وزارت علوم، تحقيقات و فناوري
دانشگاه علوم و فنون مازندران
پايان‌نامه
مقطع کارشناسي ارشد
رشته: مهندسي فناوري اطلاعات-گرايش مديريت سيستم هاي اطلاعاتي
عنوان/موضوع: ارائه مدلي با استفاده از منطق فازي براي ارزيابي آمادگي سازمان جهت پياده سازي معماري سرويسگرا
استاد راهنما: دکتر بابک شيرازي
استاد مشاور: دکتر حامد فضلاللهتبار
دانشجو: اکرم هدايتي
فصل 1391
تقديم به:
روح جاودان پدرم
يار و پشتيبان هميشگي زندگيم
و خورشيد تابان زندگيم مادرم
که با از خود گذشتگي
تمامي آرزوهايم را رنگ واقعيت بخشيدند
و خواهرم همراه هميشگي زندگيم
و برادرم که بعد از پدر، پدرانه حمايتم کرد
سپاسگزاري
شکر و سپاس ايزد متعال و بخشنده بي‌منت را سزاست که الطافش را در قالب نعمت‌هاي فراوان برايم کامل نمود. نعمت‌هايي که بدون آن‌ها رسيدن بدين نقطه برايم ميسر نمي‌شد.
اينک که به مراحل انتهائي اين تحقيق رسيده‌ام، بر خود واجب مي‌دانم از پدرم که در اوايل تحصيل در حسرت ديدار و انتظار محال مرا تنها گذارد و مادرم و برادر و خواهرانم که هميشه پشتيبان من بوده‌اند، جناب آقاي دکتر شيرازي و جناب آقاي دکتر فضلاللهتبار که در طول اين دوره مرا از راهنماييهايشان دريغ نکردند ، کمال تشکر را داشته باشم.
چکيده
رشد روز افزون تغييرات در سازمان ها از يك سو و نياز شديد به بهره گيري از فناوري اطلاعات و ارتباطات در آنها از سوي ديگر، ايجاب مي كند كه تا حد ممكن، اعمال تغييرات در سازمان و تغيير متناسب با آنها در عملكرد و ساختارهاي فناوري اطلاعات و زيرساختهاي سخت افزاري ، نرم افزاري و اطلاعاتي سازمان، با هم هماهنگ باشند.يکي از مهمترين رويكردهايي كه اين هدف را دنبال ميكند، رويکرد معماري سرويسگرا است.مهمترين دستاورد از ايجاد معماري سرويس گرا، نياز به افزايش انعطافپذيري و سرعت و چابکي فناوري اطلاعات در قبال نياز به تغيير در سازمان و به تبع آن تغيير در ساختار ITسازمان است. با توجه به حوزه وسيع اثر طرحهاي معماري سازماني، شايسته است قبل از اجرائي شدن و انجام هزينه هاي كلان مربوطه، سازمان از قابليت هاي خود براي پذيرش اين رويکرد جديد مطلع شود. درک صحيح از ميزان آمادگي سازماني، براي جهت گيري درست تلاش ها و تدوين استراتژي هاي متناسب بسيار حائز اهميت ميباشد.
هدف عمده اين تحقيق، ارائه مدلي به منظور معرفي عواملي است که از طريق آن مي‌توان ميزان آمادگي يک سازمان را براي پياده‌سازي معماري سرويسگرا ارزيابي نمود. براي طراحي اين مدل ارزيابي، از منطق فازي ممداني استفاده شده است. پس از بررسي مباني نظري مرتبط، مؤلفه‌ها و شاخص‌هاي ميزان آمادگي سازمان براي پياده‌سازي معماري سرويس‌گرا استخراج و سپس مورد تحليل قرار گرفته است، در ادامه، مدل پيشنهادي مطرح مي شود و وضعيت آمادگي يک سازمان، مورد مطالعه قرار مي گيرد.با استفاده از اين مدل ارزيابي، سازمانها مي توانند به نقاط قوت خود پي برده و همچنين حيطههاي نيازمند بهبود را شناسائي و با توجه به راهکار هاي پيشنهادي ، ميزان آمادگي خود را افزايش دهند .
فهرست مطالب
فصل اول کليات تحقيق1
1-1- مقدمه2
1-2- توجيه ضرورت انجام طرح5
1-3- سؤال تحقيق (هدف از اجرا)5
1-4- مدل تحقيق6
1-5-مفروضات7
1-5-کلمات کليدي فارسي7
1-6-ساختار پايان‌نامه8
فصل دوم ادبيات موضوع9
2-1-مقدمه10
2-2-خلاصه مطالعات صورت گرفته در زمينه حوزه‌هاي مختلف آمادگي سازمان11
2-2-1-مدل حنفي زاده، خدابخشي11
2-2-2-مدل الاوماري 12
2-2-3-مدل CSPP12
2-2-4-مدل APEC13
2-2-5-مدل WITSA13
2-2-6-مدل CIDCM14
2-2-7-مدل TOHOSTCA14
2-2-8-مدل OITIM15
2-2-9- مدل ويلد و فرن باخ15
2-2-10- مدل ميرزايي و مدني15
2-2-11-مدل ارزيابي آمادگي ERP16
2-2-12-مدل ارزيابي آمادگي CRM16
2-2-13-مدل ارزيابي آمادگي BIS17
2-2-14-مدل ارزيابي آمادگي B toB EC18
2-3-طبقه‌بندي مدل‌هاي بيان‌شده18
2-4-معرفي سرويس‌گرايي در سازمان19
2-4-1-سازمان و معماري سازماني19
2-4-2-معماري سرويس‌گرا20
2-4-3-خواص معماري سرويس‌گرا22
2-4-4- نکات مهم سرويس‌گرايي24
2-4-5-مزاياي معماري سرويس‌گرا24
2-4-6-لايه‌هاي معماري سرويس‌گرا26
2-4-7-عوامل بحراني موفقيت سرويس‌گرايي29
2-4-8-برخي چالش‌هاي مطرح در حوزه سرويس‌گرايي31
2-4-9-گام‌هاي متدولوژي بهبود مداوم براي معماري سرويس‌گرا32
2-5-آشنايي مقدماتي با مبحث فازي34
2-5-1- مبحث فازي و استدلال تقريبي34
2-5-2-نظريه فازي35
2-5-3-منطق فازي و کاربرد آن در تصميم‌گيري36
2-5-4-روش‌هاي تصميم‌گيري چندمعياره37
2-5-4-1-متد AHP37
2-5-4-2-متد ANP 39
2-5-5- بررسي چند مدل ارزيابي با استفاده از تئوري فازي40
2-6-جمع‌بندي44
فصل سوم روش تحقيق45
3-1-مقدمه46
3-2-آشنايي با عوامل بحراني معماري سرويس‌گرا48
3-2-1- مفهوم معماري سرويس‌گرا48
3-2-2-عوامل بحراني موفقيت سرويس‌گرايي49
3-2-3-چارچوب حاکميت سرويس‌گرايي در سازمان49
3-2-4-بررسي مطالعات قبلي انجام‌ شده در تعيين شاخص‌هاي آمادگي سازمان براي پذيرش رويکرد سرويس‌گرا52
3-3-طراحي اوليه مدل مفهومي آمادگي سرويس‌گرا71
3-4-معرفي متدولوژي طراحي79
3-4-1-مفاهيم منطق فازي79
3-4-2- تابع عضويت80
3-4-3-قوانين81
3-4-4-عملگرهاي منطق فازي (T-norms)82
3-4-5-سيستم استنتاج فازي83
3-4-6-انواع سيستم فازي84
3-4-7-مراحل پياده‌سازي سيستم استنتاج فازي ممداني85
3-4-7-1-فازي‌سازي85
3-4-7-2-تعريف قواعد فازي87
3-4-7-3-اجتماع خروجي‌هاي قوانين (ترکيب)90
3-4-7-4-دي فازي (قطعي ساز)90
3-5-جمع‌بندي92
فصل چهارم تشريح مدل پيشنهادي و ارزيابي مدل94
4-1-مقدمه95
4-2-مدل پيشنهادي فازي95
4-2-1-محاسبه وزن شاخص‌ها به روش فازي96
4-2-2-مرحله اول: فازي‌سازي102
4-2-3-مرحله دوم: پايگاه قواعد فازي104
4-2-4-مرحله سوم: فازي زدائي105
4-2-4-مرحله چهارم: تست مدل105
4-3-مطالعه? موردي106
4-3-1-معرفي سازمان106
4-3-2-بررسي نتايج به دست آمده از وضعيت آمادگي سازمان107
4 -4-تشريح زيرابعاد مدل پيشنهادي به همراه راه‌کارهاي پيشنهادي در جهت بهبود زيرشاخص‌هاي سازمان مورد مطالعه109
4-4-1-زيربعد آمادگي فرهنگ سازماني109
4-4-2- زيربعد آمادگي مديريت سازماني111
4-4-3- زيربعد آمادگي آگاهي سرويس‌گرايي111
4-4-4- زيربعد آمادگي استراتژي سرويس‌گرايي112
4-4-5- زيربعد آمادگي حاکميت IT113
4-4-6- زيربعد آمادگي حاکميت سرويس‌گرايي114
4-4-7- زيربعد آمادگي زيرساخت‌هاي فناوري سرويس‌گرايي115
4-4-8- زيربعد آمادگي تسهيل استفاده مجدد سرويس‌ها116
4-5-خلاصه فصل117
فصل پنجم نتيجه‌گيري و پيشنهادات119
5-1- خلاصه تحقيق120
5-2-مزاياي مدل پيشنهادي121
5-3-اقدامات آتي121
منابع122
Abstract127
فهرست جداول
جدول (1)-مقايسه‌اي از مدل‌هاي مختلف ارزيابي مذکور19
جدول (2)-ابعاد و شاخص‌ها و زيرشاخص‌هاي مطرح در ادبيات موضوع سنجش آمادگي سرويس‌گرايي.72
جدول(3)-مدل مفهومي اوليه ارزيابي آمادگي معماري سرويس‌گرايي -ابعاد و شاخص‌ها و زيرشاخص‌هاي موثر.77
جدول (4)-جدول تبديل اعداد فازي مثلثي به اعداد قطعي96
جدول(5)-مدل مفهومي ارزيابي آمادگي معماري سرويس‌گرايي -ابعاد و شاخص‌ها و زيرشاخص‌هاي موثر به همراه وزن هر زيرشاخص97
جدول (6) عدد فازي هر متغير کلامي ورودي102
جدول (7)- عدد فازي هر متغير کلامي خروجي103
فهرست تصاوير
شکل (1)-رابطه بين ساختار-بعد و شاخص 11
شکل (2)-لايه‌هاي مختلف معماري سرويس‌گرا 27
شکل (3)-گام‌هاي متدولوژي بهبود مداوم براي معماري سرويس‌گرا 33
شکل (4)- چارچوب ANP براي ارزيابي آمادگي ERP42
شکل(5)-مراحل انجام پايان نامه47
شکل (6)- هرم مؤلفه‌هاي فني و رهبري خدمتگزار در سازمان سرويسگرا54
شکل (7) ارائه خدمات به گروه‌هاي مختلف ذي‌نفعان در سازمان سرويسگرا55
شکل (8)- لايه‌هاي بنيادي سازمان سرويسگرا55
شکل(9)-تابع عضويت80
شکل(10)-ساختار يک FRBS82
شکل(11)-شماي کلي از يک سيستم استنتاج فازي84
شکل(12)-نمايش اعداد مثلثي- ضابطه تابع مثلثي86
شکل(13)-نمايش اعداد ذوزنقه‌اي – ضابطه تابع ذوزنقه‌اي86
شکل(14)-نمايش اعداد گوسي- ضابطه تابع گوسي87
شکل (15)-سيستم استدلال فازي ممداني با سه متغير ورودي و يک متغير خروجي88
شکل(16)-نمودار سيستم هاي استنتاج طراحي شده90
شکل(17)- مرکز ثقل 91
شکل(18)- ميانگين مراکز92
شکل(19)-ماکزيمم عضويت92
شکل (20)-توابع عضويت متناظر ورودي‌هاي سه سطح102
شکل (21)-توابع عضويت متناظر خروجي‌هاي سه سطح103
شکل (22) سيستم استنتاجي زيربعد آمادگي آگاهي سرويس‌گرايي103
شکل (23)-خروجي حاصل از قوانين زيربعد آمادگي آگاهي سرويس‌گرايي109
شکل (24)-سطح خروجي زيربعد آمادگي مديريت سازماني109
فصل اول
کليات تحقيق
1-1- مقدمه
هر مجموعه، سازمان و ارگان براي حفظ موجوديت و پيشبرد اهداف خود در فضاي رقابتي امروز، نيازمند انطباق با شرايط موجود و بنابراين ناگزير از ايجاد تغييرات مداوم در خود است. اين تغييرات باعث مي‌شود تا سازمان يا مجموعه به طور مداوم پيچيده‌تر شود. در اين جا است که نقش فن آوري اطلاعات پررنگ‌تر مي‌شود زيرا بدون استفاده از آن هزينه و زمان بسيار زيادي مورد نياز خواهد بود که صرف آن غيرممکن مي‌نمايد و در صورت ممکن بودن نيز، مشکلات بسياري در راستاي انجام کارها و دستيابي به اهداف سازمان ايجاد مي‌کند. رشد روزافزون تغييرات در سازمان‌ها از يک سو و نياز شديد به بهره‌گيري از فناوري اطلاعات و ارتباطات در آن‌ها از سوي ديگر، ايجاب مي‌کند که تا حد ممکن اين دو (اعمال تغييرات در سازمان و تغيير متناسب با آن‌ها در عملکرد و ساختارهاي فناوري اطلاعات و زيرساخت‌هاي سخت‌افزاري، نرم‌افزاري و اطلاعاتي سازمان) با هم هماهنگ باشند. اين امر به معناي آن است که بتوانيم در انتقال تغييرات از فرايندها، داده‌ها و ساير موارد سازمان به برنامه‌ها و ساير مقولات مربوط به IT انعطاف ايجاد کنيم. يکي از مهم‌ترين رويکردهايي که اين هدف را دنبال مي‌کند، رويکرد معماري سرويس‌گرا 1است.
براي معماري سرويس‌گرا تعاريف مختلفي بيان‌شده است از جمله:
چارچوبي براي يکپارچه‌سازي فرآيندهاي حرفه و پشتيباني آن‌ها توسط فناوري اطلاعات با کمک مؤلفه‌هاي استاندارد و امن تحت عنوان سرويس که قابليت استفاده مجدد و اتصال به يکديگر جهت پوشش تغييرات حرفه را دارا مي‌باشند.
معماري سرويس‌گرا شامل سياست‌ها، تجارب و چارچوب‌هايي است که کارکردهاي سيستمي را قادر مي‌سازد به صورت مجموعه‌اي از سرويس‌هاي توزيع‌شده در اندازه‌هاي مورد نظر سازمان تعريف شوند.
چارچوبي وسيع و استاندارد که سرويس‌ها در آن ساخته، مستقر و مديريت مي‌شوند و هدفش افزايش چابکي زيرساخت‌هاي فناوري اطلاعات در جهت واکنش سريع به تغييرات در نيازهاي کسب و کار مي‌باشد.
روشي براي طراحي و پياده‌سازي نرم‌افزارهاي گسترده سازماني به وسيله ارتباط بين سرويس‌هايي که داراي خواص اتصال سست و قابل استفاده مجدد هستند.
سبکي از معماري است که از اتصال سست سرويس‌ها جهت انعطاف‌پذيري و تعامل پذيري حرفه و به صورت مستقل از فناوري پشتيباني مي‌کند و از ترکيب مجموعه سرويس‌هاي مبتني بر حرفه تشکيل شده که اين سرويس‌ها انعطاف‌پذيري و پيکربندي پويا را براي فرآيندها محقق مي‌کنند.
انگيزه اصلي و مهم‌ترين دستاورد از ايجاد معماري سرويس گرا، نياز به افزايش انعطاف‌پذيري و سرعت و چابکي فناوري اطلاعات در قبال نياز به تغيير در سازمان و به تبع آن تغيير در ساختار IT سازمان است. در سازماني که بتواند به اهداف فوق برسد، فرايندها و سرويس‌ها کاملاً انعطاف‌پذير بوده و مي‌توانند بر اساس نياز متخصصان کسب و کار و بدون نياز به پرسنل فني به سرعت ايجاد و پيکربندي شوند. اين تصوير از سازمان چابک با نيازهاي رو به رشد محيط‌هاي متغير کاري و با توجه به محدوديت‌هاي زيرساخت‌هاي فني و سازماني وفق دارد.
با وجود آن که نياز به تغييرات سريع و مداوم بسيار زياد است، اما ممکن است براي اين تغييرات موانع فني و سازماني ايجاد شود زيرا ممکن است ايجاد زيرساخت‌هاي مورد نياز بسيار زمان‌گيرتر از آن باشد که نياز فعلي را برآورده کند و يا به منابع بيشتري نياز داشته و هزينه‌هاي سنگيني را بر سازمان تحميل کند و بنابراين براي رسيدن به هدف انعطاف و سرعت، لازم است زيرساخت‌هاي فني و کاري را طوري با بهره‌گيري از يک معماري مناسب مثل معماري سرويسگرا بسازيم که حداکثر انعطاف ممکن را تضمين کند و رسيدن به هدف را ممکن سازد. از مزاياي بهره‌گيري از سرويس‌گرايي در سطح سازمان به طور کلي مي‌توان به موارد زير اشاره کرد 1- چابکي-2 صرفه‌جويي در هزينه‌ها 3-قابليت استفاده مجدد-4 استقلال از تکنولوژي-5 زيرساخت‌هاي کاري مؤثر-6 فرايند مؤثرتر توسعه نرم‌افزار-7 احتمال موفقيت بيشتر در ايجاد تغييرات-8 امکان گرفتن بازخوردهاي مناسب و اطلاعات مورد نياز در سطوح مختلف از ذي‌نفعان 9- کاهش قابل توجه ريسک 10- يکپارچگي آسان با شرکاء داخلي و خارجي 11- اتصال بين کسب و کار و فناوري اطلاعات.
شايد بتوان گفت که بيشتر مواردي که در بالا به آن‌ها اشاره شد ناشي از تجزيه صحيح و مناسب مسائل مهم و مورد توجه در سازمان است زيرا اين امر موجب مي‌شود پروژه‌هاي IT کوچک‌تري تعريف شوند و بنابراين ريسک آن‌ها کم شده و احتمال موفقيت آن‌ها بسيار بالاتر مي‌رود. از سوي ديگر استقلال اين بخش‌هاي کوچک‌تر از يکديگر از ويژگي‌هاي مهم تعريف سرويس‌ها است که در صورت تشخيص صحيح، موجب افزايش انعطاف و سرعت در تغييرات در سازمان و ايجاد قابليت استفاده مجدد بالا و نيز صرفه‌جويي در هزينه‌ها از طريق استفاده از منابع موجود و قابل استفاده مي‌باشد. از طرفي هدف معماري سازماني شناخت جنبه‌هاي مختلف سازمان در سطوح مختلف مانند سطح حرفه، سطح طراحي مفهومي، سطح طراحي منطقي و فيزيکي و … است؛ بنابراين با تدوين معماري سازماني مي‌توان سازمان را در وجوه مختلف اهميت آن مورد بازشناسي قرار داد. اگر بتوان معماري سازماني را به طور سرويس‌گرا تعيين و تدوين کرد، مي‌توان با بهره‌گيري از مزاياي سرويس‌گرايي به اهداف معماري سازماني رسيد.
از آن جا که هر گونه تصميم‌گيري و سياست‌گذاري در جهت رشد و توسعه سازمان در استفاده از معماري‌هاي گوناگون از جمله معماري سرويس‌گرا، مستلزم آگاهي از سطح آمادگي فعلي سازمان‌ها مي‌باشد، اينجاست که فعاليت‌هاي ارزيابي نقشي مهم براي تصميم‌گيرندگان ايفا مي‌کنند، در نتيجه نيازمند يک مدل ارزيابي براي آگاهي از ميزان آمادگي در سازمان‌ها در حرکت به سمت پياده‌سازي معماري سرويس‌گرا مي‌باشيم؛ از طرفي معمولاً تصميمات سازماني در محيطي غيرقطعي، مبهم و فازي، با معيارهايي ناواضح و مبهم، اطلاعات ناکافي و …اتخاذ مي‌شود، اگر عدم اطمينان (فازي بودن) در تصميم‌گيري‌هاي انسان در نظر گرفته نشود، نتايج مي‌تواند گمراه کننده باشد. بر خلاف روش‌هاي پارامتري مرسوم، منطق فازي از نياز به مدل‌سازي رياضي محض و فروض توزيعي مربوطه اجتناب مي‌کند در نتيجه در بسياري از تحليل‌هاي تجربي در زمينه‌هاي سازماني از نظريه مجموعه‌هاي فازي و مدل‌هاي منطق فازي در راستاي ارتقا، بهبود نتايج، دقت ارزيابي و کارائي فرايندهاي ارزيابي استفاده مي‌شود. منطق فازي توصيفات زبان طبيعي سياست‌هاي تصميم‌گيري را به الگوريتمي که از يک مدل رياضي استفاده مي‌کند، ترجمه مي‌نمايد. اين‌چنين مدلي شامل فازي‌سازي، استدلال و فازي‌زدايي است.
در اين تحقيق براي هر يک از حوزه‌هاي ارزيابي آمادگي سازمان، ارزيابي کمي و کيفي مورد نياز در پذيرش معماري سرويس‌گرا بيان مي‌شود. شاخص‌ها به شکلي تعريف مي‌شوند که کل سازمان مورد بررسي را تحت پوشش قرار داده و وضعيتي شفاف و روشن از معماري سرويس‌گرا و زيرحوزه‌هاي آن را مشخص مي‌نمايد و با تکيه بر عوامل کليدي موفقيت در پياده‌سازي معماري سرويس‌گرا و استفاده از اصول و راه‌کارهاي منطق فازي، مدلي به منظور ارزيابي آمادگي سازمان در پذيرش معماري سرويس گرا ارائه شود.
1-2- توجيه ضرورت انجام طرح
هر پروژه‌اي قبل از اجرا بايد از منظرهاي مختلف از جمله مالي، زماني، نيروي انساني، فني و … مورد ارزيابي قرار گيرد. هدف از تحقيق ارائه شده کسب اطمينان از قابليت‌هاي سازماني براي رسيدن به نتايج دلخواه مي‌باشد تا بتوان نسبت به انجام پروژه يا عدم انجام آن تصميم‌گيري کرد؛ بنابراين درک صحيح از ميزان آمادگي، براي جهت‌گيري درست تلاش‌ها و تدوين استراتژي‌هاي متناسب بسيار حائز اهميت بوده و به عنوان يک عامل کليدي موفقيت براي پياده‌سازي اين سيستم ها مطرح مي‌باشد، در اين راستا ضروري است که سازمان‌ها نيز قبل از هر اقدام براي پياده‌سازي سيستم‌هاي سرويس‌گرا و معماري آن، به ارزيابي و امکان‌سنجي پياده‌سازي اين سيستم بپردازند تا در صورت تصميم در پياده‌سازي پروژه مورد نظر، اجراي آن مطابق واقعيت‌ها و محدوديت‌هاي سازمان صورت گيرد و حتي‌الامکان به نتايج مورد نظر نزديک باشد. بر اين اساس در پروژه حاضر، پس از مرور و بررسي مباني نظري مرتبط، مؤلفه‌ها و شاخص‌هاي تعيين ميزان آمادگي سازمان اعم از کيفي و کمي براي پياده‌سازي معماري سرويس‌گرا، استخراج و سپس مورد ارزيابي و تحليل قرار خواهد گرفت. برآورد ميزان آمادگي براي پياده‌سازي سيستم‌هاي سرويس‌گرا در هر سازمان متفاوت است لذا، انتخاب ابعاد و شاخص‌هاي مناسب جهت ارزيابي آمادگي، بايستي با در نظر گرفتن ملاحظاتي خاص براي هر سازمان انجام شود.

1-3- سؤال تحقيق (هدف از اجرا)
به منظور جلوگيري از صرف زمان و هزينه فراوان در سازمان‌هاي ايراني به منظور پياده‌سازي معماري سرويس‌گرا که بر اثر توجه بيش از حد به يک عامل و عدم توجه کامل به ساير عوامل سازماني ممکن است نهايتاً منجر به شکست پروژه پياده‌سازي و بعضاً ورشکستگي سازمان شود، لازم است ابزار و روش‌هايي در اختيار مديران و کارشناسان قرار گيرد تا قبل از به اجرا در آمدن آن، با دقت ميزان آمادگي سازمان را مورد ارزيابي قرار دهند تا نتيجه‌بخش بودن و مثمر ثمر بودن آن را بررسي کنند. بايد دقت داشت اجراي يک معماري نامناسب، نه تنها کمکي به تأمين اهداف سازماني ننموده بلکه خود موجب خلل در فرآيندهاي کسب و کار مي‌شود. با به‌کارگيري فعالانه ارزيابي، سازمان‌ها مي‌توانند نقاط قوت برنامه معماري سازماني خود را تقويت نموده و نيز حيطه‌هاي نيازمند بهبود را شناسايي و برنامه‌هاي خود را مطابق آن‌ها تنظيم کنند، در نتيجه تاثير مثبت معماري سازماني در تصميم گيري‌ها براي سرمايه گذاري در فناوري اطلاعات بيشتر خواهد شد. هدف عمده اين تحقيق ارائه مدلي کلي با استفاده از منطق فازي به منظور معرفي عواملي است که از طريق آن مي‌توان ميزان آمادگي يک سازمان را براي پياده‌سازي معماري سرويس گرا ارزيابي نمود.
سؤالات مطروحه در اين تحقيق به شرح زير مي‌باشند:
چه شاخص‌ها و معيارهايي بر آمادگي سازمان‌ها جهت پياده‌سازي معماري سرويس‌گرا موثر است؟ هر يک از شاخص‌هاي موثر بر آمادگي سازمان به چه ميزان داراي اهميت هستند؟ آمادگي سازمان جهت پياده‌سازي معماري مورد نظر به چه ميزان است؟
1-4- مدل تحقيق
1-5-مفروضات
مدل بياني از طرح‌هاي سازمان است. مدل‌هاي ارزيابي تا کيدي بر ارزيابي آنچه که با ارزش است و بها دادن به آنچه که ارزيابي شده است، مي‌باشد.
ارزيابي آمادگي سازمان روشي است که با بهره‌گيري از آن، ابعاد مختلف سازمان بررسي شده و آمادگي هر يک از اجزاي سازمان براي پذيرش معماري مورد نظر سنجيده مي‌شود.
شاخص متغيري است که بيانگر و نشان دهنده شرايط موجود مي‌باشد و بنابراين مي‌تواند براي اندازه گيري تغييرات مورد استفاده قرار گيرد.
معماري سرويس‌گرا نقش اتصال بين کسب و کار و فناوري اطلاعات را بر عهده دارد.
منطق فازي نه تنها به عنوان متدولوژي کنترل؛ بلکه راهي براي پردازش داده ها، بر مبناي مجاز کردن عضويت گروهي کوچک به جاي عضويت گروهي دسته اي ارائه مي‌کند.
منطق فازي معتقد است که ابهام در ماهيت علم است. بر خلاف نظريه‌هاي کلاسيک که معتقدند بايد تقريب‌ها را دقيق‌تر کرد تا بهره‌وري افزايش يابد.

1-5-کلمات کليدي فارسي:
مدل، ارزيابي آمادگي، معماري سرويس‌گرا، شاخص، منطق فازي
مدل بياني از طرح‌هاي سازمان است. مدل‌هاي ارزيابي تا کيدي بر ارزيابي آنچه که با ارزش است و بها دادن به آنچه که ارزيابي شده است مي‌باشد.
ارزيابي آمادگي: طي اين ارزيابي، آمادگي سازماني از جهات مختلف سنجيده مي‌شود تا مشکلات و مخاطرات احتمالي در جهت پذيرش معماري مورد نظر شناسايي شود و با چاره‌انديشي زمينه استقرار سيستم فراهم شود.
معماري سرويس‌گرا: سبکي از معماري که حاوي قوانين، الگوها و ضوابطي است که منجر به ايجاد خصايصي نظير پيمانه اي بودن2، بسته بندي، اتصال سست، استفاده مجدد و ترکيب پذيري شده و از نظر ساختار از يک ارائه دهنده سرويس و يک درخواست کننده سرويس تشکيل شده است.
شاخص: متغيري براي شناخت و ارزشيابي، که فرصت يا ابزاري براي مقايسه شرايط و حساسيت ها، موقعيت ها و گرايش ها بوده و در ارتباط با اهداف و مقاصد، امکان تشخيص و پيش بيني مي‌دهد.
منطق فازي يک نوع منطق است که روش‌هاي متنوع نتيجه‌گيري در مغز بشر را جايگزين الگوهاي ساده‌تر ماشيني مي‌کند.
1-6-ساختار پايان‌نامه
ساختار اين پايان‌نامه در پنج فصل تهيه شده است، فصل اول شامل مقدمه و تشريح صورت مسئله مي‌باشد. فصل دوم پيشينه تحقيقات کمي و کيفي انجام‌شده در حوزه‌هاي مختلف ارزيابي آمادگي سازمان، پيشينه‌اي بر سرويس‌گرايي و مفاهيم مقدماتي در سازمان، مفهوم منطق فازي و ساير مفاهيم بکار رفته را دربرمي گيرد. فصل سوم به ارائه مدل پيشنهادي ارزيابي مي‌پردازد، فصل چهارم سعي بر اين دارد که روش پيشنهادي را با يک مطالعه موردي توضيح دهد و در فصل پنجم خلاصه نتايج تحقيق و پيشنهاداتي براي تحقيقات آينده بيان مي‌شود.

فصل دوم
ادبيات موضوع

2-1-مقدمه
رابطه بين ميزان آمادگي سازمان و پياده‌سازي موفقيت آميز سيستم مورد نظر، يک رابطه مثبت است، از طرفي رابطه بين پياده‌سازي موفقيت‌آميز سيستم مورد نظر و حصول ارزش کسب و کار هم يک رابطه مثبت است. با اين حساب، سازمان‌هايي که آمادگي کافي براي استفاده سيستم مورد نظر را ندارند، قادر به تحقق بخشيدن منافع واقعي اين گونه سيستم‌ها نسيتند و هزينه‌هاي پياده‌سازي به عنوان هزينه‌هاي مازاد خواهد بود و نرخ بازگشت سرمايه اين‌گونه سيستم ها بسيار پايين خواهد بود. [5] يکي از علت‌هاي شکست سازمان‌ها اين است که براي پياده‌سازي سيستم مورد نظر، آمادگي کافي ندارند، پس داشتن آمادگي سازماني يک پيش‌نياز براي پياده‌سازي موفقيت آميز سيستم مورد نظر است، چون عدم اطلاعات دقيق از ميزان سطح، آمادگي سازمان ممکن است منجر به تصميم‌گيري‌هاي اشتباه شود. گاهي ازآمادگي سازماني به عنوان ابزار تحليل ريسک ياد مي‌شود. [5] و براي اين‌گونه تکنولوژي ها ارزيابي آمادگي، ريسک شکست آن را کاهش مي‌دهد. [6]
عمو ما ارزيابي آمادگي سازمان بايد به دو سؤال پاسخ دهد: توانايي فعلي شرکت يا سازمان در اين حوزه خاص چيست و قبل از شروع طرح‌هاي مربوطه، چه تغييراتي بايد صورت گيرد. [7] پياده‌سازي سيستم‌هاي درون سازماني، به دليل داشتن روابط و تعاملات متعدد و پيچيده، نياز به يک برنامه‌ريزي و استراتژي دقيق در تمامي سطوح سازمان دارند. مشکل اينجاست که مفهوم “فاکتورهاي بحراني” يک مفهوم چند بعدي است که در سطوح مختلف بر اساس ديدگاه‌هاي فني، فردي، گروهي و سازماني، قابل دست‌يابي است و شامل معيارهاي مختلفي (نه لزوما مکمل مثل اقتصادي، مالي، رفتاري، ادراکي 3)مي‌باشد. [6]چون هنوز مدل دقيقي در دسترس نيست ،دقيقا سازمان‌ها نمي‌توانند آمادگي‌شان را براي پياده‌سازي موفقيت‌آميز ارزيابي کنند علاوه بر اين فقدان يک مدل مرجعي مناسب براي ارزيابي،مشکلات ديگري هم به همراه دارد از جمله آنکه سازمان‌ها نمي‌دانند کدام قسمت ها و بخش ها را در جهت آمادگي ، بايد تقويت کنند. [5]
تبديل مفاهيم انتزاعي مدل مفهومي به موضوعات قابل اندازه گيري، عملياتي کردن مفاهيم ناميده مي‌شود. عملياتي کردن يک مفهوم به نحوي که قابل اندازه‌گيري باشد، از طريق تعيين ابعاد، مؤلفه‌ها يا شاخص‌ها (تقسيم)‌بندي مولفه‌ها و ابعاد به موارد قابل مشاهده و قابل اندازه گيري امکان‌پذير مي‌باشد.
فرايند ساخت مدل به آساني نيست و چالش‌هاي مدل باعث به وجود آمدن يک سري مسائل تکنيکي مي‌شود که اگر به درستي تعيين نشوند، مدل در تفسير کردن، دچار اشتباه مي‌شود. ابعاد مطرح شده در مدل، عناصر مختلف و ويژگي‌هاي ساختار اجتماعي پيچيده را نشان مي‌دهد. شکل (1) روابط بين شاخص‌ها و ابعاد را نشان مي‌دهد. [8]

شکل (1)-رابطه بين ساختار-بعد و شاخص [8]

شاخص متغيري براي شناخت و ارزشيابي است که ابزاري براي مقايسه شرايط، موقعيت ها بوده و در ارتباط با اهداف و مقاصد، امکان تشخيص و پيش بيني مي‌دهد.
2-2-خلاصه مطالعات صورت گرفته در زمينه حوزه‌هاي مختلف آمادگي سازمان
هر يک از مدل‌هاي بيان‌شده، داراي هدف خاصي بوده و شاخص‌هاي خاصي را براي دستيابي به هدف مورد نظر اندازه‌گيري مي‌کند. براي ارزيابي آمادگي سازماني براي توسعه سيستم سرويس‌گرايي در سازمان، بحث سرويس‌گرايي بايد در قالب مدلي مفهوم‌سازي شود که قادر به بيان و سنجش ويژگي‌هاي مرتبط باشد و از آنجا که ارزيابي آمادگي سازماني براي توسعه سيستم سرويس‌گرايي يکي از زير حوزه‌هاي خاص موضوعي در قلمرو وسيع ارزيابي آمادگي فناوري اطلاعات مي‌باشد، براي تهيه چنين الگويي نياز به بررسي ادبيات موضوع ارزيابي آمادگي فناوري اطلاعات داريم. مدل‌هاي زيادي در حوزه ارزيابي آمادگي فناوري اطلاعات ارائه شده است ولي به علت گستردگي مطالب در ادامه به آوردن چکيده‌اي از تعدادي مدل انتخاب شده بسنده کرده‌ايم.
2-2-1-مدل حنفي زاده، خدابخشي:
در اين مدل که آمادگي الکترونيکي را در مقياس ملي مورد سنجش قرار مي‌دهد، شش بعد اصلي شامل زيرساخت ها و سطح دسترسي، ميزان دسترسي و کاربرد ICT4توسط افراد، ميزان اشاعه کسب و کار الکترونيکي، آموزش الکترونيکي، درجه تحقق دولت الکترونيکي و شاخص‌هاي توانمند ساز اوليه، براي سنجش آمادگي الکترونيکي جامعه معرفي مي‌شود. براي اندازه گيري و محک زدن اين ابعاد حدود 85 شاخص مطرح شده است. [8]
2-2-2-مدل الاوماري 5:
اين مدل براي ارزيابي آمادگي براي تحقق دولت الکترونيک در اردن طراحي شده که اين ارزيابي بر مبناي شش عامل کليد: آمادگي سازماني (با عوامل فرعي ماهيت بروکراسي دولت الکترونيک، فرآيندهاي کسب و کار)، آمادگي رهبري و حاکميت(توافق‌نامه سطح خدمات،مسئوليت‌پذيري انجام کارها)، آمادگي مشتريان(نگراني‌هاي عمده در ارتباط با سطح دسترسي،اعتماد و امنيت)، آمادگي شايستگي‌ها6(عدم وجود افراد متخصص و جايگزين‌هاي مختلف براي غلبه بر اين مسئله را مورد بررسي قرار مي‌دهد) ، آمادگي فناوري (سخت‌افزار،نرم‌افزار،ارتباط،تکنولوژي فعلي،ايجاد زير ساخت‌هاي امن) و آمادگي قانوني صورت مي‌گيرد. [9]
2-2-3-مدل CSPP7
اين مدل توسط پروژه سياست‌گذاري شبکه‌هاي کامپيوتري (CSPP) تهيه شده است. شامل مديران اجرايي شرکت‌هاي فناوري اطلاعات در آمريکا مي‌باشد. اين مدل آمادگي الکترونيکي را درجه و ميزان مشارکت جامعه در جهان شبکه‌اي معرفي مي‌کند. اين مدل نيز آمادگي فناوري اطلاعات و ارتباطات را در مقياس ملي و از منظر آمادگي افراد و جوامع براي شرکت در شبکه جهاني اطلاعات اندازه مي‌گيرد. اين مدل سطح گسترش ICT را در خانه، مدارس و کار و دولت سنجيده و به موازات آن متغيرهايي چون رقابت ميان عرضه کنندگان خدمات ICT، سرعت دسترسي و سياست‌هاي دولتي را به عنوان عوامل اثرگذار اندازه مي‌گيرد. اندازه گيري‌هاي اين مدل در پنج بعد زيرساخت (سرعت و در دسترس بودن، رقابت)، سطح دسترسي (کسب و کار، مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها، دولت، خانه‌ها)، کاربردها و خدمات (کسب کار دولت، آموزش، جامعه)، اقتصاد (نوآوري، نيروي کار، مصرف‌کننده) و توانمند سازها (سياست، امنيت، سطح خصوصي بودن و …) انجام‌شده است. ابزار اين سنجش پرسشنامه اي متشکل از 23 سؤال است که پاسخ دهندگان به زير مؤلفه‌هاي پنج بعد گفته شده پاسخ داده و امتياز کل براي آن جامعه، بر اساس ميانگين امتيازات افراد، تعيين مي‌شود. [10]
2-2-4-مدل APEC8
اين مدل آمادگي الکترونيکي را درجه ميزان آمادگي اقتصاد يا جامعه براي مشارکت در اقتصاد ديجيتال معرفي مي‌کند و هدف آن ارزيابي آمادگي تجارت الکترونيکي و اقتصاد ديجيتالي مي‌باشد. در اين مدل سطح آمادگي يک کشور براي استفاده از تجارت الکترونيکي و مشارکت در اقتصاد ديجيتال سنجيده مي‌شود. اين سنجش به واسطه شش معيار اصلي که عبارتند از: زيرساخت ها و فناوري پايه اي، دسترسي به شبکه خدماتي، سطح استفاده از اينترنت، تسهيلات و مهارت‌ها، منابع انساني و موقعيت در اقتصاد ديجيتالي انجام مي‌گيرد. بعد زيرساخت ها و فناوري پايه‌اي که خود شامل شاخص‌هاي قيمت، دسترسي، رقابت بازار، استانداردهاي صنايع، سرمايه‌هاي خارجي مي‌باشد. بعد دسترسي به شبکه خدماتي شامل شاخص‌هاي پهناي باند، تنوع صنايع، کنترل صادرات، قوانين کارت اعتباري مي‌باشد. بعد سطح استفاده از اينترنت، شامل شاخص‌هاي ميزان استفاده در تجارت، دولت و خانه‌ها مي‌باشد. بعد تسهيلات و مهارت‌ها شامل استانداردهاي پيشبرد صنايع مي‌باشد. بعد منابع انساني شامل شاخص‌هاي آموزش فناوري اطلاعات و ارتباطات، نيروي کار مي‌باشد؛ و بعد موقعيت در اقتصاد ديجيتالي شامل شاخص‌هاي ماليات‌ها و تعرفه‌ها، قوانين دولتي، اعتماد مصرف کننده مي‌باشد. جهت سنجش از پرسشنامه چند گزينه اي با يک صد سؤال که در شش گروه فوق تقسيم شده‌اند، استفاده مي‌شود. [11]
2-2-5-مدل WITSA9
اين مدل سطح آگاهي و شناخت کسب و کارهاي مختلف از پتانسيل‌هاي تجارت الکترونيک را بررسي مي‌کند تا راهکارهايي براي ارتقا و رشد تجارت الکترونيکي ارائه دهد، علاوه بر اين به بررسي وضعيت صنعت فناوري اطلاعات در سطح بين‌الملل هم مي‌پردازد. اين مدل بر مطالعه تجربيات شرکت ها در تجارت الکترونيکي متمرکز شده و سؤالاتي که براي بررسي اين تجربيات مطرح مي‌کند، طيف گسترده اي از ديدگاه‌ها و مسائل ازجمله: موانع فناوري، نقش اعتماد مشتري، عمليات کسب و کار داخلي که از تجارت الکترونيکي پشتيباني مي‌کنند، مشکلات نيروي کار، وضع ماليات، سياست‌هاي عمومي و مقاومت مصرف کنندگان را در بر مي‌گيرد. [12]
2-2-6-10مدل CIDCM
اين مدل توسط مرکز توسعه بين‌المللي و مديريت تضاد در دانشگاه مريلند تهيه و در سال 2001 تحت عنوان گزارش “مذاکره نمونه شبکه” انتشار يافته است. هدف اين مدل آماده سازي بستر گسترش ميزان نفوذ فناوري اطلاعات و ارتباطات در کشورهاي در حال توسعه به خصوص کشورهاي آفريقايي بوده و اين امر را به ويژه از طريق شناسايي تصميم‌گيرندگان کليدي در اين حوزه و تلاش براي بهبود فرآيندهاي مذاکره ميان آنان دنبال مي‌کند تا در نهايت ضريب نفوذ ICT به درون دولت، سازمان‌هاي غيردولتي و بخش خصوصي افزايش يابد. در اين مدل چهار گروه از عوامل شامل: پيشينه و تاريخ، ساختار، بازيگران کليدي و کيفيت مذاکرات ميان آنان و سياست‌هاي توسعه اينترنت و ICT کشور اندازه‌گيري مي‌شود. در عامل پيشينه و تاريخ، شاخص‌هايي از قبيل اقتصاد، سطوح آموزشي، زيرساخت‌هاي موجود، در عامل ساختار شاخص‌هايي از قبيل نوع حکومت، شيوه سياست‌گذاري، در عامل بازيگران کليدي در توسعه اينترنت شاخص‌هايي از قبيل مسئوليت ها و اهداف نقش‌آفرينان مرتبط در دولت، کسب و کارهاي محلي و خارجي، دانشگاه‌ها، سازمان‌ها، در عامل کيفيت مذاکرات ميان آنان و سياست‌هاي توسعه اينترنت و ICT کشور، هر جنبه از توسعه اينترنت و سياست فناوري اطلاعات و ارتباطات در يکي از چهار مرحله پيشت جاري، تجاري، رقابتي و تثبيت‌شده دسته‌بندي مي‌شود. [13]
2-2-7-مدل11 TOHOSTCA
در اين مدل که در مقياس سازماني و ويژه مراکز آموزش عالي و از منظر خاص سنجش سطح آمادگي براي يادگيري الکترونيکي طراحي شده است، وضعيت مؤسسه در سه عامل اصلي توانايي ذي‌نفعان موسسه آموزش عالي، ظرفيت يادگيري ذي‌نفعان و تسهيلات براي يادگيري فناوري؛ با 11 شاخص فرعي مرتبط به صورت کمي اندازه گيري مي‌شود. اعتبارسنجي مدل با تشکيل گروه خبره و طرح سوا لاتي و انجام مصاحبات شکل گرفته است. [14]

2-2-8-مدل OITIM12
اين مدل براي تعيين شاخص‌هاي آمادگي سازماني در راستاي نوآوري در سيستم‌هاي اطلاعاتي در مقياس سازماني و در بخش سلامت و بهداشت طراحي شده است. مطالعه مذکور در آغاز با بهره‌گيري از يک گروه کارشناسي و روش دلفي هفت بعد آمادگي دانشي، آمادگي مهارتي کارکنان، آمادگي فني، آمادگي عملياتي، آمادگي فرآيندها، آمادگي منابع و آمادگي ارزش‌ها و هدف‌ها را به عنوان ابعاد معرف سطح آ ما سازمان تعيين کرده و سپس شاخص‌هايي براي سنجش هر بعد مشخص مي‌کند. در اين مدل، چرخه توسعه سيستم‌هاي اطلاعاتي در سه فاز مطرح شده و مفهوم نوآوري به هر تغييري در جهت تکامل سيستم‌هاي اطلاعاتي در هر فاز اطلاق مي‌شود. از جمله ويژگي‌هاي اين مدل تفکيک مشخصه‌هاي سازماني و عوامل محيط بيروني به عنوان عوامل اثرگذار بر سطح آمادگي از يکديگر و بررسي مستقل هر گروه مي‌باشد. ابزار تعيين سطح آمادگي، پرسشنامه اي با 80 عامل در مقياس ليکرت است که براي مؤسسات کلينيکي طراحي شده است. [15]
2-2-9- مدل ويلد و فرن باخ
در اين مدل نيز ارزيابي آمادگي استقرار سيستم يکپارچه اطلاعاتي در مقياس سازماني و در بخش سلامت کودکان مد نظر قرار گرفته و نه عامل رهبري، حاکميت پروژه، مديريت پروژه، مشارکت ذينفعان، استراتژي‌هاي فني و سازماني، پشتيباني و هماهنگي فني، مديريت و پشتيباني مالي، سياست‌هاي حمايتي و ارزيابي عملکرد را به عنوان ابعاد تعيين کننده سطح آمادگي سازماني مطرح مي‌کند. ابعاد مطرح در اين مدل از طريق مرور ادبيات موضوعي مرتبط استخراج شده‌اند و سنجش آن‌ها به وسيله پرسشنامه اي با 57 سؤال مرتبط انجام گرفته است. علاوه بر اين ابزار داراي يک ماتريس برنامه‌ريزي يکپارچه است تا در جهت تعيين اهداف آينده، استراتژي‌هاي لازم براي رسيدن به هدف، ريسک ها، فرضيات و همچنين افراد مسئول در رسيدن به اهداف، مشخص شوند. [16]
2-2-10- مدل ميرزايي و مدني
هدف اصلي اين مطالعه ارائه يک مدل مفهومي عام جهت ارزيابي ميزان آمادگي براي استقرار سيستم‌هاي اطلاعاتي در مقياس سازماني و در شرکت‌هاي توليدي مي‌باشد. در اين تحقيق محققان پس از استخراج هفت عامل موثر در برآورد سطح آمادگي از ادبيات موضوعي و افزودن عواملي به تناسب ويژگي ها و شرايط در برگيرنده سازمان‌هاي ايراني به اين مجموعه، بر مبناي نظرات گروه خبرگان و روش دلفي، در نهايت شانزده عامل را به عنوان عوامل تعيين کننده ميزان آمادگي سازمان براي استقرار سيستم‌هاي اطلاعاتي معرفي مي‌کند. اين 16 عامل طي فرآيند تحليل عاملي در پنج خوشه: کسب و کار، سازمان، فرآيندها و طراحي سيستم، فناوري و مالي قرار گرفته و ضريب اهميت هر خوشه در اندازه‌گيري متغير هدف تعيين گرديده است. مدل بد ست آمده در صنايع ساخت قطعات خودرو مهر کام پارس اجرا شده است. سنجش عوامل با استفاده از پرسشنامه انجام گرفته و فاصله وضع موجود با وضع مطلوب تعيين و اولويت‌هاي تغيير سازماني از سوي نويسندگان مقاله پيشنهاد شده است. [17]
2-2-11-مدل ارزيابي آمادگي ERP13
اين مدل که براي ارزيابي آمادگي ERP در سازمان‌ها ايجاد شده، توسعه اي بر مدل‌هاي ارزيابي قبلي است. ERP نمونه اي از ابزارهاي استراتژيکي براي برنامه‌ريزي، هماهنگي و کنترل فرايندهاي سازمان است که تمامي منابع لازم براي انجام عمليات کسب و کار را مديريت مي‌کند. عمو ما منابع در سه دسته انساني، مالي و فيزيکي تقسيم‌بندي مي‌شوند. اين مدل با مطالعه مقايسه‌اي از مدل‌هاي مختلف در مرور ادبيات و شناخت 37 عامل به عنوان عوامل موفقيت‌آميز پياده‌سازي ERP به دست آمده و در نهايت داراي 4 بعد تکنيکي14 شامل (تکنولوژي فيزيکي و تجهيزات لازم براي فرايند ها، نرم‌افزار ها و سخت افزار ها)، بعد انساني15 شامل (توانايي‌ها، دانش خبرگان، خلاقيت)، بعد اطلاعات16 که به حقايق، تئوري‌ها، طراحي پارامترها، مشخصات مي‌پردازد و بعد سازماني 17که به پشتيباني سازماني در جهت بهترين استفاده از بعدهاي تکنيکي و انساني اشاره دارد،مي‌باشد.روش جمع آوري داده از طريق مشورت و نظرسنجي با خبرگان بوده و جهت تست مدل از طريق سنجش ارزيابي سازمان براي اعتبارسنجي مدل و پرسشنامه‌هاي مرتبط و گرفتن فيدبک و بهبود مدل استفاده شده است.[7]
2-2-12-مدل ارزيابي آمادگي CRM18
اين مدل فرض بر آن دارد که با تراز کردن19 عوامل در سه بعد فکري 20،اجتماعي و فناوري ،ارزش کسب و کار افزايش مي‌يابد. ارزش کسب و کار يکي از عوامل مهم کارائي سازمان است.تراز کردن به معناي ايجاد توافق و هماهنگي مابين قسمت‌هاي مکمل سازمان(مردم،فعاليت‌ها،فرايندها)مي‌باشد.اين مدل با بررسي مطالعات قبلي انجام‌شده در زمينه مديريت ارتباط با مشتري حاصل شده و توسعه اي بر مدل‌هاي قبلي مي‌باشد. در نهايت مدلي براي ارزيابي وضعيت فعلي سازمان براي پياده‌سازي موفقيت اميز CRM ، با سه بعد فکري اجتماعي و فناوري با 25 شاخص حاصل شده است.بعد فکري شامل زيرمولفه هاي استراتژي،ساختار و برنامه‌ريزي، بعد اجتماعي شامل زيرمولفه هاي فرهنگ،تعاملات ذي‌نفعان،دامنه دانش و بعد فناوري هم شامل زيرمولفه هايي از قبيل برنامه‌هاي CRM ، قابليت‌هاي فناوري و مديريت دانش مي‌باشد. . جهت تست مدل و نظرسنجي ابعاد و شاخص‌هاي مطرح شده ،از مشورت و نظرسنجي با خبرگان بهره گرفته شده است.[18]
2-2-13-مدل ارزيابي آمادگي BIS21
BIS يا سيستم‌هاي هوش سازماني، سيستم‌هاي کامپيوتري هستند که براي ايجاد، دسترسي و تجزيه و تحليل داده‌ها و اطلاعات سازمان استفاده مي‌شوند تا تصميمات و کار آگاهانه‌تر گرفته شود. تحقيقات نشان داده که تنها 24% پروژه‌هاي BIS موفق بوده‌اند. BIS از لحاط فني خيلي گسترده هست و به طور بالقوه شامل مديريت دانش، سيستم‌هاي پشتيبان تصميم‌گيري، داده کاوي، پردازش‌هاي تحليلي آنلاين (OLAP) سي تم‌هاي اطلاعات اجرايي (EIS و) و ERP مي‌باشد. اين مقاله با مروري بر تلاش‌هاي اوليه در مسائل آمادگي سازماني، متدولوژي جديدي براي ارزيابي آمادگي سازمان براي پياده‌سازي موفق BIS ارائه مي‌کند. مدل پيشنهادي مجموعه‌اي از عوامل آمادگي و عوامل موفقيت را در آمادگي پياده‌سازي موفقيت‌آميز اين گونه سيستم‌ها موثر مي‌داند. اين مدل، عوامل آمادگي از قبيل وجود استراتژي تعريف‌شده دقيق، ضمانت قوي و متعهد، نيازهاي ضروري و واضح، پشتيباني از مديران رده مياني، مقياس و حوزه مناسب، در دسترس بودن منابع و وجودتيم هاي قوي، فرهنگ اندازه گيري 22،هم ترازي IT و کسب و کار ،داده‌هاي معتبر در دسترس،زيرساخت‌هاي تکنيکي محکم،را براي ارزيابي آمادگي مناسب مي‌داند.از جمله عوامل موفقيت، ايجاد يک چشم‌انداز ،تخصيص منابع کافي،هم‌ترازي IT و کسب و کار براي فواصل طولاني،اعتمادسازي در سيستم مي‌باشد.در اين مدل از روش نمونه‌گيري احتمالي و تصادفي شده است . تعداد جامعه آماري حدود 180 نفر بوده است.از ابزار پرسش‌نامه استفاده شده است.از متد تحليل اماري SME23 براي تشريح روابط چندگانه متغيرها استفاده شده است[5].
2-2-14-مدل ارزيابي آمادگي BtoB EC24
تجارت الکترونيک بنگاه به بنگاه يا همان BtoB-EC به صورت ساده، تجارت بين شرکت‌ها تعريف مي‌شود؛ يعني معاملات و خدماتي که شرکتي به شرکت ديگر ارائه مي‌دهد. اين نوعي از تجارت الکترونيک است که با روابط بين سازمان‌ها سروکار دارد. از آنجا که پيچيدگي فرايندي زيادي در تجارت الکترونيک BtoB داريم، دانستن موارد لازم پياده‌سازي و شناسايي چالش‌هاي ممکن، شکاف دانش موجود را پر مي‌کند. اين مدل داراي 8 بعد کلي است که هر کدام داراي زيرمولفه ها و شاخص‌هايي مي‌باشد. بعدهاي مدل شامل رفتارهاي فردي، آمادگي سازمان، منابع انساني، فني، فرايندهاي کسب و کار، نيروهاي بازار، صنايع پشتيبان و آمادگي دولت مي‌باشد. شاخص‌هاي ارزيابي مدل تجارت الکترونيک BtoB، براي ارزيابي سازمان‌هاي کوچک و معمولي در مالزي تعبيه شده است. جامعه آماري متشکل از افراد خبره و تجربه ديده در زمينه تجارت الکترونيک مي‌باشد. [6]
2-3-طبقه‌بندي مدل‌هاي بيان‌شده
مدل‌هاي بيان‌شده را مي‌توان از جوانب زير تقسيم‌بندي کرد:1-بر مبناي مقياس مدل: بسته به اينکه مدل براي چه مقياسي ارائه شده است مي‌تواند جهاني، ملي و سازماني باشد.2-حوزه خاص مدل: که بايد بررسي کرد مدل براي ارزيابي چه حوزه خاصي از آمادگي فناوري اطلاعات ارائه شده است.3-متدولوژي ارزيابي شامل استفاده از پرسش‌نامه، روش‌هاي آماري و تحليل رياضي، مطالعات موردي و بهترين روش ها25مي‌باشد.
4-نوع و نحوه رسيدن به مدل در اينجا مدنظر مي‌باشد. مدل‌هاي مروري که از بررسي ادبيات موضوع استخراج شده‌اند مدل‌هاي اکتشافي که از اخذ نظر خبرگان بد ست آمده‌اند و مدل‌هاي ترکيبي که ترکيب اين دو مي‌باشند.جدول (1) زير مقايسه‌اي از مدل‌ها بر مبناي معيارهاي ارائه شده ميباشد.
جدول (1)-مقايسه‌اي از مدل‌هاي مختلف ارزيابي مذکور
مدلمقياس مدلحوزه خاصمتدولوژي ارزيابينوع مدل1حنفي زاده و خدابخشيمليICTپرسش‌نامهترکيبي2الاوماريمليدولت الکترونيکمطالعات مورديمروري3CSPPجهانيICTپرسش‌نامهمروري4APECمليتجارت الکترونيکپرسش‌نامهمروري5WISTAسازمانيتجارت الکترونيکپرسش‌نامهترکيبي6CIDCMمليICTاکتشافي7TOHOCAسازمانيآموزش الکترونيکپرسش‌نامهاکتشافي8OITIMسازمانيسيستم‌هاي اطلاعاتيپرسش‌نامه- تحليل رياضياکتشافي9ويلد و فرن باخسازمانيسيستم‌هاي اطلاعاتيپرسش‌نامهمروري10ميرزايي و مدنيسازمانيسيستم‌هاي اطلاعاتيپرسش‌نامهترکيبي11مدل ERPسازمانيسيستم‌هاي يکپارچه سازمانيپرسش‌نامه- تحليل رياضيترکيبي12مدل CRMسازمانيسيستم‌هاي مديريت ارتباط با مشتريپرسش‌نامهترکيبي13مدل BISسازمانيسيستم‌هاي هوشمند کسب و کارپرسش‌نامه- تحليل رياضيترکيبي14مدل BTOB-ECسازمانيتجارت الکترونيکپرسش‌نامهترکيبي
2-4-معرفي سرويس‌گرايي در سازمان
2-4-1-سازمان و معماري سازماني
يک سازمان شامل مجموعه هائي است که داراي محدوده کاري متنوع و توزيع‌شده باشند و تحقق ماموريت از پيش تعريف شده اي را دنبال نمايند. در اين صورت سازمان شامل منابع متعددي نظير نيروي انساني، تشکيلات مرتبط و فناوري است که مي‌بايست اين امور را هماهنگ کرده و اطلاعات مشترک جهت تحقق ماموريت هاي مشترک را منتشر نمايد.
معماري يادآور يک طرح و ديد همه جانبه و کلان بر ساختار و رفتار موجوديتي است که داراي خواصي چون پيچيدگي و پويائي بوده و تهيه و نگه داشت آن مستلزم داشتن توجه ويژه اي به جامعيت، يکپارچگي، انعطاف‌پذيري و تعامل پذيري است. معماري سازماني، در واقع ابزار تحقق نيازمندي‌ها است [25] و شامل مجموعه اطلاعاتي مرتبط با مأموريت سازمان و اطلاعات و فناوري‌هاي مورد نياز براي دستيابي به آن و فرآيندهاي انتقال مورد نياز براي پياده‌سازي فناوري‌هاي جديد، متناسب با تغييرات مورد نياز ساختار و مأموريت سازمان است [20]. در معماري سازماني بايستي مواردي همچون ساختار مؤلفه‌ها، روابط مورد نياز براي همکاري آن‌ها و سياست‌ها و راهنماهايي براي مديريت طرح ها و تکامل آن‌ها در آينده، مورد بررسي قرار گيرد. فرآيند معماري سازماني، در واقع انتقال معماري سازمان، از معماري وضع موجود به معماري وضع مطلوب را شامل مي‌شود که نحوه و مسير اين حرکت را طرح انتقال مشخص مي‌کند. معماري هدف، نيز عبارت است از مجموعه ايي از فرآورده ها که عمو ما، آينده و وضعيت نهايي سازمان و به طور ضمني سياست‌ها و افکار و طرح‌هاي آتي سازمان را بيان مي‌کند. [20]
معماري سازماني شامل موارد ذيل است:1-مجموعه‌اي از مدل‌هاي مربوط به واحدهاي اصلي سازمان و اثر متقابل آن‌ها با محيط 2-ارتباطات بين مدل ها و قوانين ناظر بر سازگاري و جامعيت 3-اصول هدايت کننده طراحي و تکامل مدل ها. مدل ها خود پوشش دهنده مواردي از قبيل (اهداف) و راهبردها، فرآيندهاي حرفه، مقاصد حرفه، ساختار سازماني، سيستم‌هاي اطلاعاتي، هستند. با استفاده از معماري سازماني کاهش چشم‌گيري در هزينه‌هاي فناوري اطلاعات، هزينه مديريت پيچيدگي ها، حذف افزونگي، گسترش سيستم‌هاي فناوري اطلاعات، پاسخ به نرخ تغييرات حرفه، نياز به اشتراک‌گذاري اطلاعات، برون سپاري داريم. مهم‌ترين نتايج معماري سازماني را بايد بهبود روش‌ها و فرآيندها در ماموريت هاي سازماني، ايجاد



قیمت: تومان


پاسخ دهید