشنامه شيوه هاي فرزندپروري باوم ريند سنجيده مي شود.
الف)شيوه مقتدرانه
شيوه اي است که در آن فرزندان سازگاري بهتري با ديگران نسبت به شيوه هاي ديگر دارند. اين والدين براي رشد يافتگي فرزندان انتظار معقولي دارند، به نظرات آنها گوش ميدهند وبرکارهاي فرزندانشان کنترل دارند(برهمند1381).
ب)شيوه مستبدانه
والديني که اين شيوه را به کار مي برند از فرزندان خود انتظار دارند بدون هيچ گونه پرسشي گوش بفرمان والدين باشند واگر بر خلاف آن عمل کنند متوسل به زور يا تنبيه مي شوند(برهمند1381).
ج)شيوه سهل گيرانه
شيوه اي است که والدين از اعمال هرگونه سختگيري يا کنترل اجتناب ميکنند.فرزندان اين والدين هرکاري را هر وقت بخواهند انجام مي دهند(برهمند1381).
تعريف عملياتي : اين ابزار اقتباسي است از نظريه اقتداروالدين كه بر اساس نظريه بامريد از اقتداري منطقي،آزاد گذاري واستبدا دي والدين ،براي بررسي الگوهاي نفوذ و شيوه هاي فرزند پروري ساخته شده است.
اين پرسشنامه شامل 30 ماده است كه 10 ماده آن به شيوه اقتدار منطقي 10 ماده به شيوه آزاد گذاري مطلق و 10 ماده به شيوه استبدادي والدين در امر پرورش فرزندان مربوط مي شوند.
منظور از شيوه مقتدرانه در اين پژوهش نمره اي است که فرد در پاسخ به سؤالات 4-5-8-11-15-20-22-23-27-30 پرسشنامه بامريند به دست مي آورد.
منظور از شيوه مستبدانه در اين پژوهش نمره اي است که فرد در پاسخ به سؤالات2-3-7-9-12-16-18-25-26-29 پرسشنامه بامريند به دست مي آورد.
منظور از شيوه سهل گيرانه در اين پژوهش نمره اي است که فرد در پاسخ به سؤالات 1-6-10-13-14-17-19-21-24-28 پرسشنامه بامريند به دست مي آورد.
1-5-2خودپنداره تحصيلي
تعريف نظري: خود پنداره تحصيلي يك ساختار سازمان يافته است كه به مفاهيمي از خود در زمينه تحصيل دسته بندي مي شود و پردازش اطلاعات تحصيلي مرتبط با خود را كنترل مي كند (دلاور،1373،به نقل از رئيس سعدي،1385)
تعريف عملياتي:منظور از خود پنداره تحصيلي در اين پژوهش نمرات است كه دانش آموزان از پاسخ دادن به پرسشنامه خودپنداره تحصيلي بدست مي آورند (دلاور ،1373)
1-5-3پيشرفت تحصيلي
تعريف نظري:پيشرفت تحصيلي توانايي براي اثبات موفقيت در اكتساب نوعي پيامد كه براي آن تجربه هاي يادگيري طرح ريزي شده اند(استرانگ، 2002،به نقل از اکرمي،1389).
تعريف عملياتي: در اين پژوهش منظور از پيشرفت تحصيلي ميانگين نمرات نوبت اول و دوم نيمسال اول تحصيلي دانش آموزان دختر كه در پايه چهارم ،پنجم و ششم مقطع ابتدايي سال تحصيلي
1392-1393 مشغول به تحصيل هستند
فصل دوم : مطالعات نظري
مقدمه
در اين فصل به بررسي مباني نظري وتحقيقاتي که در رابطه با موضوع پژوهش انجام شده است مي پردازيم. ابتدا مباني نظري سبک هاي تربيتي والدين پرداخته و سپس به بررسي مباني نظري خودپنداره تحصيلي که مي تواند موجب پيشرفت تحصيلي دانش آموزان شود خواهيم پرداخت ودر پايان نمونه هايي ازتحقيقات انجام شده در داخل و خارج از کشور را خواهيم آورد .
2- 1 تعريف خانواده
خانواده جامعه کوچک است که معمولاً از پدر و مادر، فرزند (فرزندان ) تشکيل مي‌شود . زماني که کودکي متولد مي‌شود او را به عنوان عضوي از اين جامعه کوچک ، پر اهميت مي‌دانند. کودک سال‌هاي اوليه زندگي خود را در خانواده به سر مي‌برد . در کنار پدر و مادر، برادر و خواهر است که الگوي رفتاري، ارزش‌ها و معيارهاي اخلاقي را کسب مي‌کند و مطابق الگو معمولاً رفتار مي‌کنند . خانواده يکي از مهم‌ترين و اساسي‌ترين سازمان‌هايي است که به رشد کودک ياري مي‌دهد . در خانواده است که کودک نخستين چشم‌انداز را در جهان پيرامون خود به دست مي‌آورد و احساس وجود دارد (پارسا،1368).
خانواده يکي از عوامل مؤثر در رفتار فرد است. محيط خانه اولين و بادوام ترين امري است که در رشد شخصيت افراد تأثير مي‌گذارد ، موقعيت اجتماعي خانواده، وضع اقتصادي آن به طرز رفتار کودکان نفوذ فراوان دارد (شريعتمداري، 1363).
از لحاظ تربيتي خانواده اي ايده‌آل است که نيازهاي جسماني و رواني اعضاي خود را برآورده نمايد ، هر کس در آن داراي امنيت باشد و احساس ارزشمندي و تعلق مي‌کند ، مورد عشق و علاقه و مهر و محبت قرار مي‌گيرد (هرمان.ل ،مان؛ مترجم ساعت چي،1368).
تاثير خانواده بر تحول چنان بارز است هيچ کس نمي‌تواند آن را کتمان کند . از ابتداي تولد روان‌شناسي به عنوان يک رشته جديد به صورت نظري و تجربي بر اهميت نقش خانواده و بالاخص در روابط متقابل کودکان با والدينشان تأکيد شده است و اکثر روان‌شناسان صرف‌نظر از مکتبي که به آن معتقدند کنش‌هاي متقابل ميان والدين و فرزندان شان را اساس رشد عاطفي و شناختي که فرزندان قلمداد مي‌کنند (احدي، 1376).
همچنين پژوهشگران معتقدند که روابط والد -فرزندي در جهت‌يابي هاي شخصيتي و رشد نيازهاي روان‌شناختي و ساير خصوصيات تأثير مي‌گذارد . از نظر تاريخي مؤثرترين ديدگاه‌ها در مورد خانواده و اثرات آن بر شخصيت کودک به وسيله نظريه‌پردازان روان تحليلگري و يادگيري اجتماعي ارائه شده است . روان تحليلگران رشد را نتيجه حرکت کودک از ميان تعارض هاي رواني – جنسي که نقش مهمي در روابط بين کودک و والدين بازي مي‌کند ، مي‌دانند و نظريه‌پردازان اجتماعي از دريچه اصول يادگيري ، يعني جنبه‌هايي چون به‌کارگيري تشويق و تنبيه و با الگو دهي ، به تأثير خانواده مي‌نگرند . اين نظريات باعث شده است که پژوهشگران در پژوهش‌هاي خود به دنبال اين موضوع باشند که چه دسته‌اي از صفات شخصيت کودک تحت تأثير چه نوعي از رفتار والدين خود در آينده قرار مي‌گيرند (کرکا،2000؛ ترجمه اکبري، 1379).
برخي از روان‌شناسان معتقدند که شخصيت و الگوهاي رفتاري نوجوان وابسته به نحوه تربيت دوران کودکي و چگونگي برخورد والدين است، آن‌ها جنبه‌هايي از رفتار والدين با همچون (پذيرش -طرد) ، (سهل گيري و کنترل ) را مورد بررسي قرار داده‌اند ، موقعيت اجتماعي، نحوه ارتباط اعضاي خانواده با يکديگر ، وضع اقتصادي، افکار و عقايد، آداب و رسوم ، ايده‌آل ها و آرزوهاي والدين و سطح تربيت آن‌ها در رفتار کودکان نفوذ فراوان دارد . آگاهي از اينکه چگونه تجارب اوليه زندگي، شخصيت فرد را قالب ريزي مي‌کند ، ممکنست از نظر علمي به ما کمک کند تا در تربيت کودکان عاقلانه تر گام برداريم و درباره نحوه تأثير رفتار و نگرش‌هاي والدين بر کودکان شناخت دقيق‌تري داشته باشيم (اتکينسون و ديگران، شريعتمداري، 1366).
2 – 2 نقش والدين در رفتار فرزند
نحوه ارتباط والدين با كودكان قوي‌ترين عامل موثر بر الگوهاي تعاملي خانواده محسوب مي‌شود خصوصاً در دوره‌هايي از زندگي كودكان كه تحولات اساسي رشد رواني طي مي‌شود والديني كه در ارتباطات خود متزلزل- فاقد اطمينان خاطر و بي‌ثباتند در نحوه تربيت فرزندان با يكديگر توافق ندارند. از الگوهاي فرزندپروري مبتني بر طرد حمايت افراطي با اغماض يا تسلط انضباط دوگانه سستي موازين اخلاقي، كمال‌جويي‌هاي غيرمنطقي و عصبانيت و بي‌ثباتي عاطفي استفاده مي‌كنند، رفتارهاي نوروتيك را در فرزندان تثبيت مي‌كنند و سبب مي‌شوند كه كودكان از نظر هيجاني و عاطفي نيازمندتر شده و در چنين شرايطي حس اعتماد و امنيت كه اساس تحول هيجاني سالم محسوب مي‌شود ناكام بماند (صدرالسادات و همكاران 1384) تحقيقات نشان مي‌دهد شيوه‌اي كه والدين در خانه با فرزندانشان رفتار مي‌كنند. تاثير مهمي بر رفتار فرزند دارد. حضور اعضاي خانواده‌اي كه حمايت كننده مراقبت‌كننده، پرورش‌دهنده و مسئول باشد و كسي كه نظارت ساخت‌دار و متعادل دارد عامل مهمي در كاهش خشونت فرزندان است. علاوه بر اين يك رابطه گرم با والدين، بدون انتقاد و عيب‌جويي مفرط تاثير مثبتي روي فرزندان دارد. و از رفتار ضد اجتماعي و متخلفانه آتي جلوگيري مي‌كند علاوه بر اين چندين مطالعه نشان داده‌اند نقص در وظايف والدين، پيش‌بيني كننده قوي از مشكلات سازگاري مانند رفتار ضداجتماعي، عملكرد تحصيلي ضعيف، افسردگي و اضطراب است.
تجربه فرزندپروري بي‌كفايت، خصماني، فقدان نظارت والديني و بد رفتاري جسمي و عاطفي، عاملي هستند كه در مشكلاتي كه اغلب با شكست تحصيلي در آينده مي‌گردند. فرزندان براي پيشرفت و موفقيت نياز به رشد مهارت‌هاي رفتاري و بين فردي مانند توانايي كنترل خشم، همكاري، گوش كردن، ارتباط برقرار كردن، به تاخير انداختن لذت‌ها و… دارند و به نظر مي‌رسد عمدتاً‌ والدين مسئول ياري كردن فرزندانشان براي بدست آوردن برخي مهارت‌ها هستند. هنگامي كه فرزند فاقد اين مهارت‌هاي پايه و اساسي فرارو… قرار دارند. ارتباطات و رفتار والدين اثرات عميقي بر تحول و بهزيستي عاطفي هيجاني فرزندان دارد. مطالعات نشان مي‌دهد بي‌كفايتي والدين با رفتارهاي انحرافي در كودكان و نوجوانان مرتبط است و تغيير در رفتار والدين مي‌تواند اعمال پرخاشگرانه و ضداجتماعي را اصلاح كند مطالعاتي تاثير كنترل والدين بر فرزندان را مطالعه كردند. كنترل والدين با هويت، عزت نفس پيشرفت تحصيلي فرزندان رابطه دارد. كنترل والدين را به دو نوع كنترل تقسيم كرده‌اند:
كنترل رفتاري (قاطع بودن، محدوده‌هاي كنترلي فرزندان، انتظارات) و كنترل روان‌شناختي (خصومت، انتقاد) سطح بهينه كنترل والدين در تحول بهتر فرزند نقش موثري دارد. به تدريج كه آنها به نوجواني مي‌رسند. تمايل بيشتري براي شركت در تصميم‌گيري‌هاي خانواده را دارند. به علاوه مطالعات دريافتند نوجواناني كه فرصت‌هاي بيشتري براي سهيم شدن در تصميمات خانواده را دارند. انگيزه بيشتري در درس و مدرسه و عزت نفس بالاتري دارند. آزادي مفرط يا كنترل سهل‌انگارانه والدين مي‌تواند به پيامدهاي منفي در نوجوانان، مانند درگير رفتارهاي خلاف شدن منجر شود. در عوض، نظارت والدين (آگاهي از جايي كه فرزندشان است و كاري كه انجام مي‌دهند)، و كنترل قاطع و محكم (قوانين و انتظارت روشن)، با پيامدهاي مثبتي ارتباط دارند. ماسن و همكاران دريافتند كه حد متوسط كنترل، بهينه است. بررسي قبلي در اين حوزه نشان مي‌دهد. ميزان مناسبي از استقلال و خودرفتاري در خانواده بر جنبه‌هاي ديگر رشد اجتماعي مانند تحول من و رشد اخلاقي تاثير مي‌گذارد. بنابراين تعاملاتي كه خيلي خشك و يا خيلي سهل‌انگارانه باشند و با سطح پايين‌تر تحول اخلاقي و تحول مرتبط است. كنترل روان‌شناختي خيلي زياد نيز با مشكلات رفتاري مانند سوءمصرف مواد ارتباط دارد.
2 – 3 دلبستگي و پيوند والديني
ارتباطات اوليه والد- فرزند تاثير طولاني مدتي روي بهزيستي روان‌شناختي فرزندان حتي تا بزرگسالي دارد. تئوري دلبستگي معتقد است فرزندان بر اساس در دسترس بودن و حمايت والدين يكي از سه الگوي اصلي دلبستگي را نشان مي‌دهند- كودكان دلبسته ايمن به والدين در دسترس، حمايت كننده و پاسخ‌ده خود اعتماد مي‌كنند و بنابراين در كشف محيط اطراف خود احساس آزادي مي‌كنند از طرف ديگر كودكان ناايمن دوسوگرا وناايمن اجتنابي به علت حمايت متناقض والدين خود، نمي‌توانند به آنها اعتماد كنند. والدين فرزندان ناايمن به نيازهاي فرزندان خود واقف نيستند كه اين منجر به احساس ترس، پريشاني و كناره‌گيري در كودك مي‌شود. به طور كلي، الگوهاي دلبستگي ادراك فرد از خود را كامل مي‌كنند و روي بينش فرد و پاسخي كه به ديگران مي‌دهد تاثير مي‌گذارد.
مراقبت و حمايت دو بعد دلبستگي هستند كه رفتارهاي دلبستگي نوزادن، كودكان، نوجوانان و بزرگسالان را تعيين مي‌كنند وقتي نوزاد احساس مورد مراقبت قرار گرفتن و ايمن بودن كند، فرصت بهتري براي رشد به عنوان بزرگسال دلبسته ايمن و داراي ظرفيت مراقبت و حفاظت از ديگري دارد. مشاهدات باليني نشان مي‌دهد وقتي مراقبت والدين پايين و حمايت بالا باشد. احتمال پريشاني روان‌شناختي و آسيب‌ افزايش مي‌يابد. دلبستگي ايمن به طور معناداري با پيامدهاي مثبت مانند بهزيستي روانشناختي، ارزش خود، سطوح پايين نشانه‌هاي افسردگي، پيشرفت اجتماعي، تحصيلي و سازگاري شغلي مرتبط است (بالبي1977، به نقل از بيگام و پاور، 1998، ترجمه صدوقي، 1386) مطرح كرد والدين بايد براي كودكانشان در دسترس و پاسخگو باشند مراقب و در عين حال بايد بدانند چه زماني در زندگي كودك بدون توسل به غفلت و بيش از حد حمايت كنندگي، دخالت كنند (حمايت افراطي). پيوند والديني، فرايند دلبستگي را كه در سنين اوليه بين مادر و كودك در حال شكل‌گيري است، گسترش مي‌دهد و در نتيجه پيوندهاي عميقي بين مراقب و كودك حاصل مي‌شود، كه از طريق تعاملات عاطفي مكرر بين مراقبان و كودك در رابطه طولاني مدت شكل مي‌گيرد.
2 – 4 تأثير محيط و فضاي خانواده بر کودکان
يک واقعيت بديهي و معلوم در مورد انسان اين است که شخصيت و ويژگي‌هاي رفتاري و شناخت انسان از والدين تأثير مي‌پذيرد و اين طور به نظر مي‌رسد که شيوه‌هايي که والدين در مورد تربيت فرزندان به کار مي‌برند و شخصيت فرد و ويژگي‌هاي شناختي او تأثير دارد . از طرفي دادن استقلال به کودکان و آزادي فکر و عمل آن‌ها موجب کم شدن اتکاي آن‌ها به ديگران مي‌گردد و در نتيجه کودک مي‌تواند با فکر و تجربه و عمل خويش قوة ابتکار خود را به کار



قیمت: تومان


پاسخ دهید