رسالهي حاضر، حاصل پژوهش‌هاي نگارنده در دوره‌ي کارشناسي ارشد رشته‌ي منابع طبيعي گرايش جنگلداري است که در مهرماه 1391 در دانشکده‌ي کشاورزي دانشگاه ياسوج به راهنمايي سرکار خانم رقيه ذوالفقاري و مشاوره‌ي جناب آقاي دکتر پيام فياض و جناب آقاي دکتر مسعود دهداري از آن دفاع شده است و کليه‌ي حقوق مادي و معنوي آن متعلق به دانشگاه ياسوج است.

دانشکده‌ي کشاورزي
گروه جنگلداري

پايان نامه‌ي کارشناسي ارشد رشته‌ي جنگلداري
پاسخهاي رويشي، فيزيولوژيکي و ژنتيکي دو گونه بلوط زاگرس(Q.brantii و Q. libania)تحت تنش خشکي

استاد راهنما:
دکتر رقيه ذوالفقاري

استاد مشاور:
دکتر پيام فياض
دکتر مسعود دهداري

پژوهشگر:
مريم سيسختنژاد

مهرماه 1393
تقديم به:

همسر مهربانم
که مسيح وار با صبرش در تمامي لحظات رفيق راهم بود
و تقديم به گل نازم ويونا
که کودکي گمشده ام را در چهره معصومش پيدا کردم

سپاسگزاري:

سپاس ايزد منان را كه توفيق فراگيري علم را به من عطا فرمود و من را در كوران مشكلات و سختي‌ها ياري نمود، تا اين رساله را با موفقيت به پايان برسانم.
در طول دوران تحصيلي و تهيه اين رساله از راهنماييها و مساعدت‌‌هاي اساتيد و سروران عزيزي بهره ‌برده‌ام كه در اينجا لازم است از همه ايشان مراتب سپاس قلبي و تشكر خالصانه خود را داشته باشم.
از استاد ارجمند و مهربانم سرکار خانم دکتر رقيه ذوالفقاري که مسئوليت استاد راهنماي اين رساله را به عهده گرفتند و همچنين جناب آقاي دکتر پيام فياض و جناب آقاي دکتر مسعود دهداري که مسئوليت استاد مشاور اين پايان نامه را عهده دار بودند وبا حوصله‌ي بسيار و باريک بيني ژرف، من را در اين رساله ياري کردند و نيز کليه اساتيد محترم گروه جناب آقاي دکتر عليرضا صالحي و جناب آقاي دکتر سهراب الوانينژاد که در اين دوره در خدمت ايشان بودم، صميمانه تشکر مينمايم و براي آنها سلامتي و توفيقات روز افزون در خدمات علمي و فرهنگي و آموزشي آرزو مي‌کنم. همچنين از استاد محترم جناب آقاي دکتر سهراب الواني نژاد که زحمت داوري اين رساله را به عهده گرفتند، صميمانه قدرداني مي نمايم.
نام: مريم نام خانوادگي:سيسختنژاد
مقطع تحصيلي: کارشناسي ارشد رشته و گرايش: جنگلداري
استاد راهنما: دکتر رقيه ذوالفقاري تاريخ دفاع: 15/07/1393

پاسخهاي رويشي، فيزيولوژيکي و ژنتيکي دو گونه بلوط زاگرس
(Q. brantii و Q. libania) تحت تنش خشکي
چکيده
جنگلهاي زاگرس حدود40 درصد از کل جنگلهاي ايران را به خود اختصاص داده اند و بيشترين تأثير را در تأمين آب، حفظ خاک، تعديل آب و هوا و تعادل اقتصادي- اجتماعي در کل کشور دارند. اين جنگلها به علت دارا بودن اقليم مديترانهاي داراي فصل خشک طولاني در طي دورهي رويش گياهي در طول سال بوده، و مقدار آب در دسترس در اين جنگلها يک فاکتور محدود کنندهي اوليه در تجديد حيات گونههاي اين مناطق ميباشد. تنشهاي غير زيستي مانند خشکسالي پديدههاي مهمي هستند و بر روي سلامت، بهرهوري و تناسب جنگلهاي ما اثر گذار ميباشند، بنابراين نيازمند به درک ژنومي و اکوفيزيولوژيکي پاسخ درختان جنگلي به تغيير شرايط آب و هوايي ميباشد. با استفاده از مطالعات مورفولوژيکي، فيزيولوژيکي و مولکولي، ميتوانيم روشهاي اصلاحي مختلفي که براي مقاومت به خشکي وجود دارند را شناسايي کنيم. در اين آزمايش، بذور سه گونه بلوط مورد مطالعه (Q. brantii، Q.libania و Q.infectoria) در داخل گلدان پلاستيکي در فضاي آزاد کاشته شدند (هرگلدان حاوي 2-1 بذر). نهالهاي گونه Q.infectoria به علت سبز نشدن در اين آزمايش لحاظ نگرديد. جهت اعمال تنش نهالها به فضاي گلخانه منتقل شدند و نهالهاي سالم از هر گونه به 4 دسته تيمار کنترل و تنش کمبود آب در سه سطح تقسيم شدند. نهالهاي در نظر گرفته شده براي تنش کمبود آب آبياري نشدند تا به ظرفيت مزرعهاي مورد نظر (70?، 50? و 30? ظرفيت مزرعهاي) رسيدند، ولي نهالهاي کنترل هر روز آبياري گرديدند تا محتوي آب خاک گلدانها در حدود 100? ظرفيت مزرعهاي نگه داشته شود. پس از برداشت نهالها، پارامترهاي رويشي و مورفولوژي (ارتفاع نهال، طول ريشه، وزن برگ و ساقه و ريشه، تعداد کل برگ، نسبت برگ سبز به کل برگ، بيوماس، نسبت ريشه به ساقه، وزن خشک برگ، ريشه و ساقه) و پارامترهاي فيزيولوژي (محتوي نسبي آب برگ و ساقه و ريشه (RWC)، نرخ نشت الکتروليت (EL)، عملکرد فتوسيستم II و تبادلات گازي) اندازهگيري شدند و در نهايت استخراج RNA از نمونههاي فريز شده برگ و ريشه انجام گرفت. نتايج اين مطالعه نشان داد که تنش خشکي تاثيرات منفي بر پارامترهاي رويشي، مورفولوژيکي و فيزيولوژيکي بلوط داشت، به طوري که اکثر پارامترهاي رويشي و فيزيولوژيکي کاهش يافت اما نرخ نشت الکتروليت اندامها افزايش يافت. بر اساس نتايج بدست آمده از جذب عنصر تنش خشکي باعث افزايش ميزان پتاسيم در ريشه و ساقه گرديد. همچنين نتايج نشان داد که ميزان شاخص تحمل نيز در گونه بلوط ايراني در تمام پارامترهاي مورد مطالعه به جز وزن تر و خشک برگ بيشتر از گونه ويول ميباشد. در اين مطالعه گونه بلوط ايراني نسبت به گونه ويول با جذب سديم کمتر برگ و در نتيجه نسبت سديم به پتاسيم کمتر و نيز کاهش تعداد برگ توانست تحمل بهتري را از خود نشان دهد. پارامترهاي مربوط به تبادلات گازي نشان داد که تيمار تنش کمبود آب سبب کاهش معنيداري در هدايت روزنهاي، فتوسنتز، هدايت مزوفيلي و دياکسيدکربن زير روزنهاي به محيطي و تعرق شد. همچنين گونه ويول فتوسنتز، کارايي مصرف آب و تعرق بيشتري نسبت به بلوط ايراني داشت. به طور کلي ميتوان نتيجهگيري کرد که در هر دو گونه محدوديت روزنهاي و غير روزنهاي باعث کاهش فتوسنتز گرديد. همچنين گونه بلوط ايراني به دليل داشتن کارايي مصرف آب کمتر و کاهش بيشتر درصد تغييرات پارامترهاي گازي نسبت به گونه ويول از مکانيسم اجتناب از خشکي در زمان تنش بهره ميجويد. اما در مورد مطالعات مولکولي عمل استخراج RNA صورت گرفت مرحله run کردن نمونه نيز انجام شد ولي در مرحله الکتروفورز به علت مشاهده نشدن نوارهاي مربوط بهRNA مطالعات مولکولي موفقيتآميز نبود.
واژههاي کليدي: اظهار ژن، عناصر، تبادلات گازي و نشانگر مولکولي.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول
1-1- مقدمه و هدف2
1-2-کليات3
1-2-1- نقش آب در اعمال گياهان3
1-2-2- تنش4
1-2-3- تنش خشکي5
1-2-4- جنگلهاي زاگرس6
1-2-5- بلوط8
1-2-6- اثر تنش خشکي بر خصوصيات مورفولوژيکي درختان9
1-2-6-1- تعداد برگ10
1-2-6-2- رشد ريشه و ساقه11
1-2-6-3- بيوماس12
1-2-7- پارامترهاي فيزيولوژيک و تاثير تنش خشکي بر روي آنها12
1-2-7-1- محتواي نسبي آب13
1-2-7-2- عملکرد فتوسيستم ?14
1-2-7-3- نرخ نشت الکتروليت14
1-2-7-4- تبادلات گازي15
1-2-7-5- فتوسنتز16
1-2-7-6- تعرق16
1-2-7-7- هدايت روزنهاي17
1-2-7-8- عناصر غذايي17
1-2-7-8-1- نقش فسفر18
1-2-7-8-2- نقش پتاسيم18
1-2-7-8-3- نقش سديم19
1-2-7-8-4- نسبت سديم به پتاسيم 20
1-2-8- نشانگر مولکولي20
1-2-8-1- نشانگر مولکوليAFLP23
1-2-9- واکنش زنجيرهاي پليمراز PCR)) 25
1-2-10- بيان ژن26
1-2-10-1- مراحل مختلف بيان ژن27
1-2-11- واکنش نسخهبرداري معکوس (RT)28
1-2-11-1- PCR همراه با نسخهبرداري معکوس (RT-PCR28
فصل دوم: مروري بر مطالعات انجام شده
2-1- ويژگيهاي مورفولوژيک و رويشي30
2-2- ويژگيهاي فيزيولوژيکي31
2-2-1- محتواي نسبي آب31
2-2-2- عملکرد فتوسيستم ?32
2-2-3- نشت الکتروليت34
2-2-4- فتوسنتز و هدايت روزنهاي34
2-3- جذب عناصر35
2-4- شناسايي ژنهاي مرتبط به خشکي با استفاده از cDNA- AFLP36
فصل سوم: مواد و روشها
3-1- نحوه جمع آوري و کاشت بذر گونههاي مورد مطالعه40
3-2- روش اعمال تنش کمبود آب و برداشت نهالها40
3-3- اندازه گيري پارامترهاي مورفولوژيکي و رويشي41
3-4- اندازهگيري پارامترهاي فيزيولوژيک42
3-4-1- اندازهگيري محتواي نسبي آب42
3-4-2- اندازه گيري عملکرد فتوسيستم ?42
3-4-3- اندازهگيري نرخ نشت الکتروليت42
3-4-4- اندازهگيري تبادلات گازي44
3-4- 5- اندازهگيري سديم و پتاسيم قابل جذب توسط گياه44
3- 5- مطالعات مولکولي46
3- 5- 1- استخراج RNA46
3- 5-2- تهيه ژل آگارز- (يک درصد)47
3-5-3- تهيه loding day47
3- 5-4- تهيه MOPS [1X] (محلول تانک)48
3- 6- تجزيه و تحليل دادهها48
3-6-1- اندازهگيري شاخص تحمل (STI)49
فصل چهارم: نتايج و بحث
4-1- نتايج وبحث پارامترهاي رويشي50
4-2- نتايج و بحث پارامترهاي فيزيولوژيک53
4-3- نتايج و بحث جذب عنصر55
4-4- نتايج و بحث شاخص تحمل59
4-5- نتايج و بحث فتوسنتز.. 60
4-6- نتايج و بحث همبستگي تبادلات گازي63
4-7- نتيجهگيري کلي و پيشنهادات67
4-7-1- نتيجهگيري کلي68
4-7-2- پيشنهادات69
منابع و مآخذ70
پيوست87
فهرست جدولها
عنوان صفحه
جدول 1-1- مهمترين نشانگرهاي dna با مزايا و محاسن آنها23
جدول 4-1- نتايج تجزيه واريانس (ميانگين مربعات) صفات رويشي و مورفولوژيک مورد بررسي51
جدول 4-2- مقايسه ميانگين صفات رويشي و مرفولوژيک مورد بررسي در دو گونه مورد مطالعه51
جدول4-3- مقايسه ميانگين صفات رويشي و مرفولوژيک مورد بررسي در تيمارهاي آبي مختلف52
جدول4-4- نتايج تجزيه واريانس (ميانگين مربعات) صفات فيزيولوژيکي مورد مطالعه53
جدول4-5- مقايسه ميانگين صفات فيزيولوژيکي در دو گونه مورد مطالعه53
جدول4-6- مقايسه ميانگين صفات فيزيولوژيکي در تيمارهاي آبي مختلف54
جدول4-7- نتايج تجزيه واريانس(مقايسه ميانگين) جذب عنصر…58
جدول4-8- مقايسه ميانگين جذب عنصر در دو گونه مورد مطالعه56
جدول4-9- مقايسه ميانگين جذب عنصردرتيمارهاي آبي مختلف56
جدول4-10- شاخص تحمل به تنش (STI) در دو گونه مورد مطالعه59
جدول4-11- نتايج تجزيه واريانس (ميانگين مربعات) صفات مورد مطالعه………………………………………………………………………61
جدول 4-12- مقايسه ميانگين صفات مورد بررسي در دو گونه مورد مطالعه…………………………………………………………………..61
جدول 4-13- مقايسه ميانگين صفات مورد بررسي در زمانهاي مختلف…………………………………………………………………………62
جدول 4-14- مقايسه ميانگين صفات مورد بررسي در تيمارهاي آبي مختلف………………………………………………………………….62
جدول 4- 15- نتايج همبستگي پارامترهاي تبادلات گازي در گونه ويول………………………………………………………………………63
جدول 4-16- نتايج همبستگي پارامترهاي تبادلات گازي در گونه بلوط ايراني……………………………………………………………….64
فهرست شکلها
عنوان صفحه
شکل1-1- واکنش زنجيرهاي پليمراز26
شکل 1-2- رونويسي27
شکل1-3- پردازش27
شکل 1-4- ترجمه28
شکل 1-5- نسخه برداري معکوس29
شکل 4-1- بر همکنش گونه و تنش خشکي براي صفت پتاسم برگ57
شکل4-2- بر همکنش گونه و تنش خشکي براي صفت سديم برگ57
شکل4-3- بر همکنش گونه و تنش خشکي براي صفت سديم ريشه58
شکل 4-4- بر همکنش گونه و تنش خشکي براي صفت نسبت سديم به پتاسيم برگ58
شکل 4-5- بر همکنش گونه و تنش خشکي براي صفت نسبت سديم به پتاسيم ساقه58
شکل4-6- تصوير ژل بارگذاري شده…………………………………………………………………………………………………………………………………..68
فصل اول:
مقدمه و کليات
1-1- مقدمه و هدف
جنگلهاي زاگرس از گستردهترين اکوسيستمهاي جنگلي در حال تخريب در ايران ميباشند و دومين اكوسيستم طبيعي بعد از جنگلهاي شمال محسوب ميشوند که از لحاظ حفاظت آب و خاک و مسائل اقتصادي، اجتماعي اهميت بالايي دارد (حسيني و همکاران، 1387). بنابراين احياء و غنيسازي اين جنگلها با گونههاي مختلف جنس بلوط که مهمترين جنس تشکيل دهندهي آن است، ضروري ميباشد (ذوالفقاري، 1387). اما جنگلهاي زاگرس به دليل داشتن اقليم مديترانهاي، داراي فصل خشک طولاني در طي دورهي رويش گياهي و پراکنش نامنظم بارندگي در طول سال هستند و در نتيجه مقدار آب در دسترس اين جنگلها به عنوان يک فاکتور محدود کننده اوليه در تجديد حيات گونهها به ويژه بلوط محسوب ميشود. طبق نظر محققين جنگلهاي بلوط غرب در زمره جنگلهاي خشکيگرا هستند. سه گونهي بلوط در کل زاگرس وجود دارد که هر 3 گونه بومي ايران ميباشند و مورد قبول اکثر گياه شناسان ايران است. اين گونه ها شاملQuercus infectoria و Quercus libania و Quercus brantii ميباشند (جزيرهاي و ابراهيمي، 1382).
بر اساس مناطق رويشي، رويشگاه گونههاي مختلف زاگرس را به دو بخش متمايز تحت عنوان زاگرس شمالي و زاگرس جنوبي تقسيم نمودهاند. زاگرس شمالي رويشگاه ويژهQuercus libani Olivier است كه البته در قسمتهايي از اين حوزه با Q. infectoria Olivier ياLindl Q. brantii يا با هر دو مخلوط ميگردد. اما زاگرس جنوبي که داراي اقليم خشکتري نسبت به زاگرس شمالي است، رويشگاه ويژه گونه Q. brantii است (جزيرهاي و ابراهيمي، 1382).
تنشهاي غير زيستي مانند خشکسالي پديدههاي مهمي هستند و بر روي سلامت، بهرهوري و تناسب جنگلهاي ما اثر گذار ميباشند، بنابراين نيازمند به درک ژنومي و اکوفيزيولوژيکي پاسخ درختان جنگلي به تغيير شرايط آب و هوايي ميباشد (راجورا و همکاران1، 2011). کمبود آب، يک مشکل جهاني رو به افزايش است. کمبود آب توليد بسياري از اکوسيستمهاي طبيعي را مخصوصاً در اقليمهاي خشک محدود ميکند. به علاوه تنش آبي به عنوان مهمترين تنش غيرزيستي نقش مهمي در کاهش تنوع ژنتيکي و عملکرد گياهان در جهان دارد (كوچكي و همكاران،1384). هر چند جنگلهاي غرب ايران از نظر وسعت بيشترين سطح جنگلهاي کشور را داراست، اما از نظر اقتصادي (توليد چوب) بعد از جنگلهاي شمال کشور قرار دارد و نقش اصلي اين جنگلها حفاظت از آب و خاک است که نبايد ناديده گرفته شود. بنابراين به منظور احياء جنگلهاي غرب کشور به ناچار بايد از گونههاي سازگار و بومي جنگلهاي زاگرس استفاده گردد (فتاحي،1378).
بارتلس و سانکار2 (2005) بيان کردند که خشکي علاوه بر ايجاد تغييرات بيوشيميايي و فيزيولوژيکي، در سطح مولکولي نيز تغييراتي را بهوجود ميآورد. تا امروزه مطالعات کمي در زمينهي تنشهاي محيطي بر روي درختان جنگلي صورت گرفته که هدف اصلي آنها شناسايي و ايجاد واريتههايي است که بتوانند به خوبي در برابر تنشها از خود مقاومت نشان داده و محصول بيشتري توليد نمايند. از اينرو استفاده از فنهاي جديد جهت انجام مطالعه بر روي تنشهاي محيطي امري اجتناب ناپذير بوده و از لحاظ اقتصادي نيز قابل توجيه است (خويدکي، 1389). با استفاده از مطالعات مورفولوژيکي، فيزيولوژيکي و مولکولي، ميتوانيم روشهاي اصلاحي مختلفي که براي مقاومت به خشکي وجود دارند را شناسايي کنيم (نوروزي، 1383).
بررسيها نشان داده که زادآوري طبيعي جنس بلوط اغلب با مشکلاتي مواجه است (تاداني3 و همکاران، 1995) و کيفيت پايين نهالهاي بلوط نيز جنگلکاري با اين گونه را با مشکل روبرو کرده است (کلارک4و همکاران،2000)، بنابراين مطالعه خصوصيات مورفولوژيکي و رويشي (ريچ 5و همکاران، 1992) و همچنين مشخصات فيزيولوژيک (جذب و انتقال و فتوسنتز) روي مقاومت گياه در برابر خشکي داراي اهميت بسيار ميباشد و بر اين اساس است که اختلاف در استراتژي مقاومت به خشکي در گياهان در گونهها يا اکوتيپهاي مختلف وجود دارد (لويا و فرناندزالس6 ، 1998).
امروزه روشهايي استفاده ميشود که ميتوانند اظهار متفاوت ژنها را در بين نمونههاي آزمايشي شناسايي کنند. يکي از بهترين اين روشها cDNA-AFLP ميباشد که اين روش به دليل تکرارپذيري و حساسيت بالا، به وفور مورد استفاده قرار ميگيرد (باچم7 و همکاران، 1996). روشcDNA – AFLP به ما اجازه ميدهد تا اظهار متفاوت از رونوشتها را با استفاده از PCR تشخيص دهيم.
با توجه به مطالب گفته شده در بالا و اهميت روز افزون خشکي و تخريب جنگلهاي زاگرس و عدم موفقيت در جنگلکاريها، تحقيق حاضر در نظر دارد به بررسي و مطالعه پاسخهاي مرفولوژيکي، فيزيولوژيکي و ژنتيکي با استفاده از نشانگر مولکولي cDNA-AFLP، نهالهاي سه گونه بلوط ايراني، دارمازو و ويول نسبت به تنش خشکي به منظور شناخت عکسالعملهاي گونههاي مختلف بلوط با تنش کمبود آب، بپردازد.

سوالات اصلي اين پژوهش به شرح ذيل ميباشد:
آيا تنش خشکي باعث ايجاد تفاوت الگوهاي باندي اظهار شده cDNA-AFLP در سه گونه بلوط زاگرس، نسبت به کنترل ميشود؟
آيا شدت تنش خشکي يا تيمارهاي آبي مختلف در بروز الگوهاي باندي و نوع الگوهاي موثر است؟
آيا بافتهاي ريشه و برگ از نظر نوع الگوهاي باندي در واکنش به خشکي متفاوت هستند؟
آيا گونههاي مختلف بلوط زاگرس از نظر پاسخ به پارامترهاي مورفولوژيکي، فيزيولوژيکي و جذب عناصر با هم تفاوت دارند؟
هدفهاي اين پژوهش نيز با توجه به سوالات مطرح شده در بالا به صورت زير ميباشد:
تعيين تفاوتهاي موجود در الگوهاي باندي گونههاي مختلف بلوط با استفاده از cDNA-AFLP در حالت تنش خشکي نسبت به کنترل براي شناسايي باندهاي Informative در هر گونه به طور جداگانه.
مقايسهي الگوهاي باندي بيان شده هر يک از بافتهاي ريشه و برگ.
مقايسه پاسخهاي مورفولوژيکي، فيزيولوژيکي و جذب عناصر در سه گونه بلوط زاگرس و شناسايي مقاومترين گونه بر اساس پارامترهاي مورد مطالعه.

1-2- کليات
1-2-1- نقش آب در اعمال گياهان
اهميت آب در توليد محصولات گياهي غيرقابل انکار است. وجود هر گونه حيات، متکي به وجود آب است. بسياري از اعمال حياتي گياهان توسط آب کنترل ميشود و اکثر اندامها و سلولهاي گياهي داراي مقدار قابل توجهي آب هستند و ميزان آن در بافتهاي مختلف متفاوت بوده از 2 درصد در بعضي بذور خشک تا 40 درصد در بافتهاي چوبي در حال خواب و همچنين 80 تا 95 درصد وزن بافتهاي غير چوبي مثل برگها و ريشهها و در ميوههاي آبدار (مثل هندوانه) ديده ميشود. کليه فعاليتهاي فيزيولوژيک درختان مثل کربنگيري، تنفس و تعرق به وجود آب بستگي دارد (مروي مهاجر،1384 ). آب هم حلال است و هم وسيلهاي براي انتقال مواد به داخل گياه است. کمبود آب در گياه باعث توقف رشد و ادامه اين کمبود منجر به اختلالات برگشتناپذير ميگردد و گاهي هم موجب مرگ گياه ميشود. که اين عمل در نواحي گرم و خشک و يا گياهاني که بر اساس ويژگي گونهاي داراي تبخير شديد ميباشند، به سرعت اتفاق ميافتد (لساني و مجتهدي، 1381).
1-2-2- تنش
اصطلاح تنش به هر عامل محيطي که بطور بالقوه تأثير نامطلوبي بر موجودات زنده داشته باشد، اطلاق ميشود (افلاطون و دانشور، 1372). تنش نتيجه يک سري روند غيرعادي از فرايندهاي فيزيولوژيکي بوده و متأثر از يک يا ترکيبي از عوامل زيستي و محيطي ميباشد، به عبارتي تنش عبارت است از قرار گرفتن ارگانيسم تحت تأثيرشدتي از يک يا چند عامل محيطي که موجب افت ظاهري، بازده و يا ارزش ارگانيسم ميشود (حکمت شعار، 1372).
تنشهاي محيطي به ويژه خشكي از مهمترين عوامل كاهش رشد در مراحل رشد و نمو گياه ميباشد. تنش معمولاً به عنوان يك عامل خارجي كه اثرات سوء برگياه بجا ميگذارد تعريف ميشود و خشكي شايعترين تنش محيطي (غير زنده) است كه تقريباً توليد 25 درصد از زمينهاي جهان را محدود ميكند. مسئله خشكي و كم آبي در ايران همواره يكي از مهمترين مسائل و مشكلات كشاورزي بوده به طوري كه كشورمان با متوسط نزولات آسماني معادل 240 ميلي متر در زمره مناطق خشك و نيمه خشک دنيا طبقه بندي مي شود (سرمدنيا، 1372).
گياهان عکسالعملهاي متفاوتي را براي مقابله با تنش و حفاظت خود از آسيبهاي وارده ناشي از تنش بروز ميدهند. تحمل يا مقاومت به تنش8 يکي از پاسخهاي گياه براي تطابق با شرايط نامساعد محيطي است (تايز و زايگر9، 2002). بردباري به معناي توانايي سازگاري، اجتناب يا تحمل تنشهاست. سازگاري10 (مانند توسعهي بافت آيرانشيم در شرايط غرقابي و کاهش سطح برگ در شرايط خشکي) نوعي بردباري دائمي در برابر تنشها است که تحت تنشهاي طولاني مدت با تغييرات مورفولوژيکي، فيزيولوژيکي و بيوشيميايي ايجاد ميشود (کوپمن11 و همکاران، 2010). سختواره شدن نيز نوعي سازگاري تدريجي گياه در برابر تنش محيطي است. اما اجتناب12 روشي است که گياه طي آن از مواجه با تنش دوري ميکند (مانند چرخهي زندگي کوتاه گياهان علفي، به خواب رفتن در شرايط سخت محيطي). تحمل نيز نوعي پاسخ مقاومتي گذرا به منظور کاهش يا ترميم خسارت ناشي از تنش به کمک تغييرات مورفولوژيکي، فيزيولوژيکي و بيوشيميايي (مانند افزايش ميزان اسموليتها در تنش خشکي) ميباشد (تايز و زايگر، 2002).
1-2-3- تنش خشکي
در مورد خشکي تعاريف مختلفي ارائه شده که هر کدام مفهوم خاصي از خشکي را بيان ميکند. متخصصين کشاورزي، خشکي را به معني کمبود طولاني و قابل توجه رطوبت خاک يا ذخيره آب خاک در ناحيه ريشه گياهان ميدانند که اين عامل در ارتباط با مراحل حساس رشد گياه ميباشد (زهراوي، 1378).
کرامر (1983)، خشکي را به عنوان نبود يا کمبود بارندگي در مراحل حساس رشد گياه تعريف نموده است. به عقيده وي طول دوره بدون بارندگي که موجب صدمه به گياه ميشود، تابع نوع گياه، ظرفيت نگهداري آب خاک و همچنين شرايط اتمسفري که بر روي ميزان تبخير و تعرق تاثير ميگذارد، ميباشد. از طرف ديگر ويتز13 (1971) خشکي را دورهاي که کمبود آب چه به صورت حاد و چه به صورت مزمن، رشد گياه را تحت تاثير قرار ميدهد و مانع رشد طبيعي آن ميشود، تعريف مينمايد. رايجترين تعريف خشکي توسط ادميدز14 و همکاران (1989) مطرح شده است، آنها معتقدند که کمبود يا تنش رطوبت هنگامي افزايش مييابد که تقاضاي تبخير اتمسفر بالاي برگها (يعني تبخير و تعرق پتانسيل) از ظرفيت و توانايي ريشهها براي استخراج آب از خاک (يعني تبخير و تعرق حقيقي) تجاوز نموده و فراتر رود. بيشتر دانشمندان فيزيولوژي گياهي، از تعريف ادميدز و همکاران براي خشکي استفاده مينمايند. صرف نظر از خشکي، فصلي که تحت عنوان خشکسالي نيز تعريف ميشود و امکان عملکرد اقتصادي را در طول فصل خشک محدود نموده و يا از آن جلوگيري مينمايد نيز جدي و مهم ميباشد. بروز خشکيهاي احتمالي و اتفاقي که از الگوي نامنظم بارندگي ناشي ميشود و به صورت متناوب و غير قابل پيش بيني در مراحل مختلف رشد و نمو گياهي به وقوع ميپيوندد، موجب صدمات عمده قابل مشاهده و همچنين غير قابل مشاهده در گياه ميگردند (آرئوديو15، 1989).
تنش کمبود آب و تنش خشکي در منابع مختلف معمولا به صورت معادل يکديگر به کار مي‌روند ولي برخي منابع براي اين دو واژه تمايزي در نظر گرفته‌اند. خشکي يک اصطلاح هواشناسي بوده و بيانگر دوره‌اي است که در آن مقدار بارندگي کمتر از مقدار تبخير و تعرق پتانسيل باشد. چون کمبود باران باعث تنش کمبود آب خواهد شد، لذا واژه تنش خشکي براي مواردي که تنش در اثر عدم وقوع بارندگي مفيد ايجاد شده است بهکار مي‎رود و بعبارت ديگر، در اين حالت تنش کمبود آب به طور طبيعي مدنظر است. از طرفي اگر گياه به طور مصنوعي تحت شرايط تنش رطوبتي قرار گيرد در اين صورت واژه تنش کمبود آب بهکار برده مي‎شود. چنانچه در اثر خشکي، رطوبت داخلي گياه به کمتر از 50% مقدار عادي خود برسد در اين صورت گياه دچار کمبود آب ميگردد و چنانچه رطوبت داخلي گياه کمتر از مقدار عادي ولي بالاتر از 50% باشد پسآبيدگي16 ميگويند (سرمدنيا و همکاران، 1368). خسارت وارده به گياه در اثر تنش خشکي، بسته به طول مدت خشکي، زمان وقوع تنش، فراواني وقوع تنش، نوع گياه و خصوصيات ذاتي خاک متفاوت است. کاهش محتواي آب خاک تاثير منفي بر روابط آبي گياه (بابو و رائو17، 1983)، فتوسنتز (باگساري18 و همکاران،1976)، تغديه مواد معدني، متابوليسم و رويش دارد. تقسيم بندي‌هاي متفاوتي براي مکانيسم‌هاي مقاومت به تنش خشکي در گياهان ارايه شده است. سه مکانيسم عمده مقاومت به تنش کمبود آب در گياهان شامل (1) مقاومت به خشکي از طريق گريز از خشکي (مانند گياهان علفي يکساله)، (2) مقاومت به خشکي از طريق اجتناب از خشکي با بالا نگهداشتن پتانسيل آبي در بافت‌ها و (3) مقاومت به خشکي از طريق تحمل پتانسيل آبي پايين در بافت‌ها مي‌باشد (لويت19، 1980 و جيو20، 1991).
1-2-4- جنگلهاي زاگرس
کوههاي زاگرس که از شمال غرب تا جنوب غرب ايران گسترش مييابد به علت جذب رطوبت ابرهاي بارانزا از نواحي غرب با مبدا درياي مديترانهاي، شرايط لازم را جهت استقرار و گسترش پوشش جنگلي به وجود آورده است. جنگلهاي اين ناحيه از پيرانشهر در آذربايجان غربي و در امتداد رشته جبال زاگرس و بختياري تا اطراف فسا در استان فارس ادامه مييابد. طول اين نوار جنگلي بيش از هزار کيلومتر و عرض آن 50 تا 100 کيلومتر است که معمولا منقطع بوده و فقط در قسمت کوههاي بختياري از پيوستگي بيشتري برخوردار ميباشد (مهاجر، 1385). بودرو21(1961) ايران را با متوسط بارندگي 250 ميلي متر در سال در رده مناطق خشک جهان طبقهبندي نموده و جنگلهاي زاگرس واقع در دامنههاي غربي ايران را نيز جزء جنگلهاي نيمه خشک معرفي کرده است و آن را از ناحيه Pontic، از منطقهي Euro – Siberian، وابسته به اقليم Holarctic ميداندکه آب و هواي شبهمديترانهاي با بارانهاي زمستانه- بهاره و خشکي تابستانه دارد و ميزان بارندگي سالانه از 500 تا 750 ميلي متر نوسان دارد. اما طبق نظر جزيرهاي و ابراهيمي رستاقي (1382) جنگلهاي زاگرس با اقليم مديترانهاي جز جنگلهاي خشکيگرا هستند و ميتوان آنها را دنباله پوشش جنگلي ارمنستان دانست که در خارج از مرز ايران، در عراق، ترکيه، سوريه، لبنان و اردن نيز گستردگي دارد. با توجه به تعداد زيادي از گونه درختي و درختچهاي که در جنگلهاي زاگرس وجود دارند، درصد بالاي ترکيب گونهي بلوط در اکثر نقاط به صورت غالب است و ميتوان گفت جنس بلوط مشخص کننده سيماي ظاهري اين جنگلهاست، به همين دليل اين جنگلها اکثرا به جنگلهاي بلوط مشهورند (مهاجر، 1385). قدمت تکوين اين جنگلها، بنا به مطالعات گردهشناسي که در جنگلهاي بلوط انجام گرفته به بيش از 50 قرن ميرسد و در اين مدت طولاني جنگلها به شدت در معرض بهرهبرداري و آسيب قرار گرفتهاند که علاوه بر کاهش انبوهي و حجم درختان سرپا، منجر به ايجاد گسستگي در يکپارچگي جنگلها گرديده است که حاکي از تجاوزات ديرينهي انسان و دام ميباشد. همچنين کشاورزي محدود، به علت خاک خيلي سست و ضعيف و عدم تجديد حيات، به علت چراي سنگين و فرسايش خاک، مانع رشد نهالها ميشود که در نتيجه وسعت اين جنگلها را روز به روز کاهش ميدهد (فتاحي، 1373).
از مهمترين گونههاي درختي و درختچهاي حوزه زاگرس ميتوان به گونههايي از قبيل بلوط ايراني (Quercus brantii)، دارمازو (Q. infectoria)، ويول(Q. libanii)، کيکم (Acer monspesulanu)، بنه(Pistacia khinjuk)، کلخونگ(P. mutica)، بادام(Amygdalus scoparia)، داغداغان(Celtic caucasica)، دافنه(Daphne sp.)، ارس(Juniperus excels) و گلابي(Pyrus sp.) اشاره نمود (طاهري آبکناري، 1387).
بر اساس مناطق رويشي، رويشگاه گونههاي مختلف زاگرس را به دو بخش متمايز تحت عنوان زاگرس شمالي و زاگرس جنوبي تقسيم نمودهاند. زاگرس شمالي رويشگاه ويژه Olivier Quercus libani است كه البته در قسمتهايي از اين حوزه با Q. infectoria Olivier يا Q. brantii Lindl يا با هر دو مخلوط ميگردد. اما زاگرس جنوبي که داراي اقليم خشکتري نسبت به زاگرس شمالي است، رويشگاه ويژه گونه Q. brantii است (جزيرهاي و ابراهيمي رستاقي، 1382).

1-2-5- جنس بلوط
جنس بلوط (Quercus L.) از مهمترين جنسهاي تيرهي راش (Fagaceae) به شمار ميآيد که گونههاي مختلف آن سطوح وسيعي را در جنگلهاي هيرکاني، ارسباران و زاگرس پوشش ميدهند (پناهي، 1390). تنوع قابل ملاحظه و کارکردهاي متعدد گونههاي بلوط، ارزش آنها را دو چندان مينمايد. قابليت سازگاري زياد با شرايط مختلف رويشگاهي، امکان تکثير با هر دو روش تجديد حيات جنسي (توليد بذر) و غير جنسي (توليد جست)، مقاومت زياد در برابر آفات و امراض، توليد محصولات غير چوبي متنوع از جمله مزاياي درختان بلوط ميباشند (ديوان فر، 1361 و طباطبايي و قصرياني، 1371؛ ثابتي، 1373؛ فتاحي، 1373؛ پورهاشمي، 1382؛ جزيرهاي و ابراهيمي رستاقي، 1382؛ صادقي و همکاران، 1388؛ پناهي، 1390؛ هيورد و استون22، 2005). در برخي مناطق جنگلي ايران همانند زاگرس ميتوان رمز بقاء و پايداري اکوسيستمهاي جنگلي را مرهون وجود گونههاي مختلف بلوط در اين جنگلها دانست، به طوري که انعطافپذيري زياد و نرمش اکولوژيکي مطلوب بلوطها توانسته طي ساليان و قرنهاي گذشته، فشارهاي مختلف وارده بر اين جنگلها را تحمل نموده و به نوعي با آنها سازگار شده است (پناهي، 1386)
خانواده راش يا پياله داران از شاخهي نهاندانگان دو لپهاي بوده و داراي 9 جنس در سراسر دنيا ميباشد (بورگارت23، 1999). جنسهاي اين خانواده عبارتند از:
Castanea L., Castanopsis Spach., Chrysolepis Hjelmqvist, Colombobalanus Nixon & Crepet, Fagus L., Formanodendron Nixon & Crepet, Lithocarpus, Blume, Quercus L., Trigonobalanus Forman.
اين خانواده در ايران داراي سه جنس به نامهاي راش، بلوط و شاه بلوط ميباشد. جنس بلوط يکي از متنوعترين گروهها از درختان مناطق معتدله است که با بيش از 500 گونه در نواحي معتدله و نيمه حاره يافت ميشود. اين جنس به واسطه داشتن کاسه، ميوه بدون شکاف و وجود فقط يک ميوه داخل آن از دو جنس ديگر متمايز ميگردد (مظفريان، 1383). آرايش برگها بر روي شاخه در بلوط به صورت مارپيچي يا حلزوني ميباشد و در گونههاي زيادي داراي لوب در حاشيه است. اما در بعضي گونهها به صورت دندانهاي و يا داراي برگهاي کامل با يک حاشيه صاف يافت ميشود. گلها تک جنسي ميباشد و يک درخت ممکن است تنها داراي گلهاي ماده يا گلهاي نر و يا داراي هر دو گل نر و ماده نيز باشد. گلها در بهار تشکيل ميشوند. خوشههاي گل نر، استوانهاي باريک است و باد گردهافشان و بدون گلبرگ ميباشند. ميوهي بلوط فندقه است که اين ميوهها داراي 1 تا 6 سانتي متر طول و 8/0 تا 4 سانتيمتر پهنا هستند. اين ميوهها بسته به نوع ميوه بين 6 تا 24 ماه رسيده ميشوند و داخل يک ساختار فنجاني شکل قرار دارند که کوپول ناميده ميشود.
سه گونه بلوط موجود در جنگلهاي زاگرس از نظر ويژگيهاي گياهشناسي، شرايط اکولوژيک، ويژگيهاي جنگلشناسي، فرم پرورشي و ريخت شناسي تفاوتهايي با يکديگر دارند. گونهي بلوط ايراني Q. brantii Lindl نسبت به ساير گونههاي بلوط از انعطاف پذيري اکولوژيکي بيشتري برخوردار است، بطوريکه در خاکهاي مختلف با منشا تشکيلاتي آهکي و PH قليايي فاقد آبشويي، آهک و رس استقرار مييابد و در شرايط مختلف فيزيوگرافي به راحتي مستقر ميشود و دامنه پراکنش آن مانند ساير گونهها محدوديت زيادي ندارد. اين گونه نيازهاي رطوبتي آن کم بوده به طوري که در خاکهاي خشک نيز سازگار ميشود. داراي برگهاي بسيار پهني ميباشد. همچنين کرکهاي فراوان سطح زيرين برگها اين گونه جاذب گرد وغبار هوا بوده و به تصفيه جو کمک شاياني مينمايد. اين گونه در برابر آفات و امراض مقاومت بالايي داشته و به دليل سيستم ريشه دواني عميق و گسترده، در برابر بادهاي شديد مقاوم است (پورهاشمي، 1382). برگها يکنواخت و تخم مرغي شکل با حاشيه دندانهدار ميباشد، کرکهاي ستارهاي و انبوه روي برگ و کرکهاي نرم و خزي زرد رنگ پشت آنرا فرا گرفته است. روزنهها بيضوي شکل و هم سطح برگ هستند و سلولهاي محافظ آنها کمي برجسته بوده و حاشيه آنها توسط موم پوشانده شده، ولي حفره روزنه قابل مشاهده است (پناهي، 1390). به صورت فرم دانه زاد، شاخه زاد و آميخته با هم يافت ميشوند. اين گونه در شرايط جنگلي داراي تاج سبک و متقارن ميباشد، تنه درخت با فرم دانهزاد و واقع در تودههاي انبوه، نسبتا صاف و مستقيم و تا ارتفاع 6 متر بدون شاخه ميباشد. ارتفاع اين درخت به 20 متر نيز ميرسد و قطر آن تا 140 سانتيمتر گزارش شده است.
گونه ويول Q. libani Olivier از نيازهاي اکولوژيکي بيشتري نسبت به دو گونه برودار و دارمازو برخوردار است و در خاکهايي که شرايط تغذيهاي مناسبتري دارند، پراکنش دارند. رويشگاه اصلي اين گونه خاکهاي نيمه عميق تا عميق ميباشد. سيستم ريشهاي عميق دارند و مقاومت آن در برابر بادهاي سنگين و طوفان زياد ميباشد. اين گونه درشتترين بذر را در بين بلوطهاي بومي ايران توليد مينمايد. داراي برگهاي مستطيلي تا تخممرغي يا سرنيزهاي هستند. قاعده برگها گرد يا قلبي شکل و برگها 6 تا 15 سانتي متر طول دارند. عرض برگ 2 تا 6 سانتيمتر ميباشد. سطح رويي برگ فاقد کرک و سطح زيرين آن کرکدار و در بعضي مواقع بدون کرک است. برگها دندانهدار و دندانهها کوتاه و باريکاند. رگبرگها در طرفين برگ موازي همديگرند. روزنهها تقريبا همسطح برگ و بيضوي شکل هستند، سلولهاي محافظ بعضي از روزنهها کمي برجستهاند. موم لايهاي نرم حاشيه روزنهها را کاملا پوشانده و فقط حفره روزنهها قابل مشاهده است (پناهي، 1390). اين گونه داراي تاج گسترده و نامتقارن ميباشد. تنه آن در جواني صاف و بدون شيار و به رنگ قهوهاي و در سنين بالا شياردار و به رنگ خاکستري در ميآيد. طول تنه غالبا کوتاه و از ارتفاع حدودا 2 متري شاخههاي اصلي از آن منشعب ميگردد.
گونهي دارمازو Q. infectoria Olivier از نظر نيازهاي اکولوژيک حدواسط دو گونهي برودار و ويول است. به دليل لوبدار بودن حاشيه برگها زيبايي خاصي داشته و رنگ سبز پررنگ و براق برگهاي آن بعلاوه ميوههاي کشيده و نسبتا سبک آن، از جمله ويژگيهاي زيباشناختي اين گونه به شمار ميرود (پناهي، 1388). داراي برگهاي چرمي و واژ تخممرغي کشيده با قاعدهي گرد يا قلبي نامتقارن ميباشد، روي برگ صاف و براق و پشت آن کرکدار است. روزنهها برجسته و حاشيه آنها کاملا توسط موم پوشانده شده، اما حفره روزنه قابل مشاهده است (پناهي، 1390). تاج اين گونه پهن گرد و کشيده است و پوست تنهي آن در جواني صاف و در سنين بالا ترک خورده، شياردار و به رنگ خاکستري درميآيد. ارتفاع متوسط اين گونه 10 متر ميباشد و گاهي به 18 متر نيز ميرسد (جزيرهاي و ابراهيمي رستاقي، 1382).

1-2-6- اثر تنش خشکي بر روي خصوصيات مورفولوژيکي درختان
تأثير خشکي بر روي کيفيت و کميت محصول بسيار عميق است. تنش خشکي باعث تغييرات آناتوميکي و مورفولوژيکي درگياهان شده و در نتيجه رشد و بهره وري را کاهش ميدهد، و منجر به برخي سازگاريها نسبت به تنش خشکي ميشود که ميتواند در ميان گونههاي مختلف اختلاف داشته باشد (لويت، 1980). اختلافات مورفولوژيکي در بين گونههاي مختلف در سازگاري آنها به محيطهاي گوناگون کمک ميکند (بزاز24، 1979 ؛ چاپين25، 1980). بنابراين در هر محيطي گياهان با مورفولوژي و اندازههاي متفاوت وجود دارند و اين حالت در اکوسيستمهاي مديترانههاي و خشک بيشتر ديده ميشود (کومرو26، 1981). مشخصات مرفولوژيکي اندامهاي برگ، ريشه، ساقه و اندازه بذر ممکن است زندهماني گياه را در محيطهاي تنشزا تحت تأثير قرار دهد (ريچ و همکاران،1992). همچنين مطالعات نشان ميدهد که هر چه گياه تغييرپذيري و انعطاف مرفولوژيک و فيزيولوژيک بالاتري داشته باشد، مقاومتش به تنش بيشتر است، يعني بعد از تنش زودتر ميتواند به حالت طبيعي خود برگردد و در حالت تنش نيز کمتر تغيير مييابد (والادارس و همکاران27، 2002). بنابراين از آن جايي که خشکي روي خصوصيات مورفولوژي برگ (آبرامز28، 1990 ، کورو29، 2006 ؛ مزوروس30، 2008 و نظري 2012)، ميزان بيوماس (فورت31، 1997 ؛ رويو32، 2001 ؛ گيگر و توماس33، 2002 ؛ پولوس34، 2007 و نظري 2012)، ارتفاع نهال (رويو، 2001)، رشد و زندهماني (ژانگ35، 2005 ؛کورو، 2006) و نسبت ريشه به ساقه (باچرالد36، 1986 ؛ وانگ37 ،2003 ؛ سالوادور38، 2004 ؛ بارگالي و تيواري39، 2004 ؛ گروزونگ40 و همکاران، 2008 ؛ سوسيلوتو و برنينگر41، 2007 ؛ نظري، 2012) تاثير ميگذارد، گونههاي حساس و مقاوم به خشکي را ميتوان حتي‌الامکان با کمک اين صفات از يکديگر تشخيص داد. شناخت اين خصوصيات و مطالعه هرچه بيشتر روي آنها مي‌تواند ما را در تشخيص مقاومترين گونه به خشکي راهنمايي کند.

1-2-6-1-تعداد برگ
تنش خشکي نه تنها اندازه برگ را محدود ميکند بلکه همچنين باعث محدوديت در تعداد برگ نيز ميشود (تايز و زايگر، 2002). ريزش برگ يا توليد برگ کمتر، يکي از واکنش هاي سازگاري است و مکانيسم متداولي براي بقاء گياهان در مواجهه با تنش خشکي ميباشد (زهراوي، 1378). هر چند که ريزش برگ ممکن است اتلاف تعرقي آب برگ را کاهش دهد ولي ميتواند ظرفيت فتوسنتزي را نيز کاهش دهد (دامسين و رامبال42، 1995).
فيشر و ترنر43 (1987) گياهان را از نظر تاثير تنش خشکي در ريزش برگها به دو دسته تقسيم نمودند:
الف – گياهان تابع خشکي: اين گياهان فعاليت فتوسنتزي خود را طي دوره تنش خشکي متوقف ميکنند. گياهان يک ساله و گياهان دايمي که داراي خزان در موقع خشکي هستند از اين جمله اند.
ب – گياهان فعال به خشکي: اين گياهان فعاليت فتوسنتزي خود را طي دوره تنش خشکي حفظ مينمايند. گياهان دايمي هميشه سبز چوبي و گياهان CAM از اين جملهاند.
در واقع بلوطها داراي يک سري صفات مرفولوژيک در برگ هستند که آنها را در مکانهاي باز، شدت نور بالا يا خشک سازگار ميکند (آبرامز44، 1986). برگهاي گونههاي مختلف بلوط داراي مشخصات مرفولوژيکي و آناتومي مختلفي هستند که توانايي آنها را در برابر خشکي بهبود ميبخشد (گوردن45 و همکاران، 1989). همچنين در اثر تنش کمبود آب نسبت قند محلول به نشاسته افزايش مييابد و از آنجايي که نشاسته به عنوان مادهاي براي رشد محسوب ميشود، توسعه برگ کاهش پيدا ميکند و يا حتي متوقف ميشود (ديکسون و توملينسون46، 1996). بهطوريکه مشخصاتي مثل کاهش اندازه برگ، افزايش ضخامت برگ، افزايش ضخامت کوتيکول، افزايش تراکم روزنهاي، کاهش اندازه روزنهها و کاهش تعداد برگها (گوردن و همکاران، 1986) همگي عکسالعملهايي هستند که مقاومت به خشکي را افزايش داده و با کاهش حرارت بالاي برگ و آسيبهاي فتوشيميايي و کمک به نگهداشتن حداقل ميزان فتوسنتز طي استرسهاي آبي گونه بلوط را حفظ ميکنند (آبرامز47 و همکاران، 1994).
1-2-6-2- رشد ريشه و ساقه
وقتي در طي استرسهاي آبي رشد



قیمت: تومان


پاسخ دهید